• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌‌های اسنژانا | آیان و امین کاربران انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ayana
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 15
  • بازدیدها بازدیدها 809
  • کاربران تگ شده هیچ

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #1
”به نام نقاش نقش“

عنوان: اِسِنژانا
نویسندگان: @amın @Ayana
استارت: 21 April
مقدمه:
اسنژانا، عاشقانه‌ای کلاسیک است که فاصله را با نامه‌های نم‌خورده طی می‌کند. اسنژانا، روایتگر دختری می‌باشد که برای معشوق سربازش در جنگ جهانی دوم شوروی نامه می‌نگارد. جنگی که بیرون دنیای آن‌ها گسترش می‌یابد و دل‌ها را می‌سوزاند؛ اما عشق، هیچ‌گاه به بُعد مسافت رنگ نمی‌بازد.

سخن نویسنده:
با درود و احترام، ممنونیم که "اسنژانا" مخاطب و انتخاب نگاهتونه. ایده‌ی این دلنوشته مدت‌هاست به دلم نشسته، الان وقت خلق متفاوت این داستانه. همه‌ی جزئیات زمانی، مکانی و رویدادهای تاریخی به دقت تحلیل شده تا به روند دلنوشته کمک کنه. درباره محتوا باید بگم خبری از منطق نیست، حرف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Pardis

مدیر بازنشسته
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
13/4/19
ارسالی‌ها
2,046
پسندها
34,523
امتیازها
65,073
مدال‌ها
19
سن
20
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
IMG_0754.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Pardis

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #3
نامهٔ شماره یک
به تاریخ: 26 نوامبر 1942
***
برای تو می‌نویسم؛ بارها، بارها و بارهای دیگر. آخر چهار نامه‌ی قبلی را پاره کرده‌ام. ولودیا، حتی نمی‌دانم این را برایت خواهم فرستاد یا خیر. تقصیر من نیست، نمی‌دانم اولین نامه را چگونه برایت بنگارم. مگر چندبار معشوقم را به جنگ فرستاده‌اند؟ کاش جرعه‌ای صبر و تحمل برایم باقی بماند. خوب می‌دانی که بی‌پروا عمل می‌کنم؛ البته امیدوارم ذوق‌زده نشوی چون چیزی از سرکشی‌ام کم نشده. آه عمیقی می‌کشم، چندباره خاطرت پشت پلک‌هایم روی تکرار افتاده. به یاد می‌آورم، تمام آنچه را با هم از ماورای آن عبور کردیم... . هرگز نمی‌اندیشیدم شاید روزی فرا برسد که تمام سهمم از تو، فقط خیال شیرینت باشد.
خیره می‌شوم به خیابانی که حال، تنها تکه‌ای است از نقشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #4
نامهٔ شماره دو
به تاریخ: 2 دسامبر 1942
***
درود می‌فرستم به هاله‌های نوری که مقصدشان چهره‌ی دلنشین توست. طلوع دیگری را به چشم می‌بینم و تو نیستی. تا از تخت بیرون آمدم که گویی برایم سخت‌ترین کار جهان است، دست به قلم شدم. می‌خواهم شیرینی دارچینی موردعلاقه‌ات را درست کنم؛ اما نگاهم قامتت را در چارچوب در شکار نمی‌کند. درخت توس در حیاط ایستاده، شاهد عشق‌مان است، ولودیای من. لحظه‌ای که در آغوشت چون برف ذره‌ذره آب شدم را به یاد دارد، اطمینان دارم.
گلوله‌های برف می‌رقصند و بر شانه‌ام می‌نشینند. درست جایی که متعلق به آرام شدنت بود. اشک‌هایت را با دستان سردم پاک کردم و عکس را در جیب پیراهنت گذاشتم. هنوز آن را نگه‌داشته‌ای؟ به یاد دارم غم و خنده‌هایمان به هم آمیخته شده بود. از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #5
نامهٔ شماره سه
به تاریخ: 14 دسامبر 1942
***
برای جانم که از کالبدم به دور است، ولادیمیر؛
کریسمس نزدیک است و من اینجا تنها مانده‌ام. حالا که نور دیدگانم کنارم نیست چگونه چراغ‌ها را بیافروزم؟ شیرینی‌ها را چه کنم وقتی تلخیِ عشق تمام طعمی‌ست که می‌چشم؟ تو را در کنار خود ندارم، این زمین و اضافاتش به چه دردم آید؟
ولودیا، به دنبال خودم می‌گردم. تو رفتی، تو را بردند تا اشک‌هایم پشت سرت جاری و بدرقه‌ی راهت شوند. حرف بسیار و آسمان هم که بارانی‌ست، هوای گریه دارم و تنها اوست که حالم را می‌فهمد. چه می‌دانی؟ شاید عاشقی‌ست که از فراق زمین می‌گرید. عاشقان در طول تاریخ، صبورترین آدم‌ها بوده‌اند. ای عشق... در غربت وادیِ تو به دام افتاده‌ام؛ اما روشنگر شب‌های تیره‌ام شده‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,739
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #6
نامهٔ شماره یک ولادیمیر
به تاریخ: 3 دسامبر 1942
***
نازنینم، نامه‌‌ات به دستم رسیده و از دیدن آن‌ها بی‌اندازه شاد و مسرور هستم. نمی‌دانی در این مدت به چه اندازه دلتنگ وجودت شده‌ام. از آخرین باری که آبیِ نگاهت مرا در خود غرق کرد، دو ماه گذشته است. می‌نویسم «دو ماه» ؛ اما تو یک عمر بخوان. برایت از دوری می‌نگارم و تو نزدیکی روح‌هایمان را متصور شو. چندین مرتبه تلاش کردم برایت نامه و کاغذ پاره‌ای بفرستم؛ اما حملات دشمن مجال این کار را به من نمی‌داد [حتی نمی‌دانم که می‌توانم این نامه را به فرجام برسانم یا خیر!].
نمی‌دانم تا چه حد از اوضاع جنگ را برایتان بازگو می‌کنند؛ اما در اینجا همه‌چیز جور دیگریست. گویی... [حتی نمی‌دانم برای توصیف وضع اسف‌بار خود چه بگویم] جهنمی برف‌پوش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,739
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #7
نامهٔ شماره دو، ولادیمیر
به تاریخ: 11 دسامبر 1942
***
درود زیباروی من؛
برایت مژده‌ای دارم. خبر آمده که احتمال دارد خوک‌های آلمانی تا چند ساعت دیگر عقب‌نشینی کنند. همه با فقدان صبر در سنگر و تونل‌ها به امید فرار آنان پناه گرفته‌ایم. از شادمانی در پوست خود نمی‌گنجم، ژنرال با من عهدی محکم بسته تا در صورت اعلام پیروزی ما، به عنوان اولین نفر حکم مرخصی مرا امضا کند و در مسیر بازگشت، همراهش شوم. یعنی می‌شود؟ صدایم می‌زنند، زود بازمی‌گردم‌.
گمان می‌کردم بر کویر تشنه‌ی روحم، باران باریده باشد. متأسفانه چند لحظه پیش اعلام کردند به ارتش ششم فرمان داده شده تا آخرین نفس بجنگند و بمیرند. آلمان‌ها با تمام قوای باقی مانده‌شان به ما حمله کرده‌اند. نمی‌دانم چه بگویم. شاید مقصر منم؛ آخر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : amın

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #8
خوندن بدون نظر؟ نداریم.

نامهٔ شماره سه، ولادیمیر.
به تاریخ: 21 دسامبر 1942
***
به نور دیدگان خمارم، درود؛
چهار شبانه‌روز است که رنگ خواب را به چشم ندیده‌ام. تنها حرارت آیه‌های دستانت را می‌خواهم، آن‌قدر مقدس و پاک که سرمای خفته در تنم را برباید. اما خواستن کافی بود؟... می‌پرسم و باز خفقانِ سکوت تمام چیزی‌ست که سهم گلوی من می‌شود.
به یاد دارم پرسیده بودی آسمانم چه رنگی است؟ آسمان استالینگراد یکپارچه سرخ است، همچون سپیدیِ خون‌آلود برف‌ها. سرخ همانند حقیقت جان‌های بی‌گناه که آرامگاه تیرهایند. حتی وقتی چشم می‌بندم از یادم نمی‌روند که نمی‌روند، چه تلخ است خاطر کسانی که دیگر از یاد زندگی رفته‌اند.
این روزها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #9
باعث خوشحالیه نظرتون درمورد اسنژانا رو تو پروفم ببینم☆

نامهٔ شماره پنج
به تاریخ: 26 دسامبر 1943
***
ولودیای عزیزتر از جانم؛
دیدنِ دوباره‌ات هرچند کوتاه، تنفس ژرفناکی بود گویی دوباره زاده شده باشم. آری... عشق، عشق می‌زاید و فزونی‌اش، جانِ دوباره‌ای. سر از پا نمی‌شناسم. تو آمدی از دورها و دورها، مرا بردی به سرزمین شورها... روحم با تو به ابدیتِ جوانی پیوند می‌خورد.
تمام روزهای هجران را به امید فریادی گذراندم؛ اگر تو را یافتم، روبرویت بایستم و «دوستت دارم» را آن‌قدر بلند بگویم که با وجودت عجین شود. طوری‌که اطمینان یابم با تک تک ذرات مادی‌ام، دوست داشتنت را به جهانی نشان داده‌ام.
انگار هیچ از زندگی ندانم،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,739
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #10


نامهٔ شماره چهار، ولادیمیر
به تاریخ: 26 دسامبر 1942
***
به روشنای نفس‌هایم، ژانای من؛
این سطرها را در لرزش قطاری می‌نویسم که مرا از آغوشت جدا می‌کند و دوباره به دهانِ سرخ میدان می‌سپارد. شیشه‌ی پنجره از بخار نفس‌هایم مه گرفته و بیرون، دشت‌ها با ردی از برف، چون صفحه‌ای نانوشته در گذرند. هر ایستگاه که می‌گذرد، انگار تکه‌ای از گرمای خانه از تنم کنده می‌شود.
کریسمس امسال را چه زود بلعید زمان… هنوز عطر نان تازه و دارچین در مشامم است، هنوز صدای خنده‌ات در گوشم می‌پیچد که گفتی: «بنشین، ولودیا، جنگ یک شب هم که شده صبر می‌کند.» و من نشستم؛ کنار شمعی کوتاه که نورش بر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : amın
عقب
بالا