- تاریخ ثبتنام
- 30/10/22
- ارسالیها
- 553
- پسندها
- 2,905
- امتیازها
- 14,773
- مدالها
- 11
- سن
- 5
- نویسنده موضوع
- #11
یکشنبه فوق العاده بود. یک خوشی خوب، آرام و بیوقفه. البته، وقتی مادر خانه نبود معمولا همه چیز کاملا آرام و ساکت بود. وقتی خانه بود، خانه همیشه پر سر و صدا به نظر میرسید. همیشه یا صدای موسیقی بود یا خنده یا چیزی سرزنده و شلوغ.
اما او هرگز بیشتر از چند ماه خانه نمیماند و در زمانی که او خانه نبود، همه چیز ساکت میشد. پدر هم شبیه من اهل معاشرت نبود.او معمولا در کارش غرق بود یا تلویزیون تماشا میکرد. که به این معنی بود که خانه پایپرها کاملا ساکت بود.
و در صبح بعد از شبی که مجبور شده بودم تمام آن جار و جنجال کلوپها و مهمانیها را تحمل کنم، یک خانه ساکت مساوی با ایده آل بود.
اما دوشنبه افتضاح بود.
البته همه دوشنبهها افتضاحند اما این دوشنبه واقعا همه چیز را خراب کرد. همه چیز از آنجا شروع...
اما او هرگز بیشتر از چند ماه خانه نمیماند و در زمانی که او خانه نبود، همه چیز ساکت میشد. پدر هم شبیه من اهل معاشرت نبود.او معمولا در کارش غرق بود یا تلویزیون تماشا میکرد. که به این معنی بود که خانه پایپرها کاملا ساکت بود.
و در صبح بعد از شبی که مجبور شده بودم تمام آن جار و جنجال کلوپها و مهمانیها را تحمل کنم، یک خانه ساکت مساوی با ایده آل بود.
اما دوشنبه افتضاح بود.
البته همه دوشنبهها افتضاحند اما این دوشنبه واقعا همه چیز را خراب کرد. همه چیز از آنجا شروع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.