• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های خرابه‌های خاموش | بهار کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 60
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
[به نام او]
عنوان دلنوشته: خرابه‌های خاموش

نویسنده: بهار
مقدمه:

در جانِ هر آدمی، خرابه‌ای‌ست که هیچ نقشه‌برداری به سراغش نرفته است. ما دیوارهایِ ترک‌خورده‌ی درونمان را پشتِ لبخندهایِ روزمره پنهان کرده‌ایم. “خرابه‌های خاموش” حکایت آن جنگ‌های بی‌صداست؛ روایتِ زخم‌هایی که نه خون می‌چکانند و نه ردِ تیغ بر پوست دارند، اما آوارِ فرو ریختن‌شان، ستون‌های استوارِ روح را به لرزه می‌اندازد. اینجا، مجالِ حرف زدن از دردهایی است که دیده نشدند، اما تمامِ ما شدند.
 
امضا : bahar

Pardis

مدیر بازنشسته
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
13/4/19
ارسالی‌ها
2,045
پسندها
34,440
امتیازها
65,073
مدال‌ها
19
سن
20
  • #2

•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
https___forum.1roman.ir_attachments_698465_.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Pardis

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #3
زخم یک ترازویِ مسموم

درد، از آنجا آغاز شد که مرا در میانه‌یِ میدانی افکندند که جز قیاس، قانونی بر آن حاکم نبود. گویی از همان نخستین دمِ حیات، مرا با خط‌کشِ آهنینِ دیگران اندازه گرفتند و بر پیشانی‌ام داغِ «کافی نبودن» کوبیدند. من، درختِ خودساخته‌ای بودم که در خاکِ خویش ریشه دوانده بود، اما باغبان ناشیِ زمانه، مدام مرا با سروهایِ افراشته‌یِ همسایه سنجید و در پیِ تفاوت‌هایم، تیشه به ریشه‌یِ اصالتم زد.
این زخم، نه بر پوست که بر جانِ آدم نقش می‌بندد. مقایسه، موریانه‌ای است که ستون‌هایِ باورِ انسان را در سکوت می‌جود. هر بار که مرا به رخِ دیگری کشیدند یا دیگری را بر سرِ من کوفتند، بخشی از آن «منِ اصیل» در من فرو ریخت و جایِ خود را به کپیِ ناقصی از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #4
کالبدشکافیِ یک ایثار؛ زخمِ بخشیدن

بزرگ‌ترین فریبِ جهان، شاید این باشد که به ما آموخته‌اند بخشیدن، همیشه راهی به سویِ آرامش است.
بخشیدن، گاهی نه راهِ نجات، که شیوه‌ای پیچیده برایِ نابود کردنِ خویشتن است؛ مرگی آرام که در آن، انسان قطره‌قطره از رگ‌هایِ روحِ خود می‌کاهد تا زندگی را در رگ‌هایِ دیگری جاری کند.
زخمِ بخشیدن، از افراطِ ما آغاز می‌شود. از آن لحظه‌ای که مرزِ میانِ مهربانی و فدا کردنِ خویش را گم می‌کنیم. از زمانی که چنان با بخشیدن خو می‌گیریم که دیگر نمی‌فهمیم کدام تکه از وجودمان را باید برایِ خود نگه داریم. ما آفتاب می‌شویم برایِ کسانی که حتی سرشان را به سویِ روشنایی بلند نمی‌کنند؛ باران می‌شویم برایِ خاک‌هایی که هرگز بذرِ قدردانی در آن‌ها جوانه نمی‌زند.
بعضی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #5
زخمِ دوست داشته نشدن-

سخت‌ترین نوعِ غربت، نه در جاده‌هایِ دوردست و نه در سرزمین‌هایِ بیگانه اتفاق می‌افتد؛ بلکه درست در میانِ آغوش‌هایی رخ می‌دهد که قرار بود پناه باشند. آنجا که در کنارِ آدم‌ها ایستاده‌ای، اما حضورت، تنها سایه‌ای کم‌رنگ بر دیوارِ روزهایشان است. دوست داشته نشدن، شبیه زیستن در خانه‌ای است که برایِ همه چراغ دارد، جز برایِ تو. شبیه ایستادن پشتِ پنجره‌ای روشن در شبی برفی؛ جایی که گرمایِ زندگی را می‌بینی، اما هیچ دستی پرده را کنار نمی‌زند تا تو را به درون فرا بخواند.
دوست داشته نشدن، یعنی سال‌ها در اتاقی زندگی کنی که دیوارهایش از سنگِ بی‌تفاوتی ساخته شده‌اند و پنجره‌هایش رو به هیچ‌کس باز نمی‌شوند. یعنی فریادهایِ نیازت، پیش از آنکه به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #6
زخمِ پشیمانی

برخی زخم‌ها را زمان ایجاد نمی‌کند؛ زمان تنها آن‌ها را آشکار می‌کند. پشیمانی، از آن دست زخم‌هاست. زخمی که سال‌ها در اعماقِ جان پنهان می‌ماند و ناگهان، در یک عصرِ معمولی، میانِ یک خاطره‌یِ گذرا یا یک آهنگِ قدیمی، سر باز می‌کند.
پشیمانی، شبیه زندگی کردن در خانه‌ای است که دیوارهایش از «ای کاش» ساخته شده‌اند.
و من در این خانه، بارها خودم را در دادگاهی دیده‌ام که قاضی، متهم و شاهدِ آن، همگی خودِ من بوده‌اند. پرونده‌ها یکی پس از دیگری گشوده شده‌اند؛ تصمیم‌هایی که می‌توانستند متفاوت باشند، سکوت‌هایی که می‌توانستند شکسته شوند و مسیرهایی که می‌توانستم در آن‌ها قدم بگذارم. و چه بی‌رحم است این دادگاه که در آن، هیچ حکمی صادر نمی‌شود و هیچ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #7
زخمِ فهمیده نشدن
برخی تنهایی‌ها، از نبودنِ آدم‌ها نمی‌آیند؛ از آن فاصله‌یِ نامرئی میانِ قلبِ ما و ادراکِ دیگران سرچشمه می‌گیرند.
این زخم، از سکوت آغاز نمی‌شود؛ از حرف‌هایِ بسیار آغاز می‌شود. از توضیح دادن‌هایِ مکرر، از شرح دادنِ آنچه در جانت می‌گذرد، از تلاشِ بی‌پایان برای آنکه دیگری، تنها برای لحظه‌ای، از پنجره‌یِ چشمانِ تو به جهان نگاه کند. اما هر بار، آنچه به او می‌رسد تنها سایه‌ای کج و معوج از حقیقتِ توست؛ گویی میانِ روحِ تو و گوش‌هایِ جهان، آینه‌ای شکسته آویخته‌اند که هر تصویر را هزار تکه می‌کند.
در لحظه لحظه‌های زندگی‌ام، بارها کوشیده‌ام خودم را روایت کنم. از ترس‌هایم گفته‌ام، از زخم‌هایم، از شب‌هایی که تنهایی مانندِ بارانی سرد بر سقفِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] armıta

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #8
زخمِ ترک شدن
بعضی رفتن‌ها، تنها کم شدنِ یک نفر از زندگی نیست؛ شبیه بیرون کشیدنِ ستونی از زیرِ سقفِ یک خانه است. همه‌چیز در ظاهر سرِ جایِ خود باقی می‌ماند؛ دیوارها هنوز ایستاده‌اند، پنجره‌ها هنوز رو به خیابان باز می‌شوند و ساعت، بی‌اعتنا به ویرانیِ درون، به حرکتش ادامه می‌دهد. اما در اعماقِ بنا، ترک‌هایی شکل گرفته‌اند که هر لحظه آماده‌یِ فرو ریختن‌اند.
ترک شدن، تنها از لحظه‌یِ رفتن آغاز نمی‌شود. زخمِ اصلی، بسیار پیش‌تر شکل می‌گیرد؛ از آن لحظه‌ای که حضورِ کسی آرام‌آرام از جانِ رابطه عقب‌نشینی می‌کند. از زمانی که نگاه‌ها کوتاه‌تر می‌شوند، واژه‌ها سردتر و سکوت‌ها طولانی‌تر. آدم‌ها معمولاً پیش از آنکه با پاهایشان بروند، با قلبشان کوچ می‌کنند. و چه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] armıta

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #9
زخمِ انتظار

انتظار، یک زندان است؛ یک سلولِ تاریکی که انسان، کلیدش را در دست دارد، اما جرأتِ گشودنِ در را ندارد. ما گمان می‌کنیم انتظار، نوعی امید است؛ اما گاهی امید، تنها نامِ شاعرانه‌یِ زنجیری‌ست که به پایِ روح بسته شده است.
دردِ انتظار، از نرسیدن آغاز نمی‌شود؛ از باورِ رسیدن آغاز می‌شود. از لحظه‌ای که دل، خانه‌ای برایِ آمدنِ کسی بنا می‌کند و پنجره‌هایش را رو به جاده‌ای باز می‌گذارد که شاید هرگز قدمی بر آن ننشیند. از همان لحظه، بخشی از زندگی متوقف می‌شود. عقربه‌هایِ ساعت حرکت می‌کنند، فصل‌ها می‌آیند و می‌روند، آدم‌ها پیر می‌شوند، اما گوشه‌ای از روح، کنارِ دری نیمه‌باز می‌ایستد و چشم به راه می‌ماند.
من سال‌ها برایِ چیزهایی انتظار کشیده‌ام که هرگز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] armıta

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
922
پسندها
11,407
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #10
زخمِ جا ماندن

بعضی شب‌ها، شبیه ایستگاه‌های متروک است. سکوهایی که قطارِ آخر از آن‌ها گذشته و تنها صدایِ باد میانِ نیمکت‌هایِ خالی پرسه می‌زند. در چنین شب‌هایی، آدم ناگهان با ترسی قدیمی روبرو می‌شود؛ ترسِ جا ماندن.
جا ماندن، فقط عقب افتادن از دیگران نیست. زخمِ جا ماندن، زمانی آغاز می‌شود که احساس کنی زندگی، بی‌اجازه‌یِ تو به راه افتاده است. انگار همه سوارِ قطاری شده‌اند که تو از آن جا مانده‌ای. از پشتِ شیشه‌هایِ مه‌گرفته، تماشایشان می‌کنی که دور می‌شوند؛ یکی به رؤیایش رسیده، دیگری عشقش را یافته، آن یکی خانه‌ای ساخته و دیگری معنایی برایِ زیستن پیدا کرده است. و تو، هنوز رویِ همان سکویِ سرد ایستاده‌ای و بلیتِ مچاله‌شده‌ای را در دست می‌فشاری که تاریخِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar
عقب
بالا