• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان یوبیک | نگار 1373 کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Wiseguy
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 91
  • کاربران تگ شده هیچ

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام اصلی رمان: Ubik
نام ترجمه شده: یوبیک
نویسنده: Philip K. Dick (فیلیپ کی. دیک)
ژانر: علمی-تخیلی، جنایی
مترجم: نگار 1373

خلاصه:
در دنیایی در آینده که قدرت‌های روانی به ابزاری برای رقابت و جاسوسی تبدیل شده‌اند، جو چیپ، یک تکنسین ساده‌دل، درگیر مأموریتی می‌شود که مرزهای واقعیت و توهم را در هم می‌شکند. پس از وقوع یک حادثه‌، او و همکارانش شروع به تجربه‌ی تغییرات عجیبی در جهان اطرافشان می‌کنند؛ جهانی که به نظر می‌رسد در حال بازگشت به گذشته است و هر لحظه بیشتر از قبل دچار فروپاشی می‌شود. تنها چیزی که می‌تواند این فروپاشی را متوقف کند، ماده‌ای اسرارآمیز و ناشناخته به نام یوبیک است... .

سخن مترجم:
درسته که این رمان علمی تخیلیه، ولی در سال ۱۹۶۹ نگارش شده. در نتیجه خیلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

setayesh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,726
پسندها
44,160
امتیازها
88,276
مدال‌ها
84
سن
17
  • مدیر
  • #2
°| بسم تعالی |°

1704692452071.png


مترجم عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن ترجمه خود


خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمه خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید
قوانین ترجمه|تالار ترجمه انجمن یک رمان

درصورت پایان یافتن ترجمه خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان کار ترجمه|تالار ترجمه

برای سفارش جلد ترجمه خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر درخواست کنید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : setayesh

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
اوایل داستان ممکنه یه مقدار گیج‌کننده به نظر برسه. با جلوتر رفتن داستان، خواننده دستش میاد که چی به چیه.


فصل یک

دوستان، زمان حراج رسیده و ما همه‌ی یوبیک‌های الکتریکی و بی‌صدایمان را با تخفیف ویژه عرضه می‌کنیم.
بله، ما کتاب‌های راهنما و بروشور را دور می‌اندازیم.* و به خاطر داشته باشید، هر یوبیک در مجموعه‌ی ما، تنها طبق دستورالعمل استفاده شده است.

***

در شب پنجم ژوئن سال ۱۹۹۲، ساعت سه و نیم بامداد، بهترین تله‌پاتی که در منظومه‌ی شمسی یافت میشد، از روی نقشه‌ای که در دفتر شرکت رانسیتر و همکاران در شهر نیویورک وجود داشت، ناپدید شد. این اتفاق باعث شد تا ویدفون‌ها* زنگ بخورند. در عرض دو ماه گذشته، سازمان رانسیتر رَدِ تعداد زیادی از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #4
خدابیامرز‌ نویسنده، علاقه‌ی عجیبی به ساخت عبارت و اسامی عجیب داشته. بعضی اسماش واقعاً... . :610591-c11e122cb97c209cf958c2571c5cd6ee:


رانسیتر پرسید:
- کف رو هم چک کردی؟ پشت نقشه رو چطور؟
تکنسین پاسخ داد:
- این ناپدید شدن به صورت الکترونیکی اتفاق افتاده. مردی که این علامت (پرچم) نشان‌دهنده‌ی مکانش بود، دیگه روی کره‌ی زمین نیست، یا حداقل تا جایی که می‌تونیم بفهمیم، داخل هیچ‌کدوم از مستعمرات* هم حضور نداره.
رانسیتر گفت:
- با همسر مرحومم مشورت می‌کنم.
تکنسین در جوابش گفت:
- الان که نیمه شبه. آرامگاه‌ها بسته‌ان.
رانسیتر با لبخند تلخی پاسخ داد:
- تو سوئیس نه.
انگار که نیمه‌شبی، مایعی ناخوشایند به گلوی پیرش راه پیدا کرده بود. سپس گفت «شب به خیر» و تماس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #5
هربرت شونهایت فون فوگِلسَنگ با خودش فکر کرد: «فکر کنم وقتی من بمیرم، وصیت می‌کنم که وارثانم، هر صد سال یه بار من رو احیاء کنن. به این طریق می‌تونم سرنوشت همه‌ی بشریت رو مشاهده کنم».
اما این به معنای هزینه‌ی نگهداری نسبتاً بالایی برای وارثان بود و او می‌دانست که این به چه معناست. دیر یا زود، آن‌ها به از این کار سر باز می‌زدند و جسدش را از مخزن کُلد-پک خارج و (خدای ناکرده) او را دفن می‌کردند. هربرت با صدای بلند غر زد:
- دفن کردن اجساد وحشیانه‌ست. یه سنت باقی‌مونده از ریشه‌های ابتدایی فرهنگمون.
منشی‌اش که پشت ماشین تحریرش نشسته بود، گفت:
- بله قربان.
در قسمت سالن مشاوره، چندین مشتری در سکوتی عمیق با بستگان نیمه‌زنده‌ی خود در ارتباط بودند؛ هر کدام در فاصله‌ای مشخص و در کنار تابوت جداگانه‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #6
خدا شاهده تمام زورم رو زدم‌ که به روان‌ترین شکل ممکن ترجمه‌ش کنم، ولی نمیشه! نمیشه!:610183-8172b8bf1ddaab85b88dcedb84985554: حالا فعلاً همین شکلی این‌جا می‌فرستمش تا یکی که حرفه‌ای باشه رو پیدا کنم و متن اصلی رو نشونش بدم. شاید این یه اصطلاحیه که من بلد نبودم، ولی به خدا که بعضی جمله‌هاش واقعاً چرتن و الکی پیچیده‌ن.:648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:


رانسیتر که حالتی حرفه‌ای از احوال‌پرسی به چهره‌اش گرفته بود، یک لحظه سریع توجه‌اش به هربرت متمرکز شد و تقریباً بلافاصله از او گذر کرد، گویی رانسیتر از قبل به مسائل آینده چسبیده بود.
رانسیتر با صدایی بلند که انگار به صورت الکترونیکی تقویت شده باشد پرسید:
- حال اِلا چطوره؟ آماده‌ست که روشن بشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SAMA_B
عقب
بالا