شعر باغ اشعار انعکاس احساسات | نیلدا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ✭NiLdA☽
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 54
  • کاربران تگ شده هیچ

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #11
لحظه بی‌تو

در آینه مانده رد تنهاییِ من
خاموش شده‌ست شمعِ رویاییِ من
گفتم که فراموشت کنم…اما دیدم
پر می‌شود از تو همه دنیایِ من.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #12
عبور

ما
آدم‌های عجیبی هستیم؛ تمامِ عمر
به دنبالِ کسی می‌گردیم
که
شبیهِ زخم‌هایمان باشد.
و وقتی پیدایش می‌کنیم،
اسمش را
عشق می‌گذاریم.
اما حقیقت
چیزِ دیگری‌ست…
آدمی
بیشتر از آنکه
از تنهایی بترسد،
از فراموش شدن می‌ترسد.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #13
سایه‌های روشن

در کوچه‌های خسته شب رد پا گرفت
دلتنگیِ غریبه من شکلِ ما گرفت
از پشتِ شیشه‌های گرفته غبارِ درد
آرام حوالیِ چشمم صدا گرفت
گفتم بمان که بی‌تو جهان سرد می‌شود
اما زمانه فرصتِ این ماجرا گرفت
ماندم میانِ آینه‌های پر از سکوت
جایی که بغض، گوشه لب‌ها مرا گرفت
شاید شبی دوباره به یادِ هم شویم
وقتی غروب، از دلِ تنهایی‌ام هوا گرفت​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #14
ایستگاه آخر

قطار رفت و سکوتِ سکو بلندتر شد
دوباره شهر در آیینه‌ها غمگین‌تر شد
تو رفته‌ای و زمان روی نیمکت‌ها ماند
و عصر، مثل مسافری خسته، کم‌ سفر شد
هنوز بوی تو از شالِ جا مانده پیداست
شبیه خاطره‌ای که در اتاق پخش‌تر شد
نگاه کردم و دیدم بدون تو حتی
چراغ ساده این کوچه هم کم‌ نورتر شد
کسی نفهمید از آن روز در دلِ من چه گذشت
فقط جهان کمی آرام‌تر…ولی سردتر شد​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽
عقب
بالا