• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سرحان | دیارا نائینی (دینا) کاربر انجمن یک رمان

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان :
سرحان
نام نویسنده:
دیارا نائینی (دینا)
ژانر رمان:
#عاشقانه #درام
کد رمان: 5585
ناظر: SA❀HEL SA❀HEL

خلاصه:
هر چه شد، همه دست دلش بود. دلبر که آمد با تنها یک نظر بی‌منظور به چشمان سیاه‌تر از رنگ شبش، عنان دل از کف داد و بیچاره‌ی او شد. از آن پس چه کرد و چه شد را نفهمید... !
تنها خواسته‌ی دلش پوشاندن لباس عروس بر تن نحیف معشوقش بود و بس!
شاید این فقط آغاز ماجرا بود... .
آغاز جنگی میان عقل و دل... جنگی میان عاشق مغرور و معشوق محصور... .
عاقبت چه میشد؟! مگر مهم بود تا زمانی که دخترک کنارش طنازی می‌کرد و او لحظه لحظه‌اش را زندگی... .
هر چه شد، همه دست دلش بود!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ♡°DINA°

ANAM CARA

سرپرست ادبیات + مدیر تالار کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,777
پسندها
24,026
امتیازها
43,073
مدال‌ها
37
سن
19
سطح
28
 
  • مدیر
  • #2
تایید رمان.jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
پدربزرگ می‌گفت:
- هر کسی را با نامش بشناس؛ که شهره‌ی هر شخص با همین به سادگی مشخص می‌شود.
شاید به همین دلیل در خانواده‌ام همیشه مرا امید و مسکن دردها و رازهایشان می‌دانستند؛ اما اگر حرف‌های پدربزرگ حقیقت باشد، تویی را که برای به تاراج بردن همه‌ی هستی‌ام آمدی، چگونه به گذشت راضی کنم؟! یا که چگونه بمانم و خیال عاشقی با تو را در سر بپرورانم؟!
تو بگو... .
تو را چه بدانم؟ گرگی درنده که برای شکار طعمه به کمین نشسته و یا شیری که برایم نقش فرشته‌ی نجات را به خود گرفته است؟!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ♡°DINA°

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #4

فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ
«من محکومم به موفقیت» به کلماتی که با جوهر مشکی به زیبایی بر روی کاغذ نوشته بود، نگاهی انداخت و لبخند زد.
- امانه، بیا بریم شام.
صدای مردانه‌ی پدرش توجه دختر را جلب کرد. عینک را روی چشمانش جابه‌‌جا کرد و به صورت مهربان و خسته‌ی پدرش چشم دوخت.
- کار مشتریه... .
همین! آرام اما قاطع گفته بود. همیشه همین بود. کم‌حرف، وظیفه‌شناس و صد البته امانت‌دار! حلال و حرام هم سرش میشد که همین نیز موجب سربلندی خانواده‌ به‌ خصوص پدربزرگش بود.
- همه سر میز شام منتظرن، زشته تنها برم. الآن بریم شام، باقیش‌ رو خودم کمکت می‌کنم.
حمایت خالصانه‌ و نگرانی صدای پدر،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ♡°DINA°

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #5
فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ

سلام عزیزای من، یه پارت دیگه تقدیم نگاه قشنگتون.)
***

متعجب نگاهی به صفحه گوشی انداخت. صدایش را صاف کرد و پاسخ داد:
- بله‌بله، بفرمایید. اتفاقاً منتظر تماستون بودم.
علی‌پور سرفه‌ای کرد و بعد از مکثی با لحنی مستاصل لب گشود:
- خانوم محبی، واقعیت یک قرار مهم پیش اومده و مجبوریم قرارمون با شما رو به تعویق بندازیم.
پر از ابهام و شکه گفت:
- متوجه منظورتون نمی‌شم. یعنی... جلسه امروز... .
- متاسفانه برای جناب مقدم یک قرار کاری اضطراری پیش اومده و خب... .
چشمان پر اشکش را بست؛ سرش را تکان داد و نفسش را با حرص بیرون فرستاد.
- و جناب رئیس هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : ♡°DINA°

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #6

فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ
به ساعت نگاهی کرد. یک ربع به دو بود و از کی اجازه می‌داد طرف قرار این‌قدر دیر کند؟!
جلو رفت و روی صندلی نشست.
- جناب، همکارم تا چند دقیقه‌ی دیگه می‌رسن. اگر اجازه بدید که من از حضورتون مرخص بشم.
سری تکان داد. چه بهتر که برود و در حد همین چند دقیقه هم که شده به او برای مرتب کردن افکارش فرصت دهد.
- مشکلی نیست. می‌تونید زودتر تشریف ببرید.
این را که گفت. زن چنان‌که منتظر همین جمله بوده باشد؛ از جا برخواست و سریعاً با «خداحافظی» زیرلبی از او دور شد.
‌پا روی پا انداخت و به بیرون نگاه کرد. اطراف کافه پر بود از ازدحام افرادی که هر یک به کاری مشغول بودند. نفس عمیقی کشید که نگاهش متوجه دختر بچه‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ♡°DINA°

♡°DINA°

ناظر رمان
ناظر رمان
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
71
پسندها
210
امتیازها
1,048
مدال‌ها
3
سطح
2
 
  • نویسنده موضوع
  • #7
فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ
سلام رفقا، اومدم با یه پارت جدید:)
تقدیم به نگاه قشنگتون♡
***

- بله متوجه‌ام، لطف کردین آقای... .
چهره‌اش درهم شده بود؛ اما هنوز با نهایت ادب و البته سیاست صحبت می‌کرد. مشتری‌مداری می‌کرد و این لبخند بر روی لب‌های مرد نشاند.
- سرحان... . بگذریم می‌تونم ببینمش؟
و به تابلو اشاره کرد. تابلوی کوچکی که یک هفته تمام برایش وقت گذاشته بود. چهره‌اش شکفته شد و سری به معنای تأیید تکان داد.
- البته... .
بسته بندی را به آرامی باز کرد و تابلو را به سمت او گرفت.
- نگار می‌گفت برای هدیه سفارش دادینش.
همین‌طور که به تابلو چشم دوخته بود؛ جواب داد:
- درسته، فکر می‌کنی سورپرایز بشه؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : ♡°DINA°

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا