بازبینی پارسی بازبینی پارسی | واژگان گمشده پارسی: گنجینه‌ای در حال فراموشی!

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Pardis
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 47
  • بازدیدها بازدیدها 555
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #11
آژَنگ (Āžang)

معنی: آژنگ واژه‌ای اصیل فارسی به معنای چین و چروک، شکن یا خط‌هایی است که بر چهره یا پیشانی می‌افتد. در ادبیات، اغلب نماد اندوه، نگرانی، تفکر عمیق یا گذر زمان است.

کاربرد: توصیف چین پیشانی بر اثر خشم یا اندیشه یل اشاره به آثار پیری و گذر عمر است. در شعر برای تصویرسازی احساسات درونی به کار می‌رود.

شعر:
چو اندیشه بر دل فزون شد زِ رنج
پدید آمد از غم به پیشانی آژنگ

- سعدی -

«آژنگ» از آن واژه‌های تصویری فارسی است که تنها با شنیدنش می‌توان چهره‌ای در اندیشه یا اندوه را مجسم کرد. در نثر و شعر فاخر، جایگزینی زیبا برای «چینِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #12
شبدیز (Shabdiz)

معنی: شبدیز از دو جزء شب و دیز (به معنای رنگ) ساخته شده و به معنای سیاه‌رنگ همچون شب است. این واژه در فارسی کهن بیشتر برای اسب‌های سیاه و زیبا به کار می‌رفته است. مشهورترین شبدیز، اسب افسانه‌ای خسرو پرویز است که در داستان‌ها و اشعار فارسی شهرت فراوان دارد.

کاربرد: توصیف اسب یا جانوری با رنگ سیاه براق. در شعر برای اشاره به شب، تیرگیِ زلف یار یا مرکبی تندرو است. همچنین به‌عنوان نمادی از شکوه، زیبایی و نجابت استفاده می‌شود.


شعر:
شبدیز چو برق از میان برگذشت
زمین را ز سمّش غباری بهشت

- نظامی گنجوی -

«شبدیز» از واژه‌هایی است که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #13
سترگ (Setorg)

معنی: سترگ واژه‌ای اصیل فارسی به معنای بزرگ، عظیم، باشکوه، نیرومند و شکوهمند است. این واژه در متون حماسی و ادبی برای توصیف پهلوانان، کوه‌ها، رویدادهای بزرگ و هر چیز عظمت‌مند به کار رفته است.

کاربرد: توصیف شخصیت‌های بزرگ و پهلوانان، اشاره به آثار، رویدادها یا اندیشه‌های عظیم و در نثر ادبی به‌جای عظیم یا بسیار بزرگ به کار می‌رود.

شعر:
یکی مرد بُد در جهان سترگ
خردمند و بیدار و پیروز و گرگ

- فردوسی -

«سترگ» واژه‌ای است که هم بزرگی جسمانی و هم بزرگی معنوی را می‌رساند. وقتی می‌گوییم «اندیشه‌ای سترگ» یا «مردی سترگ»، منظور فقط بزرگی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #14
ژرف (Zharf)

معنی: «ژرف» واژه‌ای ناب فارسی به معنای عمیق، گود یا دارای لایه‌های پنهان است. این واژه هم برای عمق فیزیکی (مانند دریا) و هم برای عمق فکری و معنوی (مانند اندیشه و دانش) به کار می‌رود.

کاربرد: در توصیف اندیشه، دانش یا سخن عمیق، اشاره به دریا، چاه یا هر چیز عمیق و در ادبیات و فلسفه برای بیان معنای چندلایه و ژرف‌اندیشی به کار می‌رود.

شعر:
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
در دلِ دریا گهر باشد نه سطح
کانِ گوهر باشد آن ژرفِ نهفت

- مولانا -

ژرف از زیباترین واژه‌های فارسی برای بیان عمق است. به همین دلیل ترکیب‌هایی مانند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #15
پرنیان (Parniyān)

معنی: «پرنیان» واژه‌ای اصیل فارسی به معنای پارچه‌ای بسیار لطیف، نرم، گران‌بها و ابریشمین است. در ادبیات فارسی، این واژه اغلب نماد نرمی، ظرافت، زیبایی و ارزشمندی است.

کاربرد: در توصیف جامه‌های فاخر و اشرافی، تشبیه پوست، مو یا گلبرگ به لطافت پرنیان و در شعر برای القای زیبایی و نازکی به کار می‌رود.

شعر:
چه خوش گفت آن پری‌رویِ سمرقندی
که چینِ زلفِ تو از پرنیان خوش‌تر است

- حافظ -


پرنیان از واژه‌هایی است که تنها معنای یک پارچه را می‌رساند؛ بلکه در ذهن فارسی‌زبان، تصویری از لطافت، شکوه و زیبایی شاعرانه می‌آفریند. به همین دلیل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #16
درفش (Derafsh)

معنی: درفش واژه‌ای کهن و اصیل فارسی به معنای پرچم، بیرق و نشانِ سپاه یا پادشاهی است. در ایران باستان، درفش نماد هویت، استقلال، شکوه و همبستگی یک قوم یا سرزمین بود.
مشهورترین درفش در فرهنگ ایرانی، درفش کاویانی است که نماد پادشاهی و آزادی‌خواهی ایرانیان به شمار می‌رفت.

کاربرد: اشاره به پرچم و نماد یک ملت یا سپاه، در ادبیات حماسی برای بیان شکوه و اقتدار و یا به صورت استعاری برای آرمان، افتخار و هویت به کار می‌رود.

شعر:
همی رفت با درفشِ کاویان
جهان گشت روشن زِ ایرانیان

- فردوسی -


درفش یکی از واژه‌های خوش‌آهنگ و پرشکوه فارسی است. امروزه بیشتر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #17
تَهَم (Taham)

معنی: تهم، واژه‌ای بسیار کهن و اصیل فارسی است و به معنای نیرومند، دلیر، پهلوان، زورمند و شجاع به کار می‌رود. این واژه در نام بسیاری از پهلوانان و شاهان اساطیری ایران دیده می‌شود؛ مانند رستم که گاه «تهمتن» (دارنده‌ی تنِ نیرومند) خوانده می‌شود.

کاربرد: در متون حماسی برای ستایش دلاوری و قدرت، به‌عنوان پیشوند یا بخشی از نام پهلوانان و در ادبیات برای اشاره به شکوه جسمی و روحی به کار می‌رود.

شعر:
بیامد یکی مردِ جنگی ز راه
دلیر و تهم بود و فرخنده‌خواه

- فردوسی -


از همین واژه، ترکیب زیبای «تهمتن» ساخته شده است:
تهم= نیرومند، پهلوان
تن= پیکر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,115
پسندها
29,272
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • مدیر
  • #18
زوشیدن (Zushidan)

معنی: زوشیدن از واژه‌های کهن و کمتر شناخته‌شدهٔ فارسی است و به معنای جوشیدن، به خروش آمدن، غلیان کردن و از درون به حرکت درآمدن به کار می‌رفته است. این واژه می‌تواند هم برای جوشش آب و مایعات و هم به صورت استعاری برای برانگیخته شدن احساسات، شور، خشم یا عشق در دل انسان استفاده شود.

کاربرد: اشاره به جوشیدن و غلیان یافتن چیزی از درون؛ در متون ادبی و شاعرانه برای وصف به هیجان آمدن دل، برانگیخته شدن احساسات یا خروشیدن نیروهای نهفته به کار می‌رود.

شعر: دل از مهرِ یارم چنان زوشد امروز
که آرام و تابم نمانَد ز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,115
پسندها
29,272
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • مدیر
  • #19
رایومند (Rāyomand)

معنی: رایومند از دو بخش «رای» به معنای اندیشه، خرد و تدبیر، و «ـمند» به معنای دارنده و برخوردار تشکیل شده است. این واژهٔ کهن فارسی به معنای خردمند، دانا، دوراندیش و صاحب رأی نیک به کار می‌رود. در متون ادبی، رایومند به کسی گفته می‌شود که با اندیشه و خرد خود راه درست را تشخیص می‌دهد و در تصمیم‌گیری سنجیده عمل می‌کند.

کاربرد: برای توصیف افراد دانا، فرهیخته و دوراندیش به کار می‌رود. در ادبیات فارسی اغلب در ستایش پادشاهان دادگر، وزیران خردمند و شخصیت‌های فرزانه دیده می‌شود.

شعر:
خردمند و بیدار و رایومند
ز گفتار او گشت دل بهره‌مند

-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,115
پسندها
29,272
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • مدیر
  • #20
مهین (Mahin)

معنی: مهین واژه‌ای کهن فارسی به معنای بزرگ، برتر، ارجمند و والامقام است. این واژه در برابر «کهین» (کوچک‌تر) به کار می‌رفته و برای اشاره به کسی یا چیزی که از نظر جایگاه، ارزش یا بزرگی بر دیگران برتری دارد، استفاده می‌شده است.

کاربرد: برای توصیف اشخاص بزرگ‌مرتبه، بزرگان یک خاندان، سروران، یا هر چیز برجسته و ارجمند به کار می‌رود. در متون حماسی و تاریخی، «مهین» اغلب در معنای بزرگ‌ترین و برترین آمده است.

شعر: همه مهتران را به درگاه خواند ز مهین و کهین انجمن برفشاند

- فردوسی -

مهین از واژه‌های دلنشین و کهن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Sydney
عقب
بالا