• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

اسپین‌آف اسپین‌آف رمان ریسمان کبود | ریحانه نصیری نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .REIHANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 105
  • کاربران تگ شده هیچ

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,818
پسندها
52,359
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام اسپین‌آف: میراثِ ویران
نویسنده: ریحانه نصیری
ژانر: تراژدی
رمان مادر: ریسمان کبود - ریحانه نصیری

کد اسپین‌آف: 2

خلاصه:
حال که او می‌خواهد خود را از منجلاب گذشته بیرون بکشد و زخم‌هایی که بر روی وجودش نشسته را، التیام ببخشد؛ یک پچ‌پچ و یک خبر باعث می‌شود جان او به استقبال یک سقوط برود!


توضیح ارتباط:
جواهر شخصیت فرعی بود داخل ریسمان کبود که عشق خودش رو به قتل رسوند. برادر اون، آصف برای این‌که اون در امان باشه به ترکیه بردش! جواهر خودش رو او‌نجا جمع جور کرد. اما حالا قرار خبر اعدام آصف به جواهر برسه!

این اثر متعلق به «مسابقه‌ی اسپین‌آف| اردیبهشت ۱۴۰۵» می‌باشد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : .REIHANEH.

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,123
پسندها
31,061
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • #2
IMG_9990.webpنویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن اسپین‌آف خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ اسپین‌آف خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!

"قوانین جامع تایپ اسپین‌آف"

و برای پرسش سؤالات و اشکالات خود در رابطه با اسپین‌آف، به لینک زیر مراجعه فرمایید.
" تاپیک جامع مسائل کاربران در رابطه با رمان‌نویسی "

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ اسپین‌آف خود به تاپیک زیر مراجعه کنید....​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,818
پسندها
52,359
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید


کیفش را بر روی ساعدش گذاشت و دستش را با ناز بلند کرد و بر روی زنگ گذاشت. ناخن‌های لاک زده‌ و قرمز رنگش کمی حالش را بهتر می‌کرد. نفسش را بیرون فرستاد و و منتظر ماند تا در باز شود. موهایش را گیس کرده و یک‌طرفی بر روی شانه‌اش انداخته بود. با باز شدن در آهنی چهره‌ی رنگ پریده‌ی سمانه باعث شد آن حال خوب چند لحظه قبلش فروکش کند و پشت در بنشیند. پیراهن بلند و مشکی به تن داشت که حالش را مشتنج‌تر نشان می‌داد. دستی به موهای پریشان و کاراملی‌اش کشید و با لحن گرفته‌ای گفت:
- سلام...خوش اومدی!
بعد هم بی‌آن که او را دعوت کند به سمت خانه چرخید. جواهر با تعلل کفش‌های پاشنه بلند مشکی‌اش را از پا درآورد و وارد خانه شد. در را آرام با نوک انگشت بست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .REIHANEH.

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,818
پسندها
52,359
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
سلام خوشگلای من! حالتون چه طوره! توی این ده روز باید تند تند پست بذارم که برسیم به مسابقه! نمیدونم چی از آب در بیاد. ایشالا ک خوب بشه.

سمانه با دستانی لرزان و یخ‌زده لیوان‌های شیشه‌ای و کمر باریک چای را داخل سینی گذاشت. احساس می‌کرد اکسیژن نمی‌تواند راهش را به ریه‌هایش باز کند. دستی به گردنش کشید و یقه‌ی پیراهن قدی‌اش را بازتر کرد که هوا به شش‌هایش برگردد. با قدم‌هایی لنگان‌لنگان به سمت یخچال رفت و ظرف شکلاتی را برداشت و داخل سینی گذاشت. چه به این زن می‌گفت؟! می‌گفت برادرت دیگر برنمی‌گردد؟! می‌گفت مردی که به تو قول داده تا کنارت باشد و از تو حمایت کند دیگر او را نخواهی دید! جواهر تازه توانسته بود سر پا شود و گذشته را آسه‌آسه فراموش کند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .REIHANEH.

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,818
پسندها
52,359
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #5
فک کنم بالاخره آه شهنواز به این سمانه‌ی مارموز و عوضی رسید
شهنواز خونده‌هاش میدونن چی میگم

سمانه الان شده آدم مظلومه زنک


نتوانست بگوید دیگر قرار نیست آصفی را بینم، ببویم، به آغوش بکشم! نتوانست آن بغض اعصاب خراب کنی که در گلویش نشسته بود را برای جواهر شرح دهد. جواهر مقداری از چایش را نوشید که کمی گرمش شد و مابقی آن را بر روی روی میز گذاشت. لبخند بی‌جانی بر روی صورتش انداخت و موهایی که از دست کش سرش فرار کرده بودند را پشت گوشش فرستاد. با چشمانی که کمی در پس آن غم خفته بود، به سمانه نگاه کرد و با لحنی گرفته گفت:
- خوش به حالت...حداقل می‌دونی برمی‌گرده...مال من رفت که رفت! دیگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : .REIHANEH.

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,818
پسندها
52,359
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #6
خیلی خسته ام و ممکن چرت و پرت بنویسم...نظری سخنی داشتید بگید بهم
به خاطر رزا بانو پر گودرت ادامه میدیم!

جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
دقت داشته باشید من در تمام صحنه‌ها و پارتها شهنواز و آودرم تا بفهمیم چرا سمانه اینطوری شد
قابل توجه رزا که علاقه زیادی به شهنواز داره:30:
(اونایی که در جریان نیستید بدونید که رزا عاشق شهنوازه...البته دارم مثل دیوی برعکس حرف میزنم)
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : .REIHANEH.
عقب
بالا