شعر مجموعه اشعار صومعه دلدادگی | دیاناس شاعر انجمن یک رمان

ماهی قرمز؛

مدیر تالار شعرکده + شاعر انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ویرایش
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
8,652
پسندها
37,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
36
سطح
36
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام مجموعه شعر: صومعه دلدادگی
شاعر: دیاناس
قالب: غزل

مقدمه:
گفتم تمام حسم پیش نگاهت ای دوست
گفتی که من فسون‌کار، چشمان من به جادوست
گفتم منِ علیلِ قاصر به دور چشمت
گفتی برو فلانی، جایش درون این پوست
گفتم غم دلم را بر کوی خود عجین کن
گفتی برو برایت این امر، خود به نیکوست
گفتم بیا به آغوش، قدری شفا بیابم
گفتی که درد تلخم جایش میان پهلوست
گفتم میان معبد، قدری برو به منزل
گفتی که شرط گامم نیت پاک وضوست



 
آخرین ویرایش
امضا : ماهی قرمز؛

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,998
پسندها
25,451
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
31
 
  • مدیرکل
  • #2
به‌نام‌او‌که‌نغمه‌ی‌عشق‌راسرود

1000004827.jpg

ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛
لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.

قوانین بخش اشعار کاربران

پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.
تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار

پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

ماهی قرمز؛

مدیر تالار شعرکده + شاعر انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ویرایش
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
8,652
پسندها
37,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
36
سطح
36
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
نورسم اما جهانم را کهولت برده است
در جوانی آسمانم را شقاوت برده است
عاشقم، بی‌ادعا قدری نگاهم کن بخند
آسمان قلب من را خود، سخاوت برده است
چشم از چشمم نمی‌پوشی و جان از کف دهم
بی‌گمان، ترس از دلم را آن نگاهت برده است
صوت لب‌های تو از قندم به من شیرین‌تر است
وانفس، این جان و آن تن را صدایت برده است
لرز این تن بر تب و تاب دلت پنهان نماند
خود بدیدم این رذالت، خود جهانت برده است
 
آخرین ویرایش
امضا : ماهی قرمز؛

ماهی قرمز؛

مدیر تالار شعرکده + شاعر انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ویرایش
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
8,652
پسندها
37,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
36
سطح
36
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
تشنه‌ی رنگ نگاهت به خدایم به گناه
سینه‌ام کشته شده دست خطایم به گناه
عمری از صدق و درستی و حقیقت گفتی
به همان ربِ سماوات، شنیدی صدایم به گناه
من همان کودک در بند و تمنای توأم
دست از دستی کشیدی و فنایم به گناه
رفتی و با همه کس عیب مرا شخم زدی
منِ بیچاره‌ی درویش وفایم به گناه
باشد این زمزمه‌ی عشق مرا کور کند
اسمی از عشق نیارم، رهایم به گناه
 
امضا : ماهی قرمز؛

ماهی قرمز؛

مدیر تالار شعرکده + شاعر انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ویرایش
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
8,652
پسندها
37,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
36
سطح
36
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
کنج دنجِ شانه‌ام را یاد برد
تا فلق، قرصِ دلم را باد برد
رودِ بازیگوشِ هجران‌ دیده‌ام
جثه‌ی پست مرا استاد برد
رو به مرگم، چیزی از حالم نگو
رو به حالم گریه کن جان مرا جلاد برد
مومنی سمت خدا بودم ولی
راه سالم را به رب، شهزاد برد
من همان دلداده‌ی دیوانه‌ام
عقل را عاقل، همان فرزاد برد
 
امضا : ماهی قرمز؛

ماهی قرمز؛

مدیر تالار شعرکده + شاعر انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ویرایش
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
8,652
پسندها
37,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
36
سطح
36
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
گفتم که ای جیران من یار من و غم‌خوار من
برگرد و بر جانم بزن اما ببین پندار من
او گر به چشمت عاشق است، بی‌حرف و زیرک آمده
نرمینه کن عقل و دلت این‌گونه بینی زارِ من
گفتم که با ریب و فریب قدری قدم بر دل زنم
گفتی برو اینجا مباش بازم ندیدی خوار من
من آمدم پندت دهم، گویم که او اهریمن است
اما تو دیدی روی او، خاموش ماند جرار من
من پادشاه این گِلَم، بیچاره، عاجز مانده‌ام
رفتی و با دشمن به حُب، آتش زدی دربار من
 
آخرین ویرایش
امضا : ماهی قرمز؛

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا