- تاریخ ثبتنام
- 17/10/23
- ارسالیها
- 976
- پسندها
- 11,753
- امتیازها
- 29,073
- مدالها
- 28
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #11
زخمِ عشقهای ناگفته
بعضی غمها، قبر ندارند.
هیچ سنگی نامِ آنها را بر دوش نمیکشد و هیچ عزاداری برایشان سیاه نمیپوشد. در سکوت به دنیا میآیند، در سکوت رشد میکنند و در سکوت، تمامِ عمر را در یکی از اتاقهایِ تاریکِ روح سر میکنند. دوست داشتنِ پنهانی، از همان غمهاست.
شبیه گلی که در اعماقِ یک غار بروید؛ بیآنکه هرگز رنگِ آفتاب را ببیند.
شبیه نامهای که سالها در کشویِ میزی قدیمی بماند؛ بیآنکه دستی آن را باز کند.
شبیه پنجرهای که همیشه باز باشد، اما کسی از آن به تماشای بیرونِ خانه، ننشیند.
همهچیز از یک لحظه آغاز میشود. لحظهای کوچک، آنقدر کوچک که هیچکس متوجهِ تولدِ یک فاجعه نمیشود. یک نگاه. یک صدا. یک خنده.
و ناگهان کسی، بیآنکه بداند، در بخشی از جانت خانه...
بعضی غمها، قبر ندارند.
هیچ سنگی نامِ آنها را بر دوش نمیکشد و هیچ عزاداری برایشان سیاه نمیپوشد. در سکوت به دنیا میآیند، در سکوت رشد میکنند و در سکوت، تمامِ عمر را در یکی از اتاقهایِ تاریکِ روح سر میکنند. دوست داشتنِ پنهانی، از همان غمهاست.
شبیه گلی که در اعماقِ یک غار بروید؛ بیآنکه هرگز رنگِ آفتاب را ببیند.
شبیه نامهای که سالها در کشویِ میزی قدیمی بماند؛ بیآنکه دستی آن را باز کند.
شبیه پنجرهای که همیشه باز باشد، اما کسی از آن به تماشای بیرونِ خانه، ننشیند.
همهچیز از یک لحظه آغاز میشود. لحظهای کوچک، آنقدر کوچک که هیچکس متوجهِ تولدِ یک فاجعه نمیشود. یک نگاه. یک صدا. یک خنده.
و ناگهان کسی، بیآنکه بداند، در بخشی از جانت خانه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش