• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دادگر سربی | آبی کاربر انجمن یک رمان

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
دادگر سربی
نام نویسنده:
آبی «زینب.م»
ژانر رمان:
جنایی، پلیسی، اجتماعی، روانشناختی، عاشقانه
کد رمان: 5808
ناظر رمان: @vida1
به نام تنها خالق عادل

خلاصه:
در شهری که سایه‌ها بلندتر از قانون‌اند، یک قاتل سریالی که خود را دادگر سربی می‌نامد، عدالت را به شکلی غیرمنتظره اجرا می‌کند. افسرِ جنایی این پرونده، در جستجوی سرنخی برای این جنایت‌های مرموز، با نشانه‌هایی روبه‌رو می‌شود که او را گرفتارِ درگیری‌های احساسی عمیق و نشانه‌های عجیبی می‌کند. هر چه این افسر به حقیقت نزدیک‌تر می‌شود، مرز بین وظیفه، عشق و عدالت، تاریک‌تر و مبهم‌تر می‌گردد.

دادگرِ سربی = برقرار کننده‌ی عدالت اما با روشی خاکستری
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
850
پسندها
12,967
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • #2
Screenshot_۲۰۲۶۰۴۰۷_۱۱۳۸۰۰_Samsung Internet.webp«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #3
هشدار!
به دلیل این‌که داستان جنایی است، به قطع صحنه‌هایی خون‌آلود از قتل، ت*جاوز، آزار روحی و جسمیِ بسیاری وجود دارد. لطفاً اگر روحیه حساسی دارید، همین‌جا متوقف شوید و به زندگی عادی خود برگردید؛ زیرا با شروع رمان، دیگر این امکان وجود نخواهد داشت:)


مقدمه:
شب، پتویش را روی شهر می‌کشد؛ خیابان‌ها خالی، اما نفس‌ها حبس. در سکوت‌سنگین این شهرِ خواب‌زده، رد پایی تازه حک می‌شود؛ رد پایی که نه از جنس گناه، که از جنس عدالتی است که از درون‌تاریکی سر برآورده. روحی زخمی در کالبد انتقام، قلم سرنوشت را در دست گرفته و بر لوح شب، حرف‌هایی ناگفته می‌نگارد. در این میان، نگاهی کنجکاو و در پی این امضای سرد، در تاریکی کوچه پس کوچه‌ها قدم می‌زند. عشقی ممنوعه در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #4
فصل اول: ناجی مرموز
«قاتلی خاکستری یا عادلی بی‌رحم؟ امشب اولین امضا پدیدار می‌شود.»

از اولین کوچه‌ی تاریک و نمور رد شد؛ برای این‌که به او برسد، باید پیاده‌روی زیادی می‌کرد. بوی نمور دیوارهای آجری و سطل زباله‌های بزرگی که با فاصله کوتاهی از هم قرار داشتند، بینی‌اش را اذیت می‌کرد.
دستش در دستکش‌های لاستیکی مشکی رنگ به شدت عرق کرده بود؛ کمی هیجان و تپش قلب داشت و با هر گامی که برمی‌داشت، این هیجان و حس جنونش به خونی که می‌خواست بریزد، بیشتر می‌شد.
تنها منبع نوری که می‌توانست کمکش کند و راهنمای پاهایش شود که در جدول‌های نیمه مخروبه‌ی وسط کوچه نرود، لامپ‌های تیر برقی بود که گه‌گاهی سو‌سو می‌زدند و قطع و وصل می‌شدند. هر چه عمیق‌تر می‌رفت، بوی نّا و فاضلاب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #5
مرد لاغر اندام و قد بلند، برای این‌که دختر بی‌چاره را اسیر کند، خم شده و دهانش را با دستش گرفت. از صد فرسنگی هم می‌شد بوی نجاستی‌اش را حس کرد که با هر نفس از دهانش خارج می‌شد، به بینی می‌رسید و آن را آزار می‌داد؛ موهایش که تا گردنش بود، به‌خاطر هیجان کثیفش از این عمل بی‌شرم، به پیشانی و گردن عرق کرده‌اش چسبیده‌اند. دست دیگرش سریع حرکت کرد و به یقه‌ی لباس قربانی زبان بسته رساند.
دخترک بی‌چاره دیگر نای جیغ زدن و تقلا کردن نداشت، گویی تسلیم سرنوشت وحشتناکش شده بود، تنها با گریه و التماس به مرد متعفن زل زد تا دلش به رحم بیاید و دست از این کارش بردارد. حس استیصال، تمام آن محیط را پر کرده بود.
اما طفلک نمی‌دانست که هدف او همین است؛ این بی‌شرم از حس کنترل و قدرت بر یک موجود ضعیف‌تر از خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #6
بعد از تقلاها و خرخرهای مرد و خونی که گویی تمامی نداشت، لرزش بدنش از جان دادن ایستاد و بی‌حرکت ماند. دیگر تکان نخورد، شدت خون‌ریزی کم و کمتر می‌شد. همچنان زنده بود، اما نفس‌های آخرش را می‌کشید.
از عمد این روش پر درد و کم‌دردسر را انتخاب کرد؛ اگر شرایطش را داشت، او را به بدترین شکل ممکن سلاخی می‌کرد و سپس، بدنش را در اسید حل می‌نمود تا وجودش از هستی حذف شود! اما در دل حیف و صد حیف گفت که نه شرایطش را دارد و نه امکاناتی که نیازش را داشت.
افکارش را آزاد کرد و نفسِ‌عمیقی از سر راحت شدن سنگینی روی قلبش کشید؛ هیچ‌چیز به اندازه‌ی عسلِ زهرآلودِ انتقام، بر دهانش شیرین‌تر نبود و حال، حس روح مقدسِ به معراج رفته را داشت. حتی اگر این دقیقاً چیزی که می‌خواست نبود، اما همین انجام دادنش هم برایش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #7
هق‌هق‌هایش بالا گرفت و با التماس و صدایی گرفته از جیغ و گریه گفت:
- قس... قسم می‌خورم، قسم می... می‌خورم به کسی چیزی نگم. جون عز... عزیزت کاری بهم ند... نداشته باش. التماست.... التماست می‌کنم!
و بعد بلند زار زد. با عجله، با همان دست خونی و دستکش پلاستیکی که آن را پوشانده بود، محکم روی دهان دختر گذاشت و با شدت ترسناکی «هیس» کش‌داری گفت.
نمی‌دانست برای شال گردن و ماسک روی چهره‌اش است، یا هیجانی که از سر گذراند؛ اما صدایش به حالتی دو رگه تغییر یافته بود که تشخیص زن یا مرد بودنش را سخت‌تر کرد. زیر گوش دختر زمزمه کرد:
- اگر کاری که میگم بکنی، نمی‌کشمت. فهمیدی؟ اگر آره، سرت رو تکون بده.
دختر از ترس می‌لرزید، اشک‌هایش بند نمی‌آمد و از این نزدیکی قاتلی که نمی‌دانست ناجی‌اش است یا او را هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #8
همان‌طور که با پارچه‌ی قرمز، چاقو را تمیز کرد و آن را دورش می‌پیچید تا مجدد در جیب کاورش فرو کند، به نقشه‌اش نگاهی عمیق انداخت؛ با تغییر صدا و این رد کفش‌ها، اعتراف دختر قربانی که به قطع از ظاهر لاغر و کوچکش می‌گفت و جملاتی که خواست مو به مو گزارش دهد، همه و همه گمراه کننده‌اند. پلیس‌ها تصور خواهند کرد که پسری نوجوان، با صدای پر بلوغش است که حس قهرمان‌ها را دارد و با شنیدن صدای دخترک بی‌چاره به کمک شتافته؛ به ذهن کسی خطور هم نمی‌کرد که قاتلِ قهرمان داستان، تنها به دنبال انتقام بود... انتقام از شیطانی که گوهر زیبایش را خاکستر کرد و تمام او را هم همراه خودش برد... .
***
فصل دوم: آیینه‌ی شکسته
«افسر جنایی پرونده؛ تقابل دو سرنوشت از پیش تعیین شده یا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,152
پسندها
12,358
امتیازها
38,673
مدال‌ها
24
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #9
از طرفی بارها شاهد شکنجه‌های غیر انسانی مظنونین بود که افسران سابق می‌خواستند یک اعتراف اجباری بگیرند و پرونده را ببندند یا هر قاتل کوچک و محلی را مجبور به قاضی قاتل بودن کنند، اما هر بار جلوی این اتفاق را به سختی می‌گرفتند یا این‌که شاهدی از غیب می‌رسید و مسیر را به طوری که باید برود، به پیش می‌راند. به حتم این پرونده طلسم شده بود یا این‌که همه‌چیز و همه‌کس را قاتل دور انگشت کوچکش می‌چرخاند!
نشانه‌های ضد و نقیضی وجود داشت؛ هم نشانه‌ها حاکی از قتل‌های از پیش تعیین شده می‌دادند، هم به نظر می‌رسید آقای قاضیِ قاتل، مانند ابر انسان‌های قهرمان به موقع می‌رسد و قربانی را نجات می‌دهد و در طی یک حرکت، جای شکار و شکارچی را تغییر می‌دهد. اما به نظرِ او، همیشه همه‌چیز برنامه‌ریزی شده بود؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : im.Aby

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا