در حال تایپ رمان پرنسس مافیاها | mi1y1a کاربر انجمن یک رمان

  • شروع کننده موضوع Mi1y1a
  • تاریخ شروع

به نظرتون کدوم یکی از این اسم ها برای رمان خوبه ؟( اگر خودتون ایده ای دارید بهم پیام بدید و بگید )

  • خاطرات گذشته

    رای 0 0.0%
  • خاطرات قرمز اما شیرین

    رای 0 0.0%
  • بهت نمیگم

    رای 0 0.0%
  • ترانه های شیطان و فرشته

    رای 0 0.0%
  • اهنگ های جهنمی

    رای 0 0.0%
  • خوب بودن همون بد بودنه

    رای 0 0.0%
  • سقوط در آبیس

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    8

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#1
کد رمان: 1525
ناظر: *AFSOON*



نام رمان : پرنسس مافیاها
نویسنده : mi1y1a
ژانر : طنز . معمایی .
خلاصه : داستان درمورد پرنسس مافیاها هستش دختری شر وشیطون که در مدرسه محبوب ترین دختر مدرسه ولی در گروه مافیا ها دردسر ساز ترینو غیر فابل کنترل ترین دختر هست . ولی صبر کن این همه ی داستان نیست تو این داستان میخوایم پی ببریم به یه حقیقت حقیقتی راجب ملکه مافیاها اینکه اون واقعا کیه یا اینکه چرا از پادشاه مافیا ها فراری هستش ؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

روشنک.ا

مدیر تالار کتاب +گوینده انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کتاب
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,627
لایک ها
21,580
امتیاز
43,073
سن
22
محل سکونت
تهران
#2



نویسنده ی عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید

** قوانین جامع تایپ رمان **

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه فرمایید
♧♡ تاپیک جامع برای مسایل رمان نویسی ♧♡

درصورت پایان یافتن رمان خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
**تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان کاربران**

دوستان عزیز برای سفارش جلد رمان خود بعد از 10 پست در تاپیک زیر اعلام کنید.
♥♥ تاپیک جامع درخواست جلد ♥♥


و برای دریافت جلد خود بعد از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
♥♥ تاپیک جامع دریافت جلد ♥♥

به این موضوع هم دقت کنید که وقفه بین پست های رمان حداکثر ۴ هفته است و اگه بیشتر از این باشه به رمان های رها شده منتقل خواهد شد.

** لطفا قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین انجمن جدا خود داری کنید ضمنا از کشیدن حروف و تکرار آن ها نیز بپرهیزید . **

با تشکر تیم مدیریت یک رمان
 

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#3
پارت اول رمان پرنسس مافیا ها
- ما..ما..ن من نمیخوام برم
مامان - جرات داری نرو اون موقع همه ی کارایی که کردی رو به بابات میگم !
- اخه مادر من اون پیرمرد که از وقتی من به دنیا اومدم تا حالا یه بارم قیافشو ندیدم چیکار میتونه بکنه ؟؟
مامان - اون میتونه هرکاری بخواد بکنه الکی که پادشاه مافیا ها نیست !
-باشه بابا اصلا من رفتم
مامان - فقط یادت نره نیسا بعد از اینکه کارتون تموم شد منتظرتونه .
- باشه بابا حالا اجازه هست من برم لباسم رو عوض کنم ؟؟
مامان - اره میتونی بری
( اوف ملت مامان دارن ما هم مامان داریم هرچند که هیچی خونواده ی من معمولی نیست ! خب حالا بزار ببینم تو کمد چی دارم بپوشم ؟
خب اینم از این یه شلوارک لی با ساق های مشکی سفید اینم که سویشرت کلاه دار سفید خوب لباسامو که پوشیدم موهامو حالا شونه کنم که الانه که دوباره صدای جیغ هیولا ( منظور مامان ) در میاد ولی خدایی عجب جیگری هستما با اینک هنوز فقط هفت سالمه با وجود پوست سفید و چشمای ابی و موهای مشکی حالت دار انتظار دیگه ایم نمیره !اوف دیگه حوصله ی شونه کردن موهامم ندارم از بس خودمو تو اینه دید زدم نه اینکه حالا موهام خیلی کوتاهه تا کمرم میرسه هرچیم سعی کردم موهامو کوتاه کنم هیولا نزاشت حالا هم مجبورم بعد هفت سال پادشاه مافیا هارو برای اولین بار ببینم یعنی امروز روز خیلی گندیه بدتر از همه مجبورم برم کار پیرمرد رو هم راه بندازم نه اینکه خودش هکر حرفه ای نداره هیولا گیر داده من برم ! فقط خدا بهم صبر ! )
مامان - میسا حاضر شدی ؟؟ عموت منتظره ها !!!
- باشه بابا اومدم !!
عمو - به پرنسس کوچولو حاضرن با پدرشون ملاقات کنن ؟؟
( اوف باز این عموی ما شروع کرداااا حیف که این عمو عموی واقعیمه وگرنه همچین میشستمش میزاشتمش کنار که دیگه جرات نکنه به من بگه کوچولو !!همچینم میگه اماده ای که انگار میخوام برم پادشاه روببینم هرچند حالا که راجبش فکرمیکنم برای اولین ملاقات باید چجوری رفتار کنم ؟؟؟ عین تو مدرسه مودب باشم ... نه نه اینطوری خیلی عجیبه که پرنسس مافیا ها مودب باشه پس ...)
عمو - هوی عمویی نترس بابات هیولا که نیس !
- اون اگه هیولا نیست شیطان که هست هرچی نباشه با یه هیولا ازدواج کرده !
عمو - خوبه که میدونی برادر کوچیک تر من چجور ادمیه پس رو اعصابش نرو حالا هم پیاده شو که رسیدیم ! من خودم باید برم یه کار دیگه راه بندازم یادتم نره که نیسا میاد دنبالتون
- اوفففف باشه بابا رو اعصابش نمیرم ولی قول نمیدم که دختر خوبی باشم بای
( خب اینم از کلاه که گزاشتم روسرم بریم داخل ببینیم چه خبره ........................................................................................................................................................................................................................وایییییی چقدر گودزیلا !!بزار ببینم شیطان رو پیدا میکنم ......اهان اوناهاش ولی چقدر قیافه ای شبیه ناگیسا و نیسا هستا !! دارم شروع میکنم چرتو پرت میگم برم سر کار هک کردن تا دیر نشده )
- هی کوچولو فکر نمیکنی سلام به بزرگتر واجبه ؟
- چرا فکر میکنم واجبه به بزرگنرا سلام کنم ولی به گودزیلا واجب نیس .... ......................خب اینم از این و تمام !
عمو جک - میبینم مثل همیشه زبون دراز و سریع هستی !
( واییییی این که عمو جکه !! عموی مورد علاقه ی من هرچند که عموی واقعیم نیست ! اخه همیشه شوخو مهربونه من هنوز موندم چجوری رییس یکی از خطرناک ترین گروه مافیاها شده )
- عموجونم من کی زبون درازی کردم ؟؟؟؟
-همین الان حالا راه بیفت من خستم !
( اه اه چه گند اخلاق این پادشاه الحق که جفت شیطان و هیولای خوبی هستین !)
- نیسااا
نیسا - به اجی کوچولو ی من خوبی ؟ شادی ؟
- میشه خفه شی ؟
ناگیسا - میسا درست حرف بزن ! احترام بزرگ تر واجبه !!
- همچین میگه بزرگ تر خوبه تو از من بیست دقیقه و نیسا فقط ده دقیقه بزرگترینا !!
نیسا - و این یعنی تو اجی کوچولو ی مایی !
( پوفففف بازم بحث همیشگی هی من میگم .....صبر کن ببینم اینکه صدای اژیر پلیسه !!!)
- نیسا
نیسا - میدونم الان اتیش راه میندازم
ناگیسا - نیسا سریع تر برو !
نیسا - بابا چند تا جوجه پلیسن !! نیازی نیست بترسی !
عمو جک - نیسا تو چرا پشت فرمون نشستی ؟؟
نیسا - جکی بیخیال بابا لذت زندگی رو ببر ! میسا
- شرط بندی ؟
نیسا - قبوله !
ناگیسا - چیچیو قبوله میسا اگه دوباره بخوای بری روسقف ماشینو تیر اندازی کنیا !
- هیچی نمیشه نترس !
( وااایییی چه کیفی میده این بالا خب بریم سر تیر اندازی ماشین اول از دور خارج شد اینم از ماشین دوم خب ماشین سوم رو هم .... لعنتی اینکه میکاست !!)
ناگیسا - میسا چرا ماشین اخر رو نزدی ؟
- نیسا ...
نیسا -هی نترس میسا اون چیزی نمیفهمه خوب ؟؟؟ هیچکی چیزی نمیفهمه ببین الان رسیدیم مخفیگاه پیاده شو
- باشه
ناگیسا - هی میسا چت شد ؟
نیسا - ناگیسا دست از سرش بردار !
ناگیسا - ولی ..
( دیگه صدایی بهم نمیرسه چه قدر خوبه کل این ساختمون عایق صداست !! چون الان دلم نمیخواد هیچ صدایی روبشنوم فقط میخوام فکرکنم به اینکه اگه میکا بفهمه من کیم چیکار میکنه ؟ یا باید به میکا به اون درخواستش چه جوابی بدم ؟ یا اینکه من واقعا عاشق میکا پسر رییس سازمان بین الملی پلیس ها و جاسوس ها شدم ؟ اوففف دیگه نمیکشم !! حتی نمیدونم باید چیکار کنم الان فقط یه هفتس به خاطر همین موضوع نرفتم مدرسه و تنها کسی که ماجرارو میدونه نیسا ست ولی چجوری بهش بگم فکر میکنم عاشق شدم اونم عاشق میکا ؟؟؟)
 
آخرین ویرایش

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#4
پارت دوم پرنسس مافیا ها
تینا - پرنسس همه تو سالن غذا خوری منتظرن لظفا زود برین پایین
- باشه
( تینا کی از اعضای گروه مافیاس البته همون گروهی که مال پیرمرده !! ولی اگه من پسر میبودم حتما عاشق این دختر میشدم از بس که خوشگله ولی الان حالم از این دختر بهم میخوره اخه همیشه بد خبره ! من که گرسنه نیستم حوصله ی غرغرای هیولا و یا گند اخلاقی شیطان رو هم ندارم ! پس مثل همیشه میرم پیش رزا با رزیتا برای تمرین که یک ماه دیگه باید کنسرت اجرا کنیم که براشم خیلی هیجان دارم ولی خدا بدادم برسه روزی که هیولا بفهمه من میوسا تازه وارد ترین خواننده و محبوبترین بین نوجوونان هستم یعنی حتی فکرکردن ذاجبش موهای تنم رو سیخ میکنه ولی حیف که حاضر نیستم کوتاه بیامو خوانندگی رو کنار بزارم ! ........................................................................اینم از این حالا باید تنها از دروازه رد بشم و خروجم حتمی... واییییی چرا هیولا و شیطان بیرونن !!
هیولا - میسا از اون دیوار بیا پایین !!!
- ولی .........
هیولا همین الان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
- مامانی عزیزم حرص نخور که زشت میشی بعد پیر مرد کنارت طلاقت میده هاااااا
هیولا - میسااااااااااااااا !!!
- خب دیگه با اجازتون اوضاع خطریه من دیگه میرم ...... بای بای
هیولا - میسا اگه دستم بهت نرسه اونوقت ...................
( خب دیگه صدایی نمیشنوم .. اصلا چه بهتر بزار تا خونه ی رزا و رزیتا بیخیال هرچی مافیا بازی و پلیس بازیه بشم و یکم عین بقیه همسنوسالام تو پارک بازی کنم )
- اوه اوه چه زود ساعت شیش شدا بزن بریم خونه رزا و رزیتا که شب برای فرار از هیولا باید اونجا بخوابم !
 

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#5
چند نکته و توضیح درمورد رمان پرنسس مافیا ها
خب همونطور که میدونید میسا شخصیت اصلی هستش و دو تا برادر داره که باهم سهقلو هستن برادر اولش ناگیسا هستش ناگیسا پسری هستش با موهای کمی بلند که در گروه مافیا ها به شکل یه پسر ظاهر میشه ولی تو زندگی روزمره مثل یه دختر لباس میپوشه قل دوم نیسا هستش شاید بعضی ها بگن نیسا که اسم دخترونس ولی من خودم بعضی جاها این اسم رو روی پسرا هم دیدم پس اینطوری هیچکس نمیدونه که قل دوم پسره یا دختر درمورد میسا هم میسا با عوض کردن مدل موهاش هویت اصلیشو مخفی میکنه هرچند که باید بگم که این سه تا یک خواهر بزرگتر ( شینا ) و همین طور یک برادر بزرگتر (شیکا )دارن این دو تا هویت خودشون رو دیگه مخفی نمیکنن چون سن دوازده سالگی رو رد کردن پس باید درگروه مافیا ها شناخته شده باشن علت اصلی اینکه چرا میسا پدرشو ندیده هم همینه چون وجود اون ها الان فقط یه شایعس

درضمن من هر از چند گاهی چند نکته درمورد رمان میزارم تا خوانندگان متوجه داستان بشن
 

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#6
پارت سوم پرنسس مافیا ها
- هومم این که هیولاست !اینجا چیکار میکنه ؟؟
هیولا - باشه نیازی نیست نگران باشی همهچیز داره طبق نقشه پیش میره
- افرین اگه همینطور پیش بره از شر کل خواندان ....
( اه هیولا کجا رفت ؟؟)
- ایییییی
هیولا - به به نگاه کن کی اینجاست داشتی جاسوسی میکردی ؟؟
- ما..ما...ن ........اییییییییییییییییییییییی
هیولا - به من نگو مامان فهمیدی ؟؟؟ من مادر تو نیستم حالا هم چون زیادی میدونی مجبورم تورو بکشم !
- هی صبر کن ......................
هیولا - چی میخوای آلیسا بزار از شر این موش کوچولو راحت شم که تمام این هفت سال کلی سرش اذیت شدم !!
آلیسا - میدونم ولی تو نمیتونی اونو بکشی هرچی نباشه اون خواهر زاده ی منه با اینکه از پدرش متنفرم چون بانی بدبختی زجر کشیدن الان خواهرمه ولی ......
-هی هی صبر کن !!!! بزار ببینم درست فهمیدم یا نه یعنی این هیولا مامان من نیست ؟؟ و تازه تو هم خاله ی واقعی منی ؟؟
الیسا - دقیقا
- هی پس مامان واقعی من کجاست ؟؟
الیسا - الان الیس توی سازمانه
- سازمان چی ؟؟
الیسا - سازمان جاسوس های سری
- ها؟؟؟
الیسا - ببین بزار همه چیو از اول برات بگم ..... مامان تو یا همون الیس یکی از قل های منه !
- مگه تو چند قلویی؟؟
الیسا من پنج قلو هستم یعنی به غیر از منو مامانت سه تا برادر دیگه هم دارم
- اهان خب ؟
الیسا - ببین قل اول آلان هست یه پسر خیلی خوشتیپ درست به معنی اسمش قل دوم که سه دقیقه کوچیک تر از آلان هست آلفرد هست یه پسر نابغه که توی همه چی بی عیبه و قل سوم که پنج دقیقه کوچیک تر از آلفرد هست اسمش آلوین هست یه پسر خیلی شیطون که هرچی بزرگتر میشه غیر قابل کنترل تر میشه و قل چهارم که دودقیقه کوچیک تر از آلوبنه آلیس هست و در نهایت قل پنجم که تنها یک دقیقه با آلیس تفاوت داره منم
 
آخرین ویرایش

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#7
پارت چهارم پرنسس مافیا ها
- خب الان چرا اینارو بهمن داری میگی ؟؟ مگه من برای نقشتون یه خطر به حساب نمیام ؟
آلیسا - نه تا زمانی که توی ساز مان باشی !
- و کی گفته که من با شما ها میام ؟؟
آلیسا - به من نگو که ترجیح میدی پیش اون جادوگر پیر خرفت باشی !
- جادوگر پیر خرفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آلیسا - منظورم همون پدر مزخرفه توست که معلوم نیست از چه جادویی استفاده کرده که خواهر من الان داره عذاب میکشه ول حاضر نیست به اون خ**یا*نت کنه !!
- فکرکنم به اون جادو میگن جادوی عشق ؟؟
آلیسا - داری زیادی حرف میزنی !!! بلند شو باید بریم سازمان

- ببخشید خاله جونی ولی من با تو هیج جا نمیاممم .......دریک !
آلیسا - هی این که یه ببره !! صبر کن تو ...
( اوفففف شانس اوردمااااا اگه دریک ببر مورد علاقم انطرفا نبود تو بد دردسری میفتادماااا هرچند که دریک مثل یه اژدها مراقبمه درست مثل اسمش .........................حالا باید همهچیو به اون شیطان بگم قبل از اینکه دیر بشه !!!!!!! )
 

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#8
پارت پنجم پرنسس مافیاها
هی دریک سریع تر برو !
( خب بزار ببینم الان اون شیطان الان باید توی سالن اصلی کلوپ (clube) هستش خوب این یعنی الان باید بریم راست بعدشم چپ اهان اینجاست !!)
نگهبان - هی کوچولو تو نمیتونی بری داخل
- میدونی من کیم ؟؟ من دختر رییس تو هستم پس به نفعته از سر راهم بری کنار !!!!!!!
نگهبان - واقعا فکر میکنی من باید الان باور کنم ؟؟؟
- پ ن پ
نگهبان - کوپولوی زبون دراز الان حالیت میکنم
( نکنه که اون میخواد رو من دست بلند کنه ؟ صد سال سیاه اگه اجازه بدم یه غول تشن گنده رو من دست بلند کنه بزار مچ دستشو بشکونم تا حالیش بشه !!!!!!!!)
نگهبان - ایییییییییییییییی معلوم هست چیبکار کردی ؟
- اره زدم دستت رو شکوندم !حالا از سر راه برو کنار تا نزدم اون یکی مچ دستت رو بشکونم !
نگهبان - وروجک اگه دستم بهت ....
--- اینجا چه خبره ؟؟؟؟؟؟؟
( هوممممممممم چه جالب شیطان دقیقا سر وقت اومد بزار یه حالی از این غول تشن بگیرم که ارزوی مرگ کنه ! )
-بابا !!! بالاخره اومدی این اقاهه میخواست منو بزنه !
( اوه اوه فکر کنم زیاده روی کردم اخه نباید گریه میکردم و میپریدم بغل شیطان چون الان داره همچین داره از سرش دود میزنه بیرون که من ترسیدم !اونم منی که از هیچی نمیترسیدم از مار گرفته تا ببرو گرگ از اسلحه گرفته بمب ولی حالا از یه نگاه این شیطان نزدیکه خودمو خیس کنم با اینکه اصلا نگاهش سمت من نیس !!!!الحق که لقب شیطان لقب مناسبیه برای این بابای ما ! ⁦:)⁩....................................................................صبرکن الان من این شیطانو چی صدا زدم ؟ بابا ؟ چه کلمه ی عجیبی ولی چرا الان که تو بغل این شیطانم دیگه دلم نمیخواد بیام بیرون ؟؟ )
شیطان - ببرینش تو اتاق 305 !!!!!!!!!1
عمو جک - هی الکس فکر نمیکنی یکم داری ......
شیطان همین که گفتم !!!!!!!!!!!!!! درضمن من دیگه اعصاب جلسه رو ندارم پس میرم !!
عمو جک - حداقل بگو کجا میری اونم با میسا ؟؟
شیطان - الان باید به تو جواب پس بدم ؟
عمو جک - نه ولی ...
شیطان پس خفه شو !
( بیچاره عمو جک ولی حالا میفهمم این زبون دارازو حاضر جوابمو از کی به ارث بردم !⁦(^^)⁩ولی صبر کن الان موضوع این نیست که !!!!!!!الان این شیطان داره منو کجا میبره با خودش ؟؟وایییییییییییییییییییییییییییی من نمیخوام با این یارو تنها باشممممم یکی بیاد منو نجات بدهههههههههههههههههههههههههههههههه ............................................................هان صبر کن اصلا شیطان کجا رفت الان ؟؟ منو گذاشته تو ماشین نمیگه دختر بچه هفت ساله میترسه ؟؟ بابا فکرکننم ترس روم تاثیر گذاشته دارم چرتو پرت میگم هرچند فکر کنم دارم الانم توهم میزنم اخه شیطان داره بایه بستنی قیفی میاد سمت ماشین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
 
آخرین ویرایش

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#9
پارت ششم رمان پرنسس مافیا ها
-بیا ...چیه ادم ندیدی ؟؟؟
- ادم که زیاد دیدم ولی یه شیطان با بستنی قیفی ندیدم ! ممنون بابت بستنی ولی من توت فرنگی رو بیستر دوست دارم
- یعنی الان این بستنی رو نمیخوای ؟
- چراچرا ولی برای سری بعدت گفتم !
- یعنی تو انتظار داری من یعنی پادشاه مافیا ها بازم برا تو بستنی بگیرم ؟
- پس چی فکر کردی ؟؟ محض اطلاعت قرار از این به بعد کچل بشی !
- اونوقت چرا ؟
-چون قراره من تلافی این هفت سالو سرت دربیارم !
- هممممممم یعنی الان میخوای من مثل بقیه پدرا برات لالایی بخونمو ببرمت بیرون ؟؟
- تو .......اصلا حالا که اینطوره اره باید هرروز منو سه ساعت ببری بیرونو هر شب منو بغلم کنی بزاری تو تختو برام لالایی بخونی !!!!!!!!! مشکلی داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- * خندیدن *
- رو اب بخندی !
- خیله خوب حالا بگو ببینم پرنسس من کجا میخواد بره ؟
- یعنی هرجا بگم قبوله ؟
- اره
- خب پس حالا که اینطوره الان باید بریم پاساز و به سلیقه تو برا من لباس بگیریم بعدشم باید باهام بیای فیلم ترسناک worst nightmare ببینی بعدشم باید منو ببری یه رستوران شیک شام بدی خب حالا ماشینو روشن کن که بریم !!!!!!!!!!!!!
-- میدونستی خیلی پرویی ؟
- اره هرچی نباشه دختر جنابالی هستم !
- فقط یه چیزی من حوصله ی شب بیداری پیش یه دختر بچه رو ندارما !
-منظور ؟
- هیچی اون فیلمی که میخوای ببینی رده سنیش +25 ساله فقط
- هی هی محض اطلاعت من از هیچی نمیترسم
- کاملا مشخصه !
اگه ادامه بدی جیغ میکشم !!!!!!!!
-باشه باشه من هنوز نمیخوام کر بشم !بقرما رسیدیم به پاساژ حالا پیاده شو !
- این که معروف ترین پاساژتو کل شهره !
- میدونم ولی اینجا تنها جاییه که ممکنه جنسی که من خوشم بیاد رو داشته باشه
(نه بابا پس پادشاه مافیا ها سخت پسنده ! بزار ببینم سلیقشش چه طوریه ؟اگه همینطوری پیش بره شاید ازش معذرت خواهی کنم برای اینکه بهش گفتم شیطان ولی از الان هدف من مشخص شدس اونم از بین بردن هرچی ابهته این بابایی ماست فقط نمیدونم چرا احساس میکنم یه چیز خیلی مهمیو فراموش کردم ؟؟)
 
آخرین ویرایش

Mi1y1a

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
8/4/18
ارسال ها
38
لایک ها
432
امتیاز
2,603
#10
پارت هفتم رمان پرنسس مافیا ها
- هی میگم دلت نمیخواد بالاخره یه چیزی انتخاب کنی ؟؟ الان دقیقا سه ساعته داریم تو این پاساژ ول میچرخیم ولی تو هنوز هیچی انتخاب نکردی !!!!!!!
-انقدر غر نز...
-هومممم مثل اینکه یه چیزی توجهت رو جلب کرده بالاخره !
-بیا !
- هی دستمو ول کن !!خودم میتونم بیام !
-برو اینو بپوش !
- چشممممم
(خب بزار ببینم تو این پلاستیک چی هست ؟ وایییی خداجون این چه لباس خفنیه !!یه لباس سفید که روش طرح یه اسکلت ابی با پروانه های استخونی شکله که روش یه جلیقه ابی هم میفته که جلیقه هم یه کمربند داره که باید کج ببندیش بعدم یه دامن ابی رنگ کامل خیلی کوتاه که به زور تا رون میرسه که وقتی کمربندو کج میبندی کمربنده انگار ما دامنه با ساق که یکیشون ابی و اون یکی سفیده با یه کلاه اسپرت ابی دخترونه !!!نه بابا سلیقه ی این بابای ماحرف نداره ها ؟؟خب بزار بپوشمشون ببینم چه شکلی میشم ؟؟ ...............................................................................................................................................................................اولالاااااا عجب پسر کشی شدم من درست عین یه دختر بچه بد مغرور تخس شدم که شرارت از سروروش میباره !!!خب بزار ببینیم این پادشاه مافیا ها در چه حاله ؟؟)
- ببخشید خانم شما پدر منو ندیدین ؟
- اوه چرا چرا عزیزم مثل اینکه پدرت خیلی خسته بوده اخه تا رو مبل نشست خوابش برد!!! اوناهاش نگاه کن
( به به چشمم روشن نگاه کن اینکه خواب هفت پادشاه رو داره میبینه !!!! ولی چه ناز خوابیده ها الان هرکی نگاش کنه فکر میکنه این یه مرد خوشتیپ که داره با هزار تا فلاکت پول در میاره هیچکی به ذهنشم حتی خطور نمیکنه که این مرد پادشاه مافیاهاست !!ولی هنوز من نمیتونم این یارو رو ببخشم اخه یعنی چی ؟؟ منو برا اولین بار میبره بیرون بعد میگیره میخوابه ؟؟؟ همچین حالی ازش بگیرم که دیگه همچین غلطایی نکنه !!خب بزار اول بریم روشکمش بشینیم خب حالا ......واییی چقدر مژه های این بابای ما بلنده ها درست مثل مژه های ناگیسااست ! و .....)
 

Similar threads

بالا