• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های سکوتی آلوده به نجوا | سیده‌مریم‌حسینی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع miss_marynovel
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 66
  • کاربران تگ شده هیچ

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
698
پسندها
6,966
امتیازها
21,973
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان دلنوشته: سکوتی آلوده به نجوا
نویسنده: سیده مریم حسینی
مقدمه:
میانِ واژه‌های سکوت، همواره نجواهایی است که هرگز گفته نمی‌شوند.
افکاری هستند که جز در دل، جایی برای رفتن ندارند.
این نوشته، تکه‌هایی از همان ناگفته‌ها را بازتاب می‌کند؛ تا شاید، روزی در جمعِ دیگر سخنان، به میان آید.
حکایتی از روحی سرگردان که راهی برای هدایت می‌جوید؛ باشد که روزی، این سکوت‌های آلوده به نجوا، در درگاهی دیگر گشوده شوند.

پ.ن :
این دلنوشته حکایتِ ناگفته‌هایِ عشق است؛ و زندگی، رازی‌ست که در سکوتِ خود، شگفتی‌هایش را پنهان کرده.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,073
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000117605.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
698
پسندها
6,966
امتیازها
21,973
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل اول«دل‌های مرده»

صدایش، چون آهنگی دلخراش، تار و پود قلبم را می‌گسیخت. گمان می‌کنم میان ما، هنوز هم رازی سر به مهر نهفته است. تو لب به سخن نمی‌گشایی، اما... در عمق چشمانت، هزاران ناگفته موج می‌زند.
گاه، لبانم از خود بی‌خود می‌شوند و بی‌محابا پرگویی می‌کنند.
اینگونه نیست که تو عاشق واژه‌هایم باشی؛ تنها فقط خیره به نگاهم می‌مانی.
نگاهی که ملتمسانه تو را طلب می‌کند. اما انگار دیگر میلِ ماندن در تو رخت بربسته است.
ولی… سخت در اشتباهی! مگر می‌شود طلب رفتن کرد و…

آه… مگر می‌توان اینگونه درخشان نگاهی را به تاراج برد؟
 
آخرین ویرایش

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
698
پسندها
6,966
امتیازها
21,973
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #4
ارواح راهنما

گاه سخنانم، بی‌محابا از دهانم می‌گریزند.
شاید گمان کنی پرحرفی می‌کنم؛ اما تنها او می‌داند که من، بی‌آنکه نامی از او بر زبان بیاورم، آهسته در کنارش می‌ایستم.
حتی پیش از آنکه واژه‌ای از لبان خاموشم تراوش کند.
چون سایه‌ای مبهم در شب، گرداگردش می‌لغزم؛ بی‌صدا! اما حضوری که سنگینی می‌کند!
همچو کرم شب‌تاب راهنمایش می‌شوم؛ دیگر ارواح را به کناری می‌رانم و در مسیرش، نوری از عشق می‌افشانم.
 

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
698
پسندها
6,966
امتیازها
21,973
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #5
اشعار نامفهوم

ارواح، سخنگوهای خاموش خوبی هستند، می‌دانی چرا؟
هرگز صدایی از گِرداب عمیقشان برنمی‌خیزد.
فقط نگاه...
نگاه...
نگاهی که جز خطوطی بی‌انتها، در چشمان بی‌رنگشان نیست!
گاهی سکوت، تنها ایستگاهی‌ست که ما را به مقصد می‌رساند.
آن‌جا که مسیر ریل‌های قطار سوت آخر را می‌زند، اشعار نامفهوم در تاریکی غرق می‌شوند.
کشتی‌های به گِل نشسته در امواج باران، بی‌صدا به امید یاری، آرام می‌گیرند.
آری، گاه باید نفس را در سینه حبس کرد، و خاموش ماند.
گاه باید این غبار ناگفته‌ها را، این آلودگیِ پژواک‌ها را، از ریشه شست.
تا شاید، آن اشعار نامفهوم، زمانی برای تازاندن پیدا کند.
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا