- تاریخ ثبتنام
- 29/8/24
- ارسالیها
- 120
- پسندها
- 362
- امتیازها
- 1,903
- مدالها
- 4
- نویسنده موضوع
- #111
- الان از هیچ چیز مطمئن نیستم ولی حاضرم قسم بخورم که اون لحظه معصومتریم آدمی بود که دیدهبودم.
لبخند تلخی میزند و با کشیدن نفسی عمیق و لرزان، ادامه میدهد:
- تازه حجره رو گرفتهبودم، پولم به چند تخته فرش بیشتر نمیرسید ولی همین هم عالی بود و فقط یه چیز رو کم داشتم و برای شنیدن جوابش هم لحظه شماری میکردم اما... زندگیِ دیگه، هر موقع فکر میکنی خوشبختترین آدمی و همه چیز خوب پیش میره یه طوری نارو میزنه که نتونی کمر راست کنی. دو ماه گذشت، کمکم فهمیدم دلایل ریزش موهام و کبودیای یهویی تنم نه استرس بوده و نه حواس پرتی. مرخصی تحصیلی گرفتم و بیخیال روناک شدم، اونقدر نامرد نبودم که بخوام به زندگیش گند بزنم. دانشگاه نرفتم که حال گندم رو نبینه، اصلاً مگه جنازه هم دیدن داشت؟ حوصلهی خودم هم...
لبخند تلخی میزند و با کشیدن نفسی عمیق و لرزان، ادامه میدهد:
- تازه حجره رو گرفتهبودم، پولم به چند تخته فرش بیشتر نمیرسید ولی همین هم عالی بود و فقط یه چیز رو کم داشتم و برای شنیدن جوابش هم لحظه شماری میکردم اما... زندگیِ دیگه، هر موقع فکر میکنی خوشبختترین آدمی و همه چیز خوب پیش میره یه طوری نارو میزنه که نتونی کمر راست کنی. دو ماه گذشت، کمکم فهمیدم دلایل ریزش موهام و کبودیای یهویی تنم نه استرس بوده و نه حواس پرتی. مرخصی تحصیلی گرفتم و بیخیال روناک شدم، اونقدر نامرد نبودم که بخوام به زندگیش گند بزنم. دانشگاه نرفتم که حال گندم رو نبینه، اصلاً مگه جنازه هم دیدن داشت؟ حوصلهی خودم هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش