دفتر شعر دفتر شعر کاربر F.Śin

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 27
  • بازدیدها بازدیدها 213
  • کاربران تگ شده هیچ

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #21
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره‌ی آبم که در اندیشه‌ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم


• فاضل نظری
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #22
تو به من خنديدی و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه‌ی همسايه، سيب را دزديدم
باغبان از پیِ من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب‌آلود به من كرد نگاه
سيب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سال‌هاست كه در گوش من آرام‌آرام
خش‌خش گام تو تكرارکنان، می‌دهد آزارم
و من انديشه‌كنان، غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه‌ی كوچک ما، سيب نداشت!

• حمید مصدق
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #23

do.php


۲۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #24
رها کنی برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوست‌ترش داشته، به آن برسد

• نجمه زارع
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #25
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت


• حافظ
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #26
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است
اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...


• فاضل نظری
 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #27
به دنبالِ خودم چون گردبادی خسته می‌گردم
ولی از خویش، جز گَردی به دامانی نمی‌بینم

• فاضل نظری

 
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,502
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • #28
تکه یخی که عاشق ابرِ عذاب می‌شود
سر قرار عاشقی، همیشه آب می‌شود
به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصال‌شان کسی، خانه‌خراب می‌شود
کنار قلّه‌های غم، نخوان برای سنگ‌ها
کوه که بغض می‌کند، سنگ مذاب می‌شود
باغ پر از گُلی که شب، نظر به آسمان کند
صبح به دیگ می‌رود؛ غنچه گلاب می‌شود
مریض چشم‌های تو به علت نفوذ آب
به هر مطب که می‌رود، زود جواب می‌شود
چه کرده‌ای تو با دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می‌کنم، شعر حساب می‌شود

• کاظم بهمنی
 
امضا : F.Śin

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
0
بازدیدها
24
پاسخ‌ها
19
بازدیدها
130
پاسخ‌ها
16
بازدیدها
92
پاسخ‌ها
16
بازدیدها
104
عقب
بالا