- تاریخ ثبتنام
- 1/10/25
- ارسالیها
- 18
- پسندها
- 52
- امتیازها
- 90
- نویسنده موضوع
- #11
*یک ساعت بعد، دفتر مدیریت*
پلکی زدم و نیم نگاهی به سمت چپم کردم. صدای بلند گریه صغرا مثل دریل مش موسی روحم رو نوازش میکرد و آب دماغ امتداد یافته تا چونش باعث میشد از صمیم قلب بخوام با چاقوی میوه خوری نشسته روی میز گل کوت کوتش کنم. صورت سیاه آفریقاییش حالا به رنگ قرمز جیگر گوسفندی دراومده بود و دماغ گندش باد کرده بود. دقیق نمیدونستم چرا صورتش تغییر رنگ داده؛ اما به طور کلی از دو حالت خارج نیست؛ یا برای غذایی بوده که من روش ریختم یا برای گریه خرانش. مورد اول خودش به دو دسته تقسیم میشه؛ دسته اول به خاطر داغی غذا و دسته دوم برای اینکه لوبیا خودش قرمزه و آثارش روی صورت چرکوی صغرا به جا مونده و حموم یک ساعته برای تمیز کردنش عاجز مونده. مورد دوم یعنی گریه خرانش هم به دو دسته دیگه تقسیم میشه،...
پلکی زدم و نیم نگاهی به سمت چپم کردم. صدای بلند گریه صغرا مثل دریل مش موسی روحم رو نوازش میکرد و آب دماغ امتداد یافته تا چونش باعث میشد از صمیم قلب بخوام با چاقوی میوه خوری نشسته روی میز گل کوت کوتش کنم. صورت سیاه آفریقاییش حالا به رنگ قرمز جیگر گوسفندی دراومده بود و دماغ گندش باد کرده بود. دقیق نمیدونستم چرا صورتش تغییر رنگ داده؛ اما به طور کلی از دو حالت خارج نیست؛ یا برای غذایی بوده که من روش ریختم یا برای گریه خرانش. مورد اول خودش به دو دسته تقسیم میشه؛ دسته اول به خاطر داغی غذا و دسته دوم برای اینکه لوبیا خودش قرمزه و آثارش روی صورت چرکوی صغرا به جا مونده و حموم یک ساعته برای تمیز کردنش عاجز مونده. مورد دوم یعنی گریه خرانش هم به دو دسته دیگه تقسیم میشه،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش