• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان عمر خاکستر شده | سوگند کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع SOGAND86
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 16
  • بازدیدها 280
  • Tagged users هیچ

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: 5246
ناظر: Ghasedak. Ghasedak.

نام رمان: عمر خاکستر شده
نام نویسنده: سوگند
ژانر: #عاشقانه
خلاصه: درباره زندگی دختریست که شب عقد نامزدش ولش می‌کند چند ماه بعد آن دختر ناگهانی و بی‌خبر به خارج از کشور سفر می‌کند و به آلمان می‌رود خانواده عمش او را پیدا می‌کنند و باز هم دختر از آنجا فرار می‌کند تا اینکه...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

SWNYA JABARI

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
3,950
پسندها
43,711
امتیازها
71,673
مدال‌ها
57
سن
18
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c.jpg

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
چگونه رمان خود را در انجمن قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه :
در این دنیا تم و تنها شدن من
گیاهی در دله صحرا شدم من
چو مجنونی که از مردم گریزد
شتابات در پی لیلا شدن من
چه اثر میخندم چه بی ثمرمیگریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من
من آن دیر آشنا را میشناسم
من آن شیرین ادا را میشناسم
محبت بین ما کار خدا بود
از اینجا من خدا را میشناسم
 

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #4
- الو....
- سلام خوبی چخبر حالت خوبه؟
- ماهان کم چرت و پرت بگو اگه زنگ زدی وقت منو بگیری پس قطع کنم.
- نه نه حرف میزنم ، نمیدونم کدوم آدم خری میاد تورو بگیره ،کی میخوای این اخلاق سگی رو درست کنی من نمیدونم ، اینا رو ول کن یه خبر دارن برات داغ ، پریروز مهراب امد شرکت که قرداد کاری ببنده......
با تمام توان داد زدم : چیــی مگه من نگفتم هر خبری شد زود خبر بده نکنه دلت می‌خواد بری توی بلک لیست! هان ماهان نظرت چیه؟
ماهان خوب می‌دونست کسی که بره توی بلک لیست مرده فرض میشه از طرز نفس کشیدنش معلوم بود ترسیده سعی کرد به خودش مسلط بشه
- مروارید من دیروز و پریروز بهت زنگ زدن جواب ندادی شرکت که نمیای هر چی هی زنگ زدم چه به خودت چه به شماره عمارت یا خاموش بود یاخدمتکارا می‌گفتن نیس خوب اینم تقصیر منه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #5
فلش بک
داشتم از پله های داشنگاه با زیبا پایین میومدکه آقای زمانی یکی از شاگرد های کلاس صدام کرد بچه بی ازار و بی صدایی بود ولی من زیاد ازش خوشم نمیومد چشماش ترسناک بود قیافشم همینطور..
- بله آقای زمانی
- میشه چند دقیقه وقتتون رو بگیرم خانم حسینی؟
- بله . بفرماید .حس کردم راحت نیس .
- زیبا میشه توی ماشین منتظر باشی ؟
- اره .
کلید ماشین رو دادم دستش و رفت
- بفرمایید آقای زمانی .
- بله خواستم بگم اگر میشه شماره پدرتون رو بدین برای امر خیر
- ببخشید؟ امر خیر ؟
- بله البته اگه خودتون مایل باشید
- ببینین آقای زمانی من نه الان وقت شوهر کردنمه نه وقت برای اینکارا دارم بنظرم الان درستون رو بچسبین که اِنشاالله تمام بیست های درس هارو درو کنید دیگه هم وقت منو نگیرید. به سلامت.
فقط باید تر میزد ته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #6
- نه عزیزم میدونم توام کاری خودتو داری فقط گلم شب تا ساعت شیش خونه باش .
- چشم مامانی کاری نداری برم به کارام برسم.؟
- نه گلم برو شبم زود بیا .- باشه چشمگوشی رو قطع کردم چشمام رو بستم و خوابیدم روی کاناپه ....با صدای زنگ در بیدارشدم .
- بله ؟.... بله ؟
ای بابا چرا حرف نمیزنه منم به چشمی قدم نمیرسه . خدا رو شکر لباسم پوشیده بود درو باز کردم سنا پشت در بود
- سلـــام
- علیک .
- هاپو اومد امادت کنم ببرمت خونه مامانی.
- سنا حوصله ندارم زنگ بزن به مامان بگو حالش زیاد جالب نیس .
- اوه اوه اوه . ببین ساناز واسه من شر درست نکن مامان بعد هی غر میزنه چرا دیر کرد چرا فلان کرد چرا بمان کرد بشین من یکم از حالت مرده متحرک درت بیارم بریم اونجا .
- سنا مرگ من اونجا چخبره ؟
- چرا قسم میدی مامان گفته بهت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #7
- قبل از اینکه شروع کنین اقای زمانی بهتره شما الان پدر مادر محترمتون رو راضی کنین که برین من این خاستگاری قبول ندارم شمارم خاستگار قبول ندارم
- بهتر نیس یکم زمان بهم بدین تا منم حرف بزنم ؟
- نه . من ازدواج نمی‌کنم نه حالا نه هیچ وقت .
از اتاق رفتم بیرون جلوی جمع وایسادم
- ببخشید. ولی من می‌خواستم بگم که من الان برام زوده که بخوام ازدواج کنم حداقل تازمانی که دارم درس می‌خونم ، اقای زمانی بزرگ من نمی تونم الان پسرتونو قبول کنم لطفا منو درک کنم هنوز ارزو های زیادی برای خودم دارم .بعد وسایلم رو برداشتم و از خونه خارج شدم حس می‌کردم حالم بده ساناز توی پله ها دنبالم بود ولی من همین جوری میددوییم و اشک می‌ریختم حداقل مامان بابان می‌تونستن بهم بگن.
****
زمان حال
دیشب قبل از اینکه خوابم ببره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #8
- اَه ماهان خفه شو حالم بد شد از بس اون گذشته نحس رو یادآوری کردی ، الانم زنگ بزن به اون کثافت بگو بیاد وگرنه خودم زنگ میزنم بهش میگم بیاد- باشه بهش میگم ولی مطمعن باش همه جوره سعی می‌کنم جلوتو بگیرم چون تو نمیتونی از یک آدم بیگناه تاوان کار نکرده را بگیری.
- تو حالت خوبه؟ میفهمی من چی میگم ؟ماهان اون تهمت بهم زد ،منی حتی وقتایی که می‌گفت بریم تولد دوستم حاضر نبودم برم به من میگه تو....
- میدونم چی میگی ولی دلیل نمیشه ساناز .
- هه ساناز؟ کدوم ساناز ؟همون که پریشب سالش بود ؟
- اینجوری نگو تو شاید از نظره همه مرده باشی ،ولی هنوز داری زندگی میکنی هرچند به عنوان یک نفر دیگه.
- ببین با این حرفات برو روی مخ یکی دیگه کار کن من این حرفا رو قبول ندارم. الان به جای اینکه با من کل کل کنی و عصبیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
  • نویسنده موضوع
  • #9
- آقا برسام شما چی میگی؟
- من میگم سرمایه گذاریش خوبه ولی به یه شرط.
- به چه شرطی؟
- به شرطی که دو واحد رو ما بر داریم .
- بله خوبه حالا باید قرار داد رو امضا کنید.وقتی امضا کردیم ساعت دیگه دوازده بود ماهم کم کم از شرکت اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم
- مهراب به نظرت چشمای دختره اشنا نبود حس کردن اوت چشما همون چشم های توی عکسیِ که تو داری؟چراانگار اون چشما رو می‌شناخیتم. نمیدونم
- یه سوال مهراب . چرا ساناز رو ول کردی این جوری که بردیا و رهام میگفتن دختر خیلی پاک و معصومی بوده درسته که اخلاق تندی داشته ولی ....
- ببین من مقصر نبود هر چقدر هم که بردیا و رهام منو مقصر رفتن و مرگ ساناز بدونن ولی من کاری نمردم نمیدونم کی میخوان بهفمن.
- خب اگه کاری نکردی چرا براشون توضیح نمیدی؟
- تو از کجا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

SOGAND86

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
16/1/23
ارسالی‌ها
16
پسندها
10
امتیازها
40
- باش بخندین بعدا نوبت خودتون هم میشه من میخندم.
-والا منو رهام حالاحالا قصد ازواج نداریم . تا تورو داماد نکنیم خودمون منتظر میمونیم از قدیم گفتن احترام بزرگ تر واجبه .
- عه! که این طور پس احترام به بزرگ تر ، اره؟
- بله مهراب جونم ، مامانم گفته .و اینم گفته چون داری ازدواج میکنی و مثلا قراره دست بچه بازی بر داری منم آدم کنی که زن بگیرم و توهم یه لطف میکنی میگی این درست بشو نیست.
- بردیا تو نمی‌خوای ازدواج کنی به مهراب چیکار داری ؟
- بابا رهام مامانم می‌خواد برم زن بگیره هنوز زوده واسه اینم زود بود الکی الکی داره داره خودشو بدبخت میکنه.
- اولا که چرا بدبخت دختره درسته رام کردنش سخته ولی نشدنی نیس دلش بلرزه دیگه اینجوری نمیکنه، درضمن مهراب زندگی با این دختر واست کمی سخت میشه ، اگر قرار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا