نقد و بررسی نقد و بررسی | سریال بازی تاج و تخت فصل اول

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 14
  • بازدیدها بازدیدها 19
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
سفیدِ سرخ‌چشم
سنگ بنای قصه سریع گذاشته می‌شود و به سبک روایت‌های کلاسیک، وسط بحران وارد می‌شویم: وایت‌واکرها هجوم‌شان را آغاز کرده‌اند. فضای فراواقع‌گرایی، اساطیری و وهم‌ناک این دنیا به این معنی است که نه فقط انسان، بلکه اهمرین و خدایان نیز از ساکنان این دنیایند. یک دنیای کامل اسطوره‌ای و جورج مارتینی.
فاجعه‌ی دوم به این شرح است که مشاورِ شاه، جان آیرین مرده، یا دقیق‌تر، کشته شده است. ملکه‌ی ناجنس، سرسی و برادرِ ناجنس‌تر از خودش، جیمی، فکرهای شومی به سر دارند. ادارد استارک، تنها آدم قابل‌اطمینانی است که برای شاه باقی مانده. ماه‌ها از جنوب راه کوبیده آمده شمال، تا این بشر را ببرد به هفت اقلیم تا عصای دستش باشد.
ند به خانواده و کشورش دلبستگی دارد، اما از سوی دیگر، توان رد کردن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
ند استارک پنج فرزند مشروع و یک پسر نامشروع دارد که همان جان اسنو است. زیبایی خاصی در معرفی شخصیت اسنو به کار رفته. از همین ابتدا، از انتخاب بازیگر می‌شود فهمید سریال با این شخصیت زیاد کار دارد. زمانی که آن پنج توله‌گرگ‌ خاکستری را نشانه‌ی خوش‌یمنی می‌گیرد از پنج فرزند استارک، با ترش‌رویی به برن می‌گوید او یک استارک نیست و اهمیتی ندارد به او توله نمی‌رسد. اما پیدا کردن توله‌ای سفیدرنگ با چشمانی سرخ در آخرین لحظه؛ توله‌ای که سهم جان اسنو می‌شود، نمادی است از خود اسنو؛ موجودی غریب و اسرارآمیز که به هیچ‌جا تعلق ندارد و تا آخرین لحظه‌ها از دیدگان پنهان است، اما در سایه ماندن سرنوشت او نیست، او بالاخره آشکار می‌شود.
سکانس برخوردش با تیریون لنیستر هم هوشمندانه است، هم بامزه. پیش‌درآمدی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
برادرها و ملکه
ترکیب بسیار غریبی‌ هستند. دو تایشان با هم می‌خوابند و یکی‌شان کوتوله‌ای است تندمزاج و رِند. هوشمندی و خلاقیت می‌طلبد در دنیایی که زورِ بازو و اُبهتِ پیکر مهم‌ترین معیار زنده ماندن و پیروز شدن است، شخصیتی با ضعف جسمانی وارد کنی و مجبورش کنی زنده بماند و حتی برای دیگران شاخ‌وشانه بکشد.

جیمی پسر کوچک ند، برن را از برج پرتاب کرد پایین تا بر بی‌اخلاقی‌اش سرپوش بگذارد. این اولین تبادل آتشِ خشم و نفرت میان این دو خاندان و پیش‌درآمد جنگ است، حتی اگر بخواهند عروس و داماد بین‌ خودشان مبادله کنند.

تارگرین‌های وحشی
در آن سوی دریای باریک، برادرِ ابله و دیوانه‌ی دنریس برای خودش خواب و رویا می‌بافد. معلوم است که عاقبت خوشی در انتظارش نیست و با فروختن خواهرش به آن وحشی‌ها، بعید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
نکته‌ی جالبی که درباره‌ی دوتراکی‌های بربر مطرح می‌شود این است که کلمه‌ای برای تشکر ندارند. زبان نماینده‌ی جهان‌بینی و فرهنگ آدم‌ها است. مثلا اسکیموها بیش از صد کلمه برای برف دارند و اگر اشتباه نکنم اهالی جنوب ایران چندین کلمه برای خرما. حال وقتی می‌فهمیم این جماعت کلمه‌ای برای تشکر ندارند، تصویری شفاف از شیوه‌ی زندگی‌شان به دست می‌آوریم. این‌ها چندان اهل تعامل و تمدن و این لوس‌بازی‌ها نیستند و به معنی واقعی کلمه حرف‌شان را با زور بازو و شمشیرهای داسی‌شکل‌شان می‌زنند. طبیعی است که شاه رابرت از وجود این قوم این‌قدر وحشت‌زده باشد.

آریا و شرکا
برعکس خواهرش، خوی مردانه دارد. اهل دل‌دل زدن برای ازدواج و منجوق‌کاری نیست. او هوای دیگری به سر دارد: شمشیر و دلاوری. در کل، شخصیت‌ها دقیق و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
زمستان می‌آید
در دنیای بازی تاج و تخت، جمله‌ی «زمستان می‌آید» فراتر از یک هشدار ساده درباره‌ی تغییر فصل است و کیفیتی پیامبرگونه و پیش‌بینانه دارد. این سخن ند استارک هشداری است از تاریکی و بحران‌ بزرگی که در راه است، چیزی بزرگ‌تر از روزمرگی. فصل‌ها در وستروس نظم مشخصی ندارند و زمستان می‌تواند سال‌ها ادامه داشته باشد. بنابراین این جمله نشانه‌ای از فروپاشی نظم طبیعی و اجتماعی است. در اسطوره‌ها و ادبیات کهن زمستان و یخ همیشه نماد مرگ، ایستایی و بازگشت نیروهای بدَوی و وحشی است. وایت‌واکرها در این روایت تجسم بدویت و تاریکی‌ِ غارهای نخستین‌اند.
احتمالِ بارشِ زندگی
یکی از بنیادهایی که بازی تاج و تخت دارد قصه‌اش رویش را بنا می‌کند رازآلودگی، ابهام و سوءبرداشت است. برن و کیتلین هر دو هدف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #6
شخصیت‌ها مذبوحانه تلاش می‌کنند تا از اصل قضایا سر دربیاورند، در جایی که فهمیدن بسیار خطرناک است. ایکاروس، اسطوره‌ی سرکشی و افراط در خواستن، وقتی زیادی به خورشید نزدیک شد، موم‌ بال‌هایش آب شد و به دریا افتاد. بنابراین، دانستن، همیشه خطرِ مرگ به همراه دارد.

ادارد ند استارک
چه شخصیت غریبی به نظرم می‌رسد. در مقابل پادشاه هم ضعفش را می‌شود دید و هم تمایلش به مقابله با او را. رابرت می‌گوید اگر شاه نبود، ند حتما مشتی بر صورتش می‌نواخت. از همین آغاز، می‌شود حس کرد زندگی و سرنوشت غم‌انگیزی در این انتظار این خاندان است. وقتی ناجنسی مثل ملکه سرسی و پسر سرتق و ابله‌اش جافری، از بدِ روزگار در مقامی بالاتر از یک خاندان معقول و متشخص قرار بگیرد، طبیعی است که سرنوشت آن خاندان به سوی قهقرا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #7
هنوز دو قسمت نگذشته، لنیسترها و تخم‌وترکه‌ی شاه دست‌کم چند قربانی از خاندان استارک‌ گرفته‌اند. سقوط برن، تلاش برای کشتن کیتلین و کشتن فجیع پسر قصاب به جرم سر راهِ شاهزاده سبز شدن. اما یک قربانی از همه‌شان تاکنون بدتر و تراژیک‌تر بوده است: رساندنِ ند به جایی که مجبور شد خودش گرگِ سانسا را با خنجر بکشد. صحنه‌ی نمادینی است و باید خاطرمان بماند. این سرآغاز فروپاشی مهارناپذیر استارک‌ها است؛ کسانی که سرنوشتْ آنها را در جایی قرار داده که سرنوشت‌شان دیگر دست خودشان نیست. اگرچه وقتی ند همین را به همسرش می‌گوید، او پاسخ می‌دهد: «وقتی پای افتخار در میان باشد، مردان همیشه می‌گویند چاره‌ای ندارند. ولی همیشه دارند. تو انتخابت را کرده‌ای ند.» جالب است که در نقد سریال سوپرانوز هم مفصل به این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #8
تیریون و اسنو
این ترکیب را دوست دارم. هم‌قطاریِ دو آدمِ مطرود و حاشیه‌نشین و زخم‌خورده جالب‌‌توجه است. چندین شباهت دارند. جان اسنو، با این‌که رسما استارک نیست و نمی‌تواند این نام را داشته باشد و حتی با بی‌مهریِ کیتلین مواجه است، خانواد‌ه‌اش را دوست ‌دارد. با برنِ بیهوش چون برادری دلسوز حرف می‌زند و برای آریا شمشیری دلخواه و مناسب می‌سازد. در آن سو، سر میز صبحانه تیریون می‌گوید او خانواده‌اش را بسیار دوست دارد و برایشان ارزش زیادی قائل است.
اسنو ازش می‌پرسد چرا این همه کتاب می‌خواند و چنین پاسخ می‌شنود: «برادرم شمشیر دارد و من ذهن؛ کتاب برای ذهن همان کاری را می‌کند که سنگِ تیزکننده برای شمشیر.» این تفاوت بزرگ‌شان است، اما تنها در ظاهر. در حقیقت، هر دو تلاش می‌کنند در دنیایی زنده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #9
این حکایتِ جان اسنو هم است. او نیز اگر رعیت‌زاده بود، صرفا حرام‌زاده‌ای نجس بود که تا الان یا مرده بود یا آدمی بود دون‌پایه. اما چنین رفتاری برای خاندان استارک شایسته نیست و اسنو عزت و احترام خاص خودش را دارد. ضمن این‌که به نظر‌ می‌رسد ند مادر اسنو را بفهمی‌نفهمی دوست داشته و صرفا هم‌خوابگی یک جنگجو در میدان نبرد نبوده. مادری که از قضا اسنو پی‌اش را می‌گیرد و ند وعده‌ی آینده را به‌ش می‌دهد. وعده‌ای که به احتمال زیاد هرگز محقق نخواهد شد. این ابهام دیگری است که سریال رویش کار می‌کند: مادر اسنو کیست و قرار است چطور به قصه‌ی اصلی گره بخورد؟
تیریون نیشِ زهرداری به اسنو می‌زند: «نایت‌واچ بودن سبب می‌شود خانواده‌ی قبلی‌ات را رها کنی و خانواده‌ی تازه‌ای بیابی» و اشاره می‌کند به دزدهایی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,578
امتیازها
96,874
مدال‌ها
79
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #10
و جمله‌ی طلایی تیریون در این قسمت: «مرگ قطعی است ولی زندگی پر است از احتمالات.» این یکی دیگر از بنیادهای داستان بازی تاخ و تخت که نویسنده و سازندگانش به‌ آن خودآگاه هستند و این خودآگاهی را به تماشاگر نیز منتقل می‌کنند. این سریالی است آکنده از احتمالات غریب و شگفت‌انگیز.

دنریس و تخمِ آتش
هنوز چیز خاصی از این بشر نمی‌دانیم. خودش هم نمی‌داند. یک گم‌شده‌ی محض است و فعلا تلاش می‌کند با کمک ندیمه‌ها و اهالی قبیله، کال دروگوی وحشی را رام کند. اما مشخص است که آتشی سوزان در آینده برخواهد افروخت.
برتولت برشت می‌نویسد: «کثافت را باید کامل قورت داد، بدون شِکوه و ناله.» دنریس در ابتدا مقاومت می‌کرد و بسیار اندوهگین بود از این‌که مجبور شده همسرِ دروگو بشود. اما خیلی زود به این توصیه‌ی برشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا