نمایشنامه نمایشنامه روالِ وارونه | ستاره حقیقت جو کاربر انجمن یک رمان

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
IMG_5894.webp

به نام زندگی

نمایشنامه روالِ وارونه

نویسنده: ستاره حقیقت جو

ژانر: اجتماعی

خلاصه:

داستانی در دل یک زندگی مشترک که ظاهری آرام و متعارف دارد، اما در پس پرده‌ی آن، حقیقتی پیچیده و لایه‌لایه در جریان است. ایگین و سیامک، زوجی که در ظاهر شاهد زندگی عادی آن‌ها هستیم، درگیر مجموعه‌ای از چالش‌ها و تنش‌های درونی هستند که به تدریج تار و پود روابطشان را به هم گره می‌زند.
 
آخرین ویرایش

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
صحنه دکور‌ یک پذیرایی دنج است.
درب ورودی در گوشه سمت چپ قرار دارد و در راستای آن، سمت راست صحنه، درب اتاق خواب است. مبلمان وسط صحنه با فاصله از هم، دور یک میز چیده شده‌اند؛ میز بار و آشپزخانه در گوشه سمته راست صحنه قرار دارند.
اجرا با فایل‌های صوتی متشکل از دیالوگ شخصیت‌ها شروع خواهد شد تا بتوانیم سرنخی نسبتاً مشخص از گذشته را در داستان جای دهیم.
صحنه دکور شده بی‌روح به نظر می‌رسد و همزمان با پخش فایل‌های صوتی، ابتدا آیگین سیامک و سپس بقیه شخصیت‌های کار به همراه هم اکسسوار های صحنه که متشکل از تابلو، گلدان، ظرف میوه، کتاب و... را روی میز پذیرایی، کتاب‌خانه و یا گوشه خانه جای می‌دهند تا فضا کمی حس و حال خانه را به خود بگیرد.

صحنه اول(فایل صوتی):
پدر آیگین: من به فکرتم دخترم، این چیزی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
صحنه دوم:

صحنه همان پذیرایی با دکور مشخص شده. (سیامک روی مبل نشسته است و مشغول تماس ویدئویی از طریق لب تاپ است).
سیامک: من خستم، من خیلی‌خیلی خستم امید. اون میگه اسمش عشقه؛ اما این عشق نیست، این حتی چیزی شبیه به عشق هم نیست.‌
(لحن او کاملا ندامت ‌گونه است).
امید: شما باید خودتون حلش کنید. اگر مشکلی داری بهش بگو. باهاش رک باش. همه چیز حل شدنیه، می‌دونی که میشه! رابطه شما خیلی قشنگه... همه حسرتشو می‌خورن! خراب نکن زندگیتو برادر من، این میشه بار دوم؛ مردم چی میگن؟!
(امید شخصیتی پرشور و پر انرژی دارد، حرف‌هایش معمولاً با یک حالت بی‌خیالی خاص و‌ شور و هیجان نوجوانانه به زبان آورده می‌شوند، ولیکن او چندین و چند سال است که دیگر نوجوان نیست).
چهره سیامک در هم می‌شود و واضحاً برای قطع کردن تماس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
صحنه سوم:


امید روی مبل نشسته است و مشغول بازی با گوشی اش است و باربد نیز در فاصله از او مشغول زیر و رو کردن یک سری پرونده.

امید همزمان که در تلفنش غرق شده صدایش را بالا می‌برد و می‌گوید:

امید: تو داری به طرز وحشدناکی شلوغش میکنی.

باربد غر میزند: دخالت نکن.
( باربد مردی منظقی و آرام ولیکن کمی افراطیست و مادام در تلاش است چهره جدی و‌محافظه کارانه خود را حفظ کند و مشغول و کاردان به نظر برسد).

امید: تو هم تو کار من!

سیامک از اتاق خواب خارج می‌شود، او با یک هوله کوچک مشغول خشک کردن موهایش است و لباسهای خانگی ساده ای به تن دارد.


سیامک: اون داره تمام کارام رو کنترل میکنه، به معنای واقعی کلمه تمامشون رو...

امید به میان حرفش میپرد.

امید: بیا جداشو ازش!

سیامک: جداشم؟ ( با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
نوید وارد میشود.

نوید: سلام، سلام...

امید: سلام داداش.

سیامک تنها دست میدهد و روبوسی میکند، ذهنش مشغول است و او ترجیح میدهد سکوت کند.

نوید که متوجه جو‌ سنگین می‌شود، تنها کتش را روی حا لباسی آویزان می‌کند و به سمته مبلمان می‌رود و جاگیر می‌شود.مدتی سکوت، نوید لب از لب باز می‌کند.

نوید: بازم درگیره؟!

دنیا که گویا منتظر این سوال بود به سرعت شروع به صحبت می‌کند:

- نمی‌دونم شما مردا تو زندگیتون چی می‌خواین! یه سقف که بالاسرتون باشه و یه زن که بهش تکیه کنید چیز کمی نیست. اما همش بیشتر می‌خواید. بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر...
اما ما خانوما...

امید به میان حرفش می‌پرد و شعار وار میگوید:


- پول کار، پول کار، پول کار‌...

دنیا نگاه بدی به او می اندازد.

سیامک به اتاق خواب می‌رود، نوید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
دنیا با حالت چندشی به او نگاه می‌کند و نوید لبخند میزند و سیامک در فکر است.

زیبا لبخندی می‌زند: نیازی نیست ممنونم.( لوازم را از دست امید میگیرد).

امید نا امیدانه میگوید: کمکی خواستی بگو.

دنیا: بیا بشین سرمون رفت!

انرژی امید فروکش‌ می‌کند, رفتار امید درست همانند کودکان است.

سیامک پا در میانی می‌کند: لوازم رو آوردی؟

زیبا سری تکان میدهد و با کیسه های روبروی میز یو مبلمان روی زمین می‌نشیند و همزمان با باز کزدن انها می‌گوید:
معلومه که آره, موضوع آیگینه.

دنیا تکه می اندازد:

عه چه جالب من فکر کردم موضوع باربده!

نوید به یکباره بلند میشود، - ما دیگه رفع زحمت میکنیم, جایی کار داریم.

دنیا گوشه آستینش را میگیرد و او را مینشاند و می‌گوید:

- ما جایی کار نداریم.‌

نوید ارام تر می‌گوید: پس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
صحنه چهارم:

زیبا در وسط صحنه مشغول بافتن ریسه ها است.
با شنیدن صدای زنگ در سعی میکند تمام ریشه هارا در کیف بزرگی جای دهد و ابزار را مخفی کند. سیامک با چهره ای گرفته و خسته از اتاق خارج می‌شود. زییا از او رو برمیگرداند. سیامک با دلجویی نگاهی به او می اندازد و میگوید:

هی با من قهر نباش باشه؟ من متاسفم!

سر زیبا مادام پایین است.

سیامک در را می زند.‌

زیبا به خود می آید و اعتراض میکند:
نزن شاید آیگین باشه.


- اون کیلید داره دختر.

زیبا از آن حس‌ و حال گرفتگی و قهر خارج می‌شود.

زیبا: پس کیه؟ وای نه باربده؟ ( با هیجان)

از جا بلند می‌شود و روبروی سیامک قرار می‌گیرد.

با وسواس خودش را مرتب می‌کند. و خرده موهایی که از زیر شال بیرون زده را داخل می‌فرستد‌.

زیبا: چطورم؟ خوبم؟ خوب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
در همین حین درب ورودی باز می‌شود و آیگین وارد می‌شود. او چند لحظه مکث میکند اما لبخند به لب دارد و با روی با اهو برخورد می‌کند‌.

آیگین: سلام اهو جان، شما کجا اینجا کجا؟

اهو خودش را جمع و جور می‌کند و سعی می‌کند لبخند بزند.
- سلام عزیزم، درگیر‌ یه سری کارا بودم دیگه نشد مزاحمت بشم.

سیامک از جا بلند می‌شود و به سمته ایگین می‌رود‌: خوبی؟ خوبی؟ اسیب که ندیدی؟

آیگین لبخند شیرینی می‌زند:
اره عزیزم من عالیم‌، اصلا چیز مهمی نبود.

اهو : من دیگه رفع زحمت میکنم.

ایگین: عزیزم... حالا میموندی شام دور هم یه چیزی میخوردیم.

- نه عزیزم باید برم, کار دارم. بمونه دفعه بعد.

از کنار ایگین میگذرد و از هر دو خداحافظی می‌کند و از صحنه خارج می‌شود.

ایگین که لبخند به لب داشته با رفتن اهو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
صحنه پنجم:

*فایل صوتی*
در حین پخش فایل صوتی سیامک روی مبل دراز کشیده است.

سیامک: این خانم باید درمان بشه خانم قاضی.
درمان بشن به زندگیمون برسیم.
آیگین: من باید درمان بشم؟ من باید درمان بشم یا این اقا که هنوز بعد از چند سال با همسر ثابقش در ارتباطه؟!
- من با اون خانم کار میکنم!
- نمیخوام کار کنی، به چه زبونی بگم. i don't want it, مو نَخَنَم...
قاضی: نظم دادگاه رو‌ حفظ کنید خانم... ایشون به خاطر ممنوع الخروج شدنشون هم از شما شکایت کرده بودن که حالا پرونده بسته شده اما ضمیمه این شکاییت هم هست.
آیگین: شوهرمه اختیارشو دارم. قانون بهم این اجازه رو میده. حتما چیزی میدونستن که این قانون رو نوشتن...
قاضی: آیا دلیل خاصی داشتین؟
- بله که داشتم. قرار بود با همین خانم برن! یعنی من انقدر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ستاره حقیقت جو

پرسنل مدیریت
مدیر تالار آوا
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
2,366
پسندها
31,245
امتیازها
66,873
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
صحنه هفتم:

*فایل صوتی*
هنگام پخش فایل صوتی صحنه خالیست.



سیامک: من میخوام زندگی کنم خانم قاضی، من قبلا یکبار جدا شدم نمیخوام دوباره مهر مطلعقه بودن به پیشونیم بخوره.

آیگین: چه عالی پس بشین تو خونه و انقدر وقیح نباش که سره هیچ‌ و پوچ کارمون رو به دادگاه بکشونی.

قاضی: جناب شما که میگید میخواید زندگی کنید دلیل اینهمه بی قراری هاتون چیه، بچسبید به زندگیتون... چی می‌خواید از زندگی؟ خانم خرجی نمی‌ده؟

سیامک: می‌ده.

قاضی: بد اخلاقه دست بزن داره؟

سیامک: مشخص نیست؟ سره هیچ و پوچ منو ازار میده من تو اون خونه امنیت جانی ندارم. من حتی نمی‌تونم پامو از خونه بذارم بیرون‌ برای‌ کوچک ترین کار هم نمی‌تونم از خونه خارج شم. داره میره بیرون درو قفل می‌کنه وقتی میاد خودش باز می‌کنه من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا