داستان کودک آرزوی سفر به فضا | روشنک.ا کاربر انجمن یک رمان

روشنک.ا

مدیر ارشد + گوینده انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
عضویت
3/31/17
ارسال ها
2,048
امتیاز
64,873
سن
22
محل سکونت
تهران
نام داستان کودک: آرزوی سفر به فضا
نام نویسنده: روشنک.ا
ژانر: اجتماعی، علمی_تخیلی
جنسیت: برای همه
گروه سنی مخاطب: الف و ب

خلاصه:
این داستان درباره‌ی سام و سارا هست. سام و سارا خواهر و برادر دوقلوی شش ساله‌ی کنجکاو، باهوش و البته بازیگوشی هستن که آرزوی بزرگشون سفر به فضاست. اون‌ها فکر می‌کنن که باید تمام تلاش خودشون رو بکنن تا هر طور شده به فضا برن. با این‌که آرزوی اون‌ها به نظر بقیه غیر ممکن بود، یک روز یک اتفاق غیر منتظره باعث میشه که اون‌ها به برآورده شدن آرزوشون امیدوار بشن اما...
 
آخرین ویرایش

روشنک.ا

مدیر ارشد + گوینده انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
عضویت
3/31/17
ارسال ها
2,048
امتیاز
64,873
سن
22
محل سکونت
تهران
یکی بود، یکی نبود.
زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.

تابستون بود و هوا خیلی گرم بود. توی همین هوای گرم، توی حیاط یکی از خونه‌های کوچیک و قشنگ تهران، یک خواهر و برادر شیطون و بازیگوش که اسم‌هاشون سارا و سام بود، اونقدر بازی و سر و صدا کردن که مامانشون رو خیلی عصبانی کردن.
مامانشون هم که داشت توی آشپزخونه غذا می‌پخت، با غر غر اومد توی حیاط و عصبانی به بچه‌هاش گفت:
-بچه‌ها! چند بار بگم سر و صدا نکنید؟! مگه بهتون نگفته بودم همسایه‌ها به خاطر سر و صداهاتون همیشه به ما اعتراض می‌کنن؟
سام با جعبه‌ای که روی سرش گذاشته بود، سرش رو به سمت مامانش چرخوند و از پشت دو تا سوراخی که روی جعبه جلوی چشم‌هاش درست کرده بود، به مامانش نگاه کرد و گفت:
-مامان ما الان توی فضاییم! میشه مزاحم ماموریت فضایی مهم ما نشی؟
سارا هم که سبد لباس‌ها رو روی سرش گذاشته بود، از لابلای درزهای سبد به مامانش نگاه کرد و گفت:
-سام راست میگه مامان! ما الان توی فضا هستیم و داریم دنبال یک سیاره‌ی دیگه می‌گردیم.
مامانشون اخم کرد و خشمگین گفت:
-آخه چرا این‌قدر می‌خواید برید فضا و دنبال سیاره‌ی دیگه بگردید؟ چند بار بهتون بگم که فقط روی سیاره‌ی زمین میشه زندگی کرد! پس دنبال زندگی روی سیاره‌هایی که زندگی روی اون‌ها ممکن نیست نگردید!
سام و سارا با هم شروع به پریدن کردن و نق نق کنان گفتن:
-نه مامان! نه مامان! آدم فضایی‌ها روی سیاره‌های دیگه زندگی می‌کنن!
مامانشون به سمتشون اومد و جعبه رو از روی سر سام و سبد رو از روی سر سارا برداشت و گفت:
-دیگه بسه! بیاید خونه که الان هوای حیاط خیلی گرمه و ممکنه این‌جا مریض بشید!
سارا و سام با همدیگه اعتراض کردن:
-مامان چرا کلاه فضانوردی‌مون رو برداشتی؟! حالا ما چه‌جوری دنبال سیاره‌ی دیگه بگردیم؟
مامانشون عصبانی‌تر از قبل گفت:
-باید بیاید توی خونه بچه‌ها! بازی دیگه بسه!
 

روشنک.ا

مدیر ارشد + گوینده انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
عضویت
3/31/17
ارسال ها
2,048
امتیاز
64,873
سن
22
محل سکونت
تهران
بچه‌ها که دیدن مامانشون خیلی عصبانی شده، سرشون رو پایین انداختن و ساکت و بی حرف داخل خونه رفتن.
اون روز بچه‌ها تا شب ناراحت بودن چون مامانشون دیگه جعبه‌ها رو بهشون نداد و اون‌ها هم فکر می‌کردن حالا که ماموریت فضایی خیالیشون نیمه تموم مونده، نمی‌تونن خوشحال باشن و بازی دیگه‌ای بکنن.
شب که شد، باباشون اومد خونه و سارا و سام رو که ساکت روی صندلی‌های آشپزخونه نشسته بودن و میوه می‌خوردن، بغلشون کرد و گفت:
-سلام بچه‌ها! چرا امروز این‌قدر ناراحت به نظر می‌رسید؟
سارا و سام به همدیگه نگاه کردن و بعد از این‌که هر دوشون با هم به باباشون سلام کردن، سام گفت:
-واسه این‌که مامان کلاه‌های فضانوردی‌مون رو ازمون گرفته و ماموریت ما نصفه مونده. الان آدم فضایی‌ها منتظر ما اند.
باباشون روی پیشونی‌های سام و سارا رو بوسید و گفت:
-بچه‌ها چرا آدم فضایی‌ها این‌قدر برای شما مهم اند بچه‌ها؟ شما می‌دونید که آدم‌های زمین شما رو بیشتر درک می‌کنن و بیشتر دوستتون دارن تا آدم فضایی‌هایی که از سیاره‌ی دیگه‌ای اند؟
سارا گفت:
-بابا چرا این‌جوری فکر می‌کنید؟ آدم فضایی‌ها حتماً ما رو خیلی دوست دارن چون دوست دارن بدونن سیاره‌ی ما چه‌جور جاییه؛ همون‌طوری که ما می‌خوایم بدونیم سیاره‌ی اونا چه‌جور جاییه!
باباشون موهای سارا رو نوازش کرد و گفت:
-دخترم درسته که دوست دارین بدونین سیاره‌ی اون‌ها چه‌جور جاییه و این خیلی خوبه که دوست دارین بیشتر از چیزهایی که الان می‌دونین رو بدونین ولی واقعیت اینه که ما آدم‌های زمینی به خاطر زندگی کردن روی یک سیاره به اسم زمین، با همدیگه تفاهم زیادی داریم و برای همین مثل هم خونه‌هایی که توی یک خونه زندگی می‌کنن، همدیگه رو دوست داریم و باید قدر همدیگه رو بدونیم؛ نه این‌که دنبال آدم فضایی‌های سیاره‌های دیگه بگردیم!
سام بعد از یک کم فکر کردن گفت:
-بابا درسته که ما و آدم فضایی‌ها توی یک سیاره زندگی نمی‌کنیم اما توی یک فضا زندگی می‌کنیم و فقط سیاره‌هامون فرق داره. فضا مثل خونه‌ایه که همه‌ی ما توش زندگی می‌کنیم و آدم‌های هر سیاره مثل آدم‌های توی یک اتاق از اون خونه اند. بابا به نظرت جالب نیست که از اتاق‌هامون بیرون بیایم و هم خونه‌ای‌هامون رو ببینیم؟
 

بالا