☘✨نقدکده سینما✨☘

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,038
امتیاز
52,373
محل سکونت
تهران
درک از درون
در ناوی همه‌چیز از درون درک می‌شود و هماهنگی با طبیعت را نیز که راز سعادت وزندگی خوب است باید با مراجعه به درون کشف کرد. ناوی‌ها حتی در زمان شکار و سایر فعالیت‌های روزمره بر اساس این کشف درونی و مراقبه باطنی و مراجعه به خود، راه درست را درمی‌یابند. زمانی که نیتاری دختر قبیله سعی دارد به جیک آموزش دهد که چگونه مرکب خود را رام نماید از او می‌خواهد با هارمونی طبیعت ایکان (جانوری که به‌عنوان مرکب استفاده می‌شود) هماهنگ شود تا بتواند از حرکت و رقص روح ایکان در جهتی که تمایل دارد استفاده کند. نیتاری می گوید این چیزی است که جیک باید آن را درون خود احساس کند:
this you must feel inside,
اینو باید از درون احساس کنی...

تکیه‌بر حس درون در تصمیم‌گیری‌ها و باورهای قلبی و همچنین هماهنگ شدن بانوای طبیعت و احساس نمودن روح موجودات طبیعی، از مؤلفه‌های صریح و غیرقابل‌انکار الهیات طبیعی است. دقت داشته باشیم الهیات طبیعی یعنی معنویتی که آواتار به آن فرامی‌خواند، ادعای هیچ‌گونه جنبه ملکوتی و متافیزیکی ندارد، بلکه تمام آنچه در این آئین موردتوجه است شناخت ارتباط طبیعی است که انسان با موجودات دیگر و باروح حاکم بر همه موجودات برقرار می‌کند.


الهیات طبیعی در مقابل الهیات وحیانی
دکتر گریس زمانی که سعی دارد مدیر اجرایی پروژه استخراج را قانع کند که تخریب درخت مقدس کار درستی نبوده است به او می‌گوید من از یک توهم جادوئی حرف نمی‌زنم، من از یک شبکه بیولوژیک گسترده در میان موجودات زنده روی پاندورا حرف می‌زنم که درست همانند عصب‌های مغز فعالیت می‌کند. به‌عبارت‌دیگر آنچه ازنظر آواتار دین آینده خواهد بود قرار نیست ابعاد ملکوتی از هستی را به روی ما بگشاید بلکه صرفاً شناخت درست طبیعت و بُعد ناسوتی هستی است که در اینجا همه هستی به شمار می‌آید. درواقع الهیات طبیعی با انکار الهیات وحیانی بر پایه یافته‌های علمی و تجربه درونی، نوعی حس هماهنگی و یکپارچگی با طبیعت را برای فرد به همراه می‌آورد.


آواتار مبلغ کابالا
الهیات طبیعیِ آواتار چارچوب اصلی خود را از عرفان یهودی یعنی میراث کابالیسم اقتباس کرده است. کابالا یا قباله آموزه‌های عرفانی رمزی و غیر وحیانی است که از صداهای گذشته در میان برخی رهبران یهودیان دست‌به‌دست شده است. ارجاعات فیلم آواتار به آموزه‌های یهودیان و عرفان قباله به حدی است که گویی جیمز کامرون قصد داشته است کابالا را به‌عنوان دین نوین جهانی معرفی نماید.


مفاهیم یهودی در آواتار
تقریباً تمامی نقد و تحلیل‌هایی که درباره آواتار در منابع نزدیک به کانون‌های مسیحی و یهودی قابل‌دسترسی است، خدای ناوی Eywa)) را تلفظ دیگری از خدای یهودیان یعنی (Yahweh) معرفی کرده‌اند. ساکنان بومی پاندورا، Na’vi نامیده می‌شوند. Navi در زبان عبری همان نبی معنا می‌دهد که به شخص صاحب‌خبر و آگاهی اطلاق می‌شود. ساکنان پاندورا از شبکه ارتباطی بیولوژیکی در میان موجودات طبیعت خبر و آگاهی دارند که انسان‌ها از آن بی‌خبرند.

نیتاری دختر قبیله زیر درخت مقدس، به جیک می‌گوید که زمان آن رسیده است یکی از دختران قبیله را به همسری برگزیند. او پیشنهاد می‌کند جیک با Ninat ازدواج کند و در توصیف اومی‌گوید:
Ninat is a great singer .

Ninet Tayeb خواننده زن مشهور اسرائیلی است و ارجاع به او در این فیلم به‌عنوان یکی از ساکنین ناوی، تلویحاً این قوم را با بنی‌اسرائیل مشابهت می‌دهد. صرف‌نظر از ارجاعات کوچک این‌چنینی، آنچه حائز اهمیت است تشابه مفهومی دین ارائه‌شده در این فیلم با آموزه‌های کابالیستی است به‌طوری‌که جیک میچلسون دوستدار و مروج عرفان کابالیسم درباره آواتار می‌گوید: آواتار همان کابالیسم است که از فیلتر هندوئیسم عبور کرده است. تأکید این فیلم بر panentheism (همه چیز را خدا دانستن) که از مؤلفه‌های کابالیسم نیز می‌باشد به حدی است که جیک میچلسون را به وجد آورده است. مسئله مهم مرتبط با همه خدایی و همه‌جایی که در آواتار القاء می‌شود و از آموزه‌های مسلم کابالیستی است در حال حاضر با استفاده از شبکه گسترده تبلیغاتی در حال ترویج است.



عرفان در لباس محیط زیست گرایی
شاید در نگاه اول آواتار فیلمی در دفاع از طبیعت و ترویج زندگی مسالمت‌آمیز با آن به نظر آید. ولی این‌یک ساده‌اندیشی غیرقابل‌بخشش است. آواتار به چیزی فراتر از آن و پیچیده‌تر از آن فرامی‌خواند. اگر به دیگر بخش‌های پروژه بزرگ دین نوین جهانی توجه کنیم به مسئله مهمی به نام محیط‌زیست گرایی یاenvironmentalism خواهیم رسید. هواداران محیط‌زیست چند طیف مختلف را شامل می‌شوند.این جنبش اجتماعی که در ابتدا با انگیزه حمایت از منابع زیست‌محیطی در برابر آلودگی‌ها و مصرف نادرست انسانی شکل گرفت، اکنون در شاخه‌های اصلی خود به جنبشی فلسفی- آئینی تبدیل‌شده است که به‌سوی ستایش الهه مادری یا همان سیاره زمین و منابع طبیعی آن، سوق یافته‌اند. یکی از رهبران اصلی و متنفذ جریان‌های محیط‌زیست گرایی الگور است، کسی که در دور اول ریاست جمهوری جرج بوش رقیب انتخاباتی او بود.
الگور به دلیل فعالیت‌هایش در حمایت از محیط‌زیست، شهرت جهانی دارد. هرچند وی متهم است مأموریت دارد زمینه روانی پذیرش مالیات‌های سنگین جدید بر سوخت‌های فسیلی را در مردم امریکا فراهم آورد ولی برخی شواهد نشان می‌دهد پشت پرده فعالیت‌های او چیزی فراتر از این اتهامات باشد. او در کتاب‌های خود ضمن جلب‌توجه خوانندگان به مسئله زیست‌بوم و محیط پیرامون با نگاهی فلسفی- آئینی فراتر از حفظ منابع طبیعی، همگان را به‌نوعی ستایش و پرستش در برابر زمین دعوت می‌کند. اقدامات الگور در القای نگاه عرفانی- آئینی به طبیعت به حدی است که برخی او را مفسر جدید برای انجیل خوانده و کتاب مهم او بانام « زمین در تعادل: بوم‌شناسی و روح انسان » را » انجیل به روایت الگور نامیده‌اند. در وابستگی الگور به کانون‌های ماسونی و صهیونیِ ایالات متحده شواهد کافی در اختیار همگان قرار دارد، اما صرف نظر از این شواهد، بررسی محتوای کتاب ها و سخنرانی‌های الگور نشان می دهد وی در پی قلب ماهیت نگاه ادیان نه تنها نسبت به طبیعت بلکه نسبت به تمامی شؤون زندگی است و تلاش می‌کند نگاه جدیدی را که تحت مفاهیم شبه عرفانی و آئینی الهیات طبیعی تعریف‌شده است، جایگزین آن نماید.

او در کتاب زمین در تعادل، با اشاره به روح پنهان طبیعت که در همه آن ساری و جاری است و شایسته ستایش و پرستش است الهیات همه خدایی را که بر اساس آن خداوند در همه اجزای طبیعت پراکنده است به‌عنوان پشتوانه معنوی و فکری جنبش حمایت از محیط‌زیست، باوری لازم برای زندگی امروز می‌داند. به‌عبارت‌دیگر او در کتاب خود از حمایت معقول و معمول از طبیعت فاصله می گیرد و خواننده را به برقراری یک رابطه معنوی جدید میان خود و طبیعت فرا می خواند و به صراحت به پیوند افکارش با عرفان سرخپوستی و شمنیسم بومیان امریکا اشاره‌کرده و می‌گوید: « درک معنوی ما از جایگاهمان در طبیعت به فرهنگ بومیان امریکا بازمی‌گردد... ایدئولوژی غالب اروپای ماقبل‌ تاریخ و بسیاری از دیگر مناطق جهان بر پایه پرستش الهه مؤنثِ زمین استوار بوده است، الهه‌ای که منشأ حیات است و تعادل را میان همه موجودات زنده برقرار می‌سازد. »

الگور پس‌ازاین فراز با لفظ دین از این رویکرد یاد می‌کند و معتقد است پس از ظهور ادیان مذکر فعلی، انسان به اقتضاء طبیعتش و در پی هماهنگی با آهنگ طبیعت، به خدایی مؤنث باور داشته که در طبیعت جلوه‌گر بوده است. و این درست همان چیزی است که در آواتار دیده می‌شود. درست به همین دلیل است که جیمز کامرون جامعه ناوی را شبیه به بومیان سرخپوست آمریکا به تصویر کشیده است. این شباهت تداعی‌گر باورهای طبیعت‌گرایانه و الهیات زیست‌محیطی است که سرخپوستان بدان ایمان داشته‌اند. جالب اینکه این عقاید پان‌تئیستی و شبه معنوی که به‌صراحت توسط الگور به‌عنوان یک مذهب ارائه می شود، به دلیل پوشش حفاظت از محیط زیست و دوستی با طبیعت به سرعت در سراسر دنیا از جمله ایران در حال انتشار است.


بنابراین رویکرد مدافع محیط زیستیِ آواتار نیز کاملاً در جهت دین و آئینی است که این فیلم بدان فرامی‌خواند و همگی این‌ها تمهیدی است برای تثبیت اصول عقاید دین نوین جهانی که انتظار می‌رود به‌زودی مبانی خود را بر جوامع مختلف با گرایشات مذهبی گوناگون تحمیل نماید بدون آنکه در ظاهر با عقاید بومی این جوامع به مخالفت برخیزد. باید توجه داشت آنچه در آموزه‌های اسلامی به‌عنوان مبانی حفظ محیط‌زیست ازنظر اسلام قابل‌ارائه است، با این‌گونه آموزه‌ها صرفاً تشابه ظاهری دارد و تفاوت باطنی و محتوایی آن‌ها غیرقابل‌انکار است.
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,038
امتیاز
52,373
محل سکونت
تهران
جایگاه درخت در عرفان کابالا
آموزه‌های کابالیستی که به تماشاگر این فیلم القاء می‌شوند، به باورِ همه‌در‌خدا انگاریِ حاکم بر داستان و آئین ارائه‌شده در فیلم خلاصه نمی‌شود. درخت در فیلم آواتار جایگاه نمادین ویژه‌ای دارد. شبکه بیولوژیک طبیعت به‌واسطه درختان و ریشه آن‌ها خود را گسترانیده است؛ اهالی ناوی نیز در تنه یک درخت غول‌آسا زندگی می‌کنند و از همه مهم‌تر معبد و مکان نیایش ناوی، جایی است که درخت روح‌ها (Tree of Souls)، درخت صداها (Tree of Voices) و درخت مقدس (Secret Tree) نامیده می‌شود.

در این میان عبارت یا درخت روح‌ها، تعبیر رایج برای اشاره به درختان ویژه‌ای است که در حکم نقاط عطف شبکه معنوی طبیعت می‌باشند و آمدوشد روح موجودات طبیعت به آن‌ها بسیار زیاد است. جیمز کامرون برای نقطه تمرکز معنویت و جایی که روح طبیعت بهتر احساس می‌شود از نماد و تعبیری استفاده کرده است که قرن‌هاست در عرفان یهودی و کابالا به‌عنوان یک آموزه شناخته‌شده وجود دارد.


درخت روح‌ها Tree of Souls
از نظر آواتار، الهه مقدس ایوا تعادل همه جهان را برقرار می‌کند. دقیقاً تعبیری است که برای اشاره به برخی اسطوره‌های عرفانی یهودی مورداستفاده قرار می‌گیرد. این آموزه به‌اندازه‌ای در عرفان یهودی شناخته‌شده است که در بعضی موارد برای اشاره به اسطوره‌های عرفانی یهودی یا همان کابالا مورداستفاده قرار می‌گیرد. شهرت Tree of Souls به‌عنوان نمادی برای عرفان کابالا به‌اندازه‌ای است که هوارد شوارتز کتاب خود در باب اسطوره های عرفانی یهود و کابالا را با همین نام منتشر کرده است.

در کتاب هوشع از تنخ آمده است که در بهشت درختی به نام درخت روح ها وجود دارد و ارواح تمام آنچه تا کنون آمده است و آنچه خواهد آمد در آن قرار دارد. پدر عرفان کابالیسم، اسحاق لوریا که شبکه عرفانی او را کابالای لوریانی می نامند، بر این باور بود که معادل درخت روح‌ها در بهشت، درخت‌های روح زمینی نیز وجود دارد. بر اساس آموزه‌های او درختان در طبیعت مأمن و جایگاه روح‌ها هستند.

در شرح‌حال اسحاق لوریا آمده است که وی روزی شاگردان خود را برای تعلیم به میان طبیعت برد، ناگهان دید که روح‌های بسیاری درختان را احاطه کرده‌اند، او لحظاتی باروح‌ها سخن گفت، شاگردان که روح‌ها را نمی‌دیدند پرسیدند استاد با که سخن می‌گویید و اسحاق پاسخ داد اگر شما هم‌صدای آن‌ها را می‌شنیدید می‌دیدید که چه روح‌های بسیاری در درختان حضور دارند . این روایت درست همان چیزی است که در سکانس معرفی درخت روح‌ها به جیک در فیلم آواتار به تصویر کشیده شده است. در آواتار نیز نیتاری به جیک می‌گوید که درختان جایگاه روح‌ها هستند، روح اجداد ما. ما می توانیم صدای آنها را بشنویم.


باور به روح
باور به روح برای درختان از آموزه های مسلم کابالای یهودی است. در شرح احوال خاخام ناخمان براتزلاف افسانه های زیادی در ارتباط با روح درختان آمده است از جمله آنکه او شبی را در مسافرخانه ای سپری می کرد، در نیمه های شب با ناله او ساکنان خانه از خواب پریدند و علت ناله ها را جویا شدند. خاخام براتزلاف از جا برخواست و دست به قلم برد و نوشت: هرکس درختی را قطع کند مرتکب قتل شده است. خاخام از صاحب مسافرخانه پرسید آیا این ساختمان بجای درختان قطع شده بنا شده است و او پاسخ داد آری. خاخام گفت شب در خواب روح درختان را می بینم که اشک می ریزند و موجب هراس من می شوند. ازاین‌گونه افسانه‌های مربوط به درخت در کتاب‌های کابالا به فراوانی یافت می‌شود و همان‌طور که گفته شد به همین دلیل است که وارد شواتز کتاب خود درباره اساطیر عرفان یهودی را درخت روح‌ها نام‌گذاری کرده است.


درخت کابالا
قدیمی ترین و اصلی ترین متن کهنی که در آن به اسطوره درخت روح ها اشاره شده است، یکی از نوشته‌های موشه دِلیون (استاد مؤسس کابالا) می‌باشد. جالب این است که موشه دلیان کسی است که برای اولین بار از درخت کابالا سخن می گوید که شامل 10 نشئه است و آن را به صورت یک نمودار ترسیم می نماید. درخت کابالا که دقیقا با تعبیر درخت حیات (Tree of Life) خوانده می شود، نمادی از فلسفه کابالا درباره جهان هستی است و شامل ده تجلی یا صفت برای مبدأ هستی می‌باشد که در مراحل گوناگون ظاهر می شوند.


حرف آخر
سینمایی آواتار درواقع پیامبر بلیغ عرفان کالاباست. مضامین و آموزه‌های عرفان کابالا که می‌توان آن را از مبانی پنهان دنیای جدید دانست، بدون آنکه نامی از آن به میان بیاید از طریق بسیاری از محصولات سینمایی در حال گسترش است و این، زمینه باورهای مشترک میان همه مردم زمین یا همان دین نوین جهانی را بر اساس آنچه مبتکران این پروژه می‌پسندند، فراهم می‌کند
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,038
امتیاز
52,373
محل سکونت
تهران
مادران بد (bad moms)

مادران بد (bad moms)
مقدمه
ورود هالیوود به مقوله سبک زندگی، اساسا چیز جدیدی نیست و کم هم نیستند فیلم هایی که مستقیما با موضوع سبک زندگی ساخته شده اند. هر چند که بسیاری اعتقاد دارند تمام فیلم های ساخت هالیوود، به طور ضمنی و غیر مستقیم هم به سبک زندگی اشاره دارند و به نوعی مبلغ سبک زندگی لیبرالیستی هستند.
به اذعان جامعه‌شناسان و پژوهشگران حوزه‌ی سینما، آنچه در اغلب فیلم‌های آمریکایی در مورد زندگی و خانواده به نمایش گذاشته می‌شود مقداری با حقیقت زندگی در آمریکا متفاوت است. جامعه‌ی آمریکا علی‌رغم همه‌ی فسادهای موجود، همچنان به خانواده اهمیت می‌دهد اما آنچه هالیوود به عنوان یک بنگاه بزرگ اقتصادی و فرهنگی یهودی به تصویر می‌کشد نوعی از سبک زندگی کاملاً مدرن و مادی و مصرف‌گرایانه است که نظیرش را فقط در سینمای آمریکا می‌توان سراغ گرفت و بس. اصالت لذت، روابط جنسی آزاد، مصرف‌گرایی، عدم تمایل به ازدواج، خشونت و قدرت‌طلبی از مؤلفه‌های اصلی این نوع سبک زندگی است.
فیلم مادران بد جزو آن دسته از فیلم هاییست که هالیوود به صورت علنی به مقوله ی سبک زندگی وارد شده و این بار مهم ترین رکن خانواده یعنی مادر را به روی صحنه آورده تا با استفاده از جذابیت های سمعی و بصری خود بتواند تفسیری غربی و لیبرالیستی از آن به نمایش در بیاورد.
خلاصه فیلم
امی (میلا کونیس) مادر دو فرزند است و در شیکاگو زندگی می کند. او در سن ۲۰ سالگی با دیوید که از دبیرستان با او آشناست، ازدواج کرده است. حال امی در سن ۳۰ سالگی، مدام در حال رفتن به محل کار و مراقبت از دو بچه می باشد، بدون اینکه از طرف شوهرش کمکی دریافت کند. به علاوه او کسی است که تمام خرید ها را انجام می دهد، دو تا بچه را به کلاس های گوناگون می برد و همچنین در جلسه ی انجمن اولیا و مربیان شرکت می کند. البته همیشه به خاطر مشغله زیاد دیر سرقرار می رسد و همانطور که او با صداقت کامل بیان می کند؛ کاری که او کامل در آن خوب است، دیر کردن است.
بعد از روزی که همه ی اتفاقات بد برایش رخ می دهد، امی تصمیم می گیرد که از این به بعد یک مادر کامل نباشد. او تبدیل به یک مادر بد می شود. گوندولین (کریستینا اپلگیت) که مسئول انجمن اولیا و مربیان می باشد در واقع سعی دارد که با سخت گیری بیشتر به بچه ها و برگزاری کلاس های بیشتر، شاگردان را به صورت یک شخصیت کامل تربیت کند. او برای بچه های امی یک سری مشکلاتی درست می کند و زمینه ی درگیری بین خود و او را درست می کند. امی برای تصاحب منصب ریاست انجمن اولیا، کاندید می شود و رقیبی جدی برای گوندولین می شود.
امی دو دوست جدید می یابد که آنها نیز مادر هستند، و تصمیم دارند که از تقلا کردن برای درست بودن همه چیز دست بردارند. امی با کیکی (کریستین بل) آشنا می شود که دارای ۴ فرزند می باشد و تحت کنترل همسرش می باشد، و همچنین با کارلا(کارتین هان)، مادر تنهایی که دارای یک فرزند است که بازیکن بیسبال می باشد، او به دلیل رفتارهای نامناسبش هیچ دوستی ندارد.
امی در نهایت، برنده ی رقابت می شود ولی توانست با گاندولین هم رابطه ی خوبی برقرار کند و یک تیم چهار نفره تشکیل بدهد.
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,038
امتیاز
52,373
محل سکونت
تهران
فضای فمینیستی
نکته ی اصلی و محوری فیلم، روایت یک زندگی زنانه می باشد که مردان در آن اهمیت چندانی ندارد. قهرمان و ضد قهرمان نیز جنسیت زنانه دارند و کاملا یک فضای زنانه و فیمینیستی ترسیم شده است. فضایی که در آن زنان هم کار می کنند، هم خانه داری می کنند و هم مسئول تربیت فرزندان هستند و از لحاظ اجتماعی آنها همه کاره هستند.
مردانی هم که در فیلم حضور دارند مثل شوهر امی اکثرا یک شخصیت ابله و احمق نشان داده شده اند. مرد دیگری هم که امی با او دوست می شود، به عنوان کارکتری جذاب برای تامین نیازهای جنسی معرفی می شود و هیچ چیز مثبت دیگری از او به نمایش در نمی اید.
ظاهرا قصد اول و آخر کارگردان هم همین بوده که بتواند کارایی و ویژگی های یک زن در جامعه را به رخ مردها بکشد و بگوید که زن ها نیز هیچ چیزی از مردان کم ندارند. به راحتی می توانند چندین مشغله داشته باشند و به نوعی در هرکدام موفق باشند و این دقیقا همان چیزیست که فیمینیسم جدید به دنبال آن می باشد.
تاکید بر برابری در توانایی های مردان و زنان و عدم اختلاف ایشان در کارکردهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی یکی از شرایط و ویژگیهای فمینیسم جدید می باشد. در این رویکرد زنان در هر شغلی که خواستند می توانند وارد شوند و نباید بخاطر جنسیت تفاوتی در مقام آنها باشد.

کار کردن امی نیز در فیلم به عنوان تامین هزینه های زندگی مطرح شده است در حالیکه همسر او یک بنگاه املاک دارد و وضع نسبتا خوبی دارد و با این همه نیازی به کار کردن او نیست. کارگردان یک گریز کوتاه به استقلال مالی زن از مرد دارد و گوشزد می کند که زنان نیاز به تامین منابع مالی خود دارند چرا که در صحنه ای که بین امی و همسرش اختلاف ایجاد شد، امی به راحتی توانست به همسرش بگوید که از خونه من برو بیرون.
چیزی که این روزها هالیوود در پی بیان آنست، مساله ایست که خودش بانی آن بوده است. این ایجاد تفاوت دخل و خرج ها در زندگی نشان از گسترش عدم اعتماد به همدیگر دارد که گریبانگیر همسران شده است. و این آسیبی است که به طبع خود آسیب های جدی تری نیز به دنبال خواهد داشت. اما همین ولنگاری را نیز خود هالیوود برای مردمش و بلکه مردم جهان به ارمغان آورده است و باعث شده که طرفین یک نوع احتیاط در محبت و اعتماد به هم داشته باشند.
مادر بودن سخت است
نکته ی بعدی که از آغاز فیلم شروع می شود در نریشن ابتدایی که امی میشل خودش را معرفی می کند می گوید: من امی میشل هستم و یه مادرم در بیست سالگی اولین فرزندم به دنیا آمد و بعد از آن من همیشه دیر میرسم. دیر رسیدن به سرکار و جلسه و یه ناهار افتضاح خوردن و ... .
هفته ای یکبار به ورزش میرم ولی در ان هم موفق نیستم. برمیگردم به مدرسه ی بچه برای دیدن نمایششون ولی زمانی میرسم که تموم شده و بقیه مسائلی که مربوط به مدرسه است. حداقل هفته ای یکبار باید حس کنم که بدترین مادر دنیا هستم و بشینم توی ماشین و گریه کنم. بعد بچه هارو ببرم سرکلاس پیانو و فوتبال. بعد برم خرید و ... با این حال عاشق مادر بودنم.
امی یک مادر است و هرچند که تلاش های زیادی نیز در زمینه ی تربیت فرزند انجام می دهد ولی باز احساس می کند که بدترین مادر دنیاست. او عمده ی مشکلات خود را از زمانی می داند که اولین بچه اش به دنیا آمده است ولی با این حال عاشق مادر بودن است.
هر چند کارگردان در اکثر صحنه ها می خواهد این را بیان کند که مشکل مادر بودن امی نیست بلکه شیوه ی تربیت او اشتباه می باشد. او هر روز برای فرزندان خود صبحانه درست می کند آنها را به مدرسه می برد و بعد به کلاس های مختلف رقص و فوتبال. آنها را به خانه می آورد برایشان خرید می کند، شام می پزد و حتی تکالیف و کاردستی های بچه ها را هم خودش انجام می دهد. اما...
کارگردان برای اصلاح روش تربیت، مساله را از ریشه زده است و از زاویه ای دیگر به مادر نگاه کرده است. در چندین جا در دیالوگ های متفاوت بیان می کند که در این زمانه مادر بودن سخت است و خطا کردن مادر را امری طبیعی می داند.
در صحنه ای از فیلم که هرسه شخصیت اصلی فیلم در فروشگاه مشغول برهم زدن نظم آن هستند انگار کارگردان می خواهد نظم حاکم بر زندگی افراد را بر هم بزند و مادر بودن را طور دیگری تفسیر کند. در واقع تفسیری که او از مادر می دهد بیشتر تفسیری از یک زن در حال زندگی کردن است که ایضا چند بچه هم با او زندگی می کند. کارگردان ساختار ها را برهم زده و ساحت مادر را به گونه ای نشان داده که انگار مادر بودن به چند ب*و*س و بغل است و نه بیشتر.

نکته بعدی فیلم از جایی اوج میگیرد که امی متوجه خ**یا*نت همسرش می شود که با یک زن در اینترنت 10 ماه رابطه دارد. بعد از این وضعیت امی نیز برای تلافی خ**یا*نت خودش نیز با مردی همبستر می شود در حالیکه هنوز از همسر خود طلاق نگرفته است. در صحنه ای نیز که زن و شوهر برای حل مساله خود به سراغ مشاور رفته اند دقیقا این مساله به عنوان ریشه اختلاف بیان می شود که زن خانه آنقدر در کارهای خودش غرق شده که نتوانسته است به وظایف زناشویی خود بپردازد.
هر چند در روند فیلم نیز درست بیان شده است که اگر شوهر امی به او کمک می کرد، او می توانست به راحتی به وظایف خود عمل کند ولی اگر کمک نکند آیا دلیلی برای انجام خ**یا*نت می شود. از اینجاست که نگاهی معنا دار به اصل اساسی که اسلام برای تامین سعادت خانواده ها بنیان نهاده است می اندازیم و آن تقسیم وظایف توسط نبی گرامی اسلام است که کارهای داخل خانه را به زن خانه سپردند و کارهای بیرون را به مرد خانه.
نکته ی اصلی اینست که اگر هالیوود خ**یا*نت را تبلیغ نمی کرد و اگر اعتماد را از بین نمی برد و مردم را دعوت به قناعت می کرد هیچ وقت لازم نبود که زن خانه بیرون کار کند تا تبدیل به یک همسر بد و یا مادر بد بشود.
 

BINA.A

ویراستار آزمایشی
ویراستار آزمایشی
عضویت
3/17/19
ارسال ها
518
امتیاز
17,273
محل سکونت
سرزمین دلشاد، کوچهٔ خندان، مستعمرهٔ غم‌های بی‌حساب
نقد سریال Carmen sandiego

اقتباس نتفلیکس از این سریال و بازی قدیمی مانند نسخه‌های پیشین (که در ادامه بیشتر درباره‌شان خواهم گفت) درباره یک ابردزد است که علاوه بر ارزش تاریخی از جهات دیگری جالب توجه است. در نگاه اول سندیگو شخصیتی به نظر می رسد که نیازی به داستان پیش زمینه ندارد. هرکس که نسخه ای از بازی رایانه ای یا ویدیویی آن را بازی کرده که همین محصولات منجر به خلق کت سرخ رنگ و کلاه شاپو او شد یا حتی یکی از سریال های تلویزیونی این بازی ها را دیده باشد سیر تا پیاز این شخصیت را درک می‌کند.

برای کسانی که با کارمن آشنایی ندارند باید گفت که این شخصیت ابردزد در اکثر نسخه ها، شخصیتی بود که همیشه پیش از آنکه دستگیر شود ناپدید میشد و یک دزد قهار و دست نیافتنی و دلسوز به شمار می‌آید. برخی دیگر او را شخصیتی به تصویر کشیدند که سرنخ و پیام های جزئی برای آنانی که به دنبالش بودند باقی می گذاشت. بنابراین منطقی است که در نسخه جدید شخصیت اصلی با اهداف جدید کارمن سندیگو به اندکی معرفی مجدد نیازمند باشد.

فصل اول مجموعه جدید انیمیشنی نتفلیکس کار را با داستانی دو بخشی به نام «تبدیل به کارمن سندیگو شدن» آغاز می کند که در آن داستان کارمن (با صدای جینا رودریگز) از جایی که تنها نوزاد در جزیره ای از جنایتکاران آموزش دیده حرفه ای بین المللی است آغاز شده و تا دزد شدن او در سطح جهانی پیش می‌رود. با اینکه داستان کاملا از دید او روایت نمی شود اما این مجموعه بی شک به شخص او تعلق دارد و هر لحظه به جمع کسانی که می خواهند در طول داستان او را دستگیر کنند افزوده می شود.

بررسی انیمیشن Carmen Sandiego
شخصیت کارمن سندیگو بارها و بارها تبدیل به انیمیشن شده.
وقتی مجموعه از سد توضیحات ابتدایی می گذرد (یعنی پس از دو قسمت اولیه) به فرمت قسمت به قسمت هفتگی خود وارد می شود که در آن شاهد هستیم کارمن با جت یا استفاده از قایق موتوری دور دنیا می گردد تا آثار هنری نفیسی را از ماموران وایل پس بگیرد ؛وایل در حقیقت گروهی از دزدهای بین المللی هستند که کارمن زمانی آرزوی پیوستن به آنان را داشت اما حالا تبدیل به رقیب سرسخت آنها شده است.

در پی این ماجراجویی ها، مجموعه با موفقیت اندکی از عناصری که در بنمایه آموزشی آن است را به نمایش می کشد. یک برگه انیمیشنی شده پیش از سفر به هر کشور جدید نمایش داده می شود که در آن نمای کلی از صادرات بومی آن کشور، رسومات قابل توجه و جمعیت درقالب پویانمایی بصری چشم نواز درج می شود. موضوعی که می‌تواند برای مخاطبین کم سن و سال‌تر بسیار جذاب باشد.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


در ورای بخش‌های داده ای که مناسب همه سنین است، کارمن سندیگو اندکی داستان شخصیت را با تبدیل شخصیت اصلی به دوگانه ای از رابین هود و ایندیانا جونز تغییر می دهد و از یک شخصیت یک بعدی که تنها سرکرده جنایتکاران است فاصله می گیرد. داستان درباره این شخصیت عمیق‌تر می‌شود و کارمن سندیگو تبدیل به یک شخصیت دوست داشتنی می‌شود.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


ماموران مختلف و کنسول مرکزی وایل در ابتدا به عنوان مربیانی بشردوست و خیراندیش ترسیم می شوند، اما در ادامه آنها در حال نقشه چینی علیه کارمن می بینیم که نیروهایشان را به همه جا از اکوادور تا هلند ارسال می کنند. این گروه جدید تبهکاران زرق و برق مختص به خود دارند. و پیگیری ها و فعالیت هایشان بدون پتانسیل واقعی عکس العمل نیست؛ اولین ماموریت کارمن این است که به شکلی موثر یک تامین کننده بزرگ اندونزیایی را از خرابکاری اکولوژیکی حفظ کند.

با اینکه دشمنان کارمن همگی از پویایی مناسب بهره می برند اما آنهایی که درجبهه او هستند کمی بیشتر طول می کشد تا به جنب و جوش بیافتند. و با اینکه تیم خواهر/برادری زک و آیوی (با صدای مایل هاولی و ابی ترات) بسیار سرگرم کننده است و همانقدر که هکر تیم مقابل پلیر (فین ولفهارد) می تواند آموزنده باشد، همه آنان نقشی مشابه دارند و زیردستان انسان دوست داستان هستند.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


آنها نزدیکترین امتیازات انیمیشن در برقراری ارتباط با مخاطبین جوانتر خود هستند اما با پیشروی مجموعه، آنها تبدیل به گروهی از بذله گویان می شوند. این کاراکترها نمونه ای هستند که نقش کارمن را در برخی اپیزودها کمرنگ می‌کنند ولی نمی‌توانند درست شکل بگیرند و تبدیل به یک شخصیت مکمل ناقص می‌شوند.

رودریگز صداپیشگی کارمن را برعهده دارد و کارمن شخصیتی است که اغلب اوقات اجازه می دهد اعمالش خود بیانگر همه چیز باشد. این نسخه از شخصیت کاملا بر روی ویژگی فردی و لباس بنا نشده است. در تعقیب سوال های بی جواب درباره خانواده واقعی اش با از میان برداشتن کسانی که می توانند به دشمنانش تبدیل شوند، او همانقدر گیراست.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


هدف اکثر نبردهای تن به تن اکثر اپیزودها بین کارمن و تعقیب کنندگانش هیچ وقت این نیست که این ماموران خود را در راه به دست آوردن نقاشی های دزدیده شده مصدوم کنند. اما مجموعه با هدایت شخصیت هایش به سوی سلاح هایی که قلاب از خود رها می کنند و وسایل ردیابی جی پی اس در عوض گلوله خطر نمی کند.در اصل، این مجموعه از لحاظ اینکه در انتها به مصاف ساده عقل در برابر زوربازو منتهی نمی شود بسیار ارزشمندتر است. مشاهده این رویارویی ها بین نیروهای وایل، تیم کارمن، و سایر جبهه های دخیل جالب توجه است چراکه مانند شخصیت اصلی زن آن اکثر افرادی که می جنگند از تمامی این وسایل و سلاح ها به اندازه کافی در اختیار دارند.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


برخی از آن جاه طلبی لایه لایه راه خود را به سبک انیمیشن نیز باز کرده است. و این سبک تنها به سکانس های تعقیب و گریز با اتومبیل و دویدن در دورنمای کران شهرهای بین المللی محدود نیست، کارمن سندیگو خط نوآورانه و هیجان انگیزی را در به نمایش گذاشتن پیشرفت های تکنولوژیکی و وسایل حمل و نقل وایل از خود نشان می دهد.

یکی از دشمنان مدرسه کارمن نوعی سلاح تخلیه انرژی در اختیار دارد که در تضاد با خطوط دوبعدی تمیز و دقیق زمینه انیمیشن است. یک سکانس چتربازی در بخش های ابتدایی مجموعه وجود دارد که در آن از ارتفاعات سرگیجه آور تا امنیت زمین را به تصویر می کشد. مناطق وقوع داستان تغییر می کند- یک سفر زیردریا، یک سفر به صحرا، یک مانور تر و تمیز در تالارهای یک موزه هنر- اما بازه ی شخصیت های طراحی شده تضمین می کند که نبرد انسان ها بر سر این گنج ها به اندازه کافی به داستان جنب و جوش می بخشد.


بررسی انیمیشن Carmen Sandiego


بنابراین کارمن سندیگو از سنت سرگرمی آموزشی پیروی می کند اما درس هایی ورای کتب درسی در خود جای داده است. این مجموعه یک دوره فشرده در سبک جاسوسی مهیج را به شکل تلویحی عرضه می کند و در عین حال به مخاطبان جوانترش یک مدخل آموزشی به دنیایی بزرگتر ارائه می دهد.

در این مجموعه قدرت کار گروهی به شکلی متناوب حس می شود. و در عوض گذاشتن ارزش مالی یا باردارندگی بر روی این آثار هنری که هدف دزدی واقع شده اند، بزرگترین درس در اینجا مهم و پرپاداش بودن محافظت از چیزهاییست که ارزش حفظ کردن دارند. این مسئله همیشه یادآوری مفید است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
بالا