- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 424
- پسندها
- 3,833
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #21
فصل دوم
اینبار سرخ تا یادم بماند
تمام پردههای سفید حریر خانه، با آن شکوفههای بهاریاش را کشید و پنجرههای قدیمی را تا آخر باز کرد.
- دارم خفه میشم تندیس!
پشتبند حرفش ادای عق زدن در آورد و پر شال سرخابی و نارنجی زنندهاش را جلوی بینی گرفت. هیچ کدام نمیدانستند که چرا در انتخاب رنگ لباسهایش انقدر بیسلیقه است.
تندیس برای حال بد الهام کاری از دستش برنمیاید. جز وقتی که با پاچههای تا زده شلوار و تیشرت وایکتسی شده، زودی پس گردنی حوالاش کند و با بخنده بگریزد.
- خیلی خری تندیس.
به فریادش اعتنایی نکرد. از نسیم خنکی که از پنجره آمد لذت برد. خم شد روی زانو و کف دستش را روی فرش آبی، با گلهای سفید و سبزش کشید. همزمان صدایش را پیش از حد...
اینبار سرخ تا یادم بماند
تمام پردههای سفید حریر خانه، با آن شکوفههای بهاریاش را کشید و پنجرههای قدیمی را تا آخر باز کرد.
- دارم خفه میشم تندیس!
پشتبند حرفش ادای عق زدن در آورد و پر شال سرخابی و نارنجی زنندهاش را جلوی بینی گرفت. هیچ کدام نمیدانستند که چرا در انتخاب رنگ لباسهایش انقدر بیسلیقه است.
تندیس برای حال بد الهام کاری از دستش برنمیاید. جز وقتی که با پاچههای تا زده شلوار و تیشرت وایکتسی شده، زودی پس گردنی حوالاش کند و با بخنده بگریزد.
- خیلی خری تندیس.
به فریادش اعتنایی نکرد. از نسیم خنکی که از پنجره آمد لذت برد. خم شد روی زانو و کف دستش را روی فرش آبی، با گلهای سفید و سبزش کشید. همزمان صدایش را پیش از حد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش