• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سایه‌ای در آغوش خورشید | سایه خیز کاربر انجمن یک رمان

سایه خیز

ناظر ازمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,047
پسندها
18,052
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #31
پریا با سر حرف سبحان را تایید می‌کند و به سمت اتاقش روانه می‌شود. سبحان به سمت آشپزخانه روانه می‌شود، سرگرم بررسی مواد لازم بود که با شنیدن صدا وحشت می‌کند:
- به اهورا گفتم پریا درباره بردیا چی گفت!
سبحان که در شوک رفته بود، با حرص از لای دندان‌هایش می‌غرد:
- صدبار نگفتم یک‌دفعه نیا! چرا حرف تو گوشت نمیره تو؟
حسابی اعصابش از این یک‌دفعه آمدن‌هایش بهم ریخته بود، ولی او کاملا در ریلکس‌ترین حال بود:
- خب حالا پاچه نگیر! اومدم بگم که همه چیزو شنیدم خبراشم دادم! من رفتم.
سبحان محکم بر سرش می‌کوبد، همیشه همین بود، یک لحظه ظاهر می‌شد و دوباره غیب می‌شد! درکل درکی از شعور نداشت.
دوباره به وسایل نگاه می‌کند، سس نداشتند ولی تنها گذاشتن پریا کار درستی نبود، پس با هایپرمارکت تماس می‌گیرد تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : سایه خیز
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Sydney

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا