دلنوشته از مــــن بــه تو | Ebi & Yegane کاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است.

ĚbiŔÕw

سرپرست تالار عمومی ، ورزش
عضو کادر مدیریت
سرپرست تالار
عضویت
8/20/18
ارسال ها
4,668
امتیاز
54,873
بــــه نــــــام خــالق عشـــق

نام دلنوشته: از مـــــن بـــه تــــو

نام نویسندگان: Yegane& Ebi


مقدمه

تقــــــدیم
تقــــــدیم به تــــو
جمــــله از مــــن بـــه تو
پـــازل جملـــــه اش را از داســـتان زندگی ام چیـده ام
نـــه هزل می گویــــم
نـــه تغزل میـــــخوانم
از خودت می گویـــم
از درد هایی چـــون مهیـــبت
از شیرینی هایی چون حقیقــــت
شایــــد روزی
دلیــــل تبســــم روی ڸب هایت باشم...!



می نویسیم برای ...

آنهایی که از پشت مرزهای شیشه ای تاریک ما را می بینند
درک می کنند.
غصه می خورند و حس یک خانواده دیگری را به ما القا می کنند.
و این قلم خشک نمی شود چون باز هم خواهیم نوشت برای...
آنهایی که از پشت همین شیشه نفرتی دارند که انگار صد ها سال است هم را می شناسیم و بیش از چندین مرتبه خنجر زده ایم.
 
آخرین ویرایش

YGNeae

مدیر بازنشسته + ناظر رمان
مدیر بازنشسته
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,150
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

من...
شاید مردم را اذیت می کنم
شاید بی نقص نباشم
شاید اشتباهاتی در زندگی ام داشته باشم
و شاید احمق باشم
اما
همیشه خودمم...!
و من خودم را جای دیگری جای نمی زنم و سعی می کنم تا هر چه که هستم را به شما نشان دهم..!
خوشتان بیاید یا نه، اما...
«دنیایمان متفاوت است» ولی..
این دلیل نمی شود تا نقابمان را با هر باری که از در به دنیای دیگری وارد می شویم عوض کنیم...!


 

ĚbiŔÕw

سرپرست تالار عمومی ، ورزش
عضو کادر مدیریت
سرپرست تالار
عضویت
8/20/18
ارسال ها
4,668
امتیاز
54,873
نمــــیدانی چه شـد که اینگونه پریـــشانی
نمــیدانے چــه گفت که ایــنگونه گرفتــار یارے

حتی
جان پاک کردن غـــبار آیــنه راهم نداری
نــه!
ایــن خود تویی کــــه در آیـــنه پر از غبـــاری!

گــــر میرســد نامه ای از مــن بــه تو
بـــخوان شایــــد از ایـــن حال در بیایــی

میـــدانم.میـــدانم انقـــدر دلت تنگ اســت
کـــه جز دیـــدن او چیـــزی نمی خواهی

امـــا تقـــدیر تو دســــت خودت نیست
هــر روز نمی شـــود روزی که خــــواهی

امـــروز دگــــر فردا نشـــود برخیــــز
بنــــویس از دل تنگــــت، از بی وفاییِ یــــاری



از مـــــن بــه @Ŋɨℓσσ-ʝ


 

YGNeae

مدیر بازنشسته + ناظر رمان
مدیر بازنشسته
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,150
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

هر روز لبخند بر ل**ب دارم...
هر روز بابت هر چیزی می خندم...
باورت می شود؟
میلیون ها چیز برای خندیدن وجود دارد!
مخصوصا برای من!
اما
تو، یکی مورد علاقه ترین چیزها برای به ارمغان آوردن لبخند بر روی لبانم هستی!
بگذار از زاویه دیگر بگویم!
تو
در اوج ناراحتی ها و نا امیدی هایم، تنها چیزی هستی که
بر ذهنم می آید
آن هم
هنگامی که نیاز به فردی دارم تا یاد و فکرش مرا آرام کند!

از من به @Baharak

 

ĚbiŔÕw

سرپرست تالار عمومی ، ورزش
عضو کادر مدیریت
سرپرست تالار
عضویت
8/20/18
ارسال ها
4,668
امتیاز
54,873
نپـــرس حــال مرا، روزگـــار یــارم نیــست
جهـــنمی شــده ام، هــیچ‌کـــس کنـــارم نیــست

ســـتاره هارا کنـــار خود چیـــده‌ام امشــــب
امـــا جـــای ماه مـــن در ابـــر‌ها خــالیست

به نســـیمی عطـــر تو می‌پیـچد در کلــــبه‌ام
بـــی‌تـــو نفـــس کشــیدن، دردی بیش نیـــست

در پی یـــاری چون تـــو، کل شــهر را گشتم
امـــا چه کنم کــه در اســمان یـــک ماه بیشتـــر نیست!


از مــــن بــــه @Unidentified
 

YGNeae

مدیر بازنشسته + ناظر رمان
مدیر بازنشسته
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,150
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

ساعت ها طوری می دوند که حس می کنم بر دنیا هم چیره خواهند شد...
می دانی؟
هزاران روز و شب گذشته است...
معصومیت و برق صاف در چشمان دیگر از بین رفته اند...
گریه های بی دلیل هم تمام شده اند
و
من و تو بزرگ شده ایم!
دیگر خبری از آن همه اتفاق خوش نخواهد و بود و می دانم اگر همینطور برانیم، زندگی دیگر جذاب نیست...
پس بیا و متفاوتش کنیم!
کمتر اهمیت بدهیم و بیشتر مهربان باشیم...!
می دانی دلم چه چیزی را می طلبد..؟
مهربانی ای از جنس خواهرانه...

از من به @•Rєунαηє•



 

ĚbiŔÕw

سرپرست تالار عمومی ، ورزش
عضو کادر مدیریت
سرپرست تالار
عضویت
8/20/18
ارسال ها
4,668
امتیاز
54,873
همه از سکوتم می‌پرسـند.
می‌گویند چرا؟
چرا ایــن همه سکوت؟!
چرا ایــن همه بی احــساس و سرد؟
من جوابی ندارم
اما
سوال‌های زیــادی در چشــمانم پرســه میزنند
از بــی‌رحـــمی دنیــاست!
اسمان شبت را نگاه کن.
پس کجاست ان ستاره چشمک زنت که چه شب‌ها را با او درد‌ و‌ دل کرده ای؟
حتی ماه انقدر بــی‌رحم شده است که مـی‌خواهد فقط و فقط خودش دل تاریـــک شب را روشن کند
با بــی رحمــی ستاره هارا پشت ابر پنهان کرد. و من می‌گردم دنبــال ستاره چشــمک زنم
اما
ستاره‌ام در میان بــی‌رحمی گم شده است!
حال از ستاره و ماه می‌گذریــم...
چقدر بازی شطرنج را دوســت داشتم
سفیدو سیــاه‌هایی که باهــم مباره می‌کردند
برای برد، مبــارزه می‌کردند
برای موفقیتـ
اگر سفیدی یا سیاهی شکست می‌خورد، انقدر با تلاش اراده، باز می‌گشتند که بالاخره روزی قهرمان این بازی باشند ولی حال...
هم سفید و هم سیاه از ریشه شکست خورده‌اند!
نه تلاشی برای بردنـ
نه تلاشی برای نَبرد
حتی سفیدی صفحه شطرنج هم با بی‌رحمی نابود شد و
جز سیاهی عمیق چیزی نیست!
بگذریم از سفید و سیاه‌ها...
باران!
بارانی که بعضی‌ها از غمش حرف می‌زنند و
بعضی‌ها از ارامش و گرمای عشقش!
حال
چه بی‌رحمانه بر ما سیلی می‌زند
قطره قطره می‌بارد و وانگهی باسیل، رویا هارا در بی‌رحمی غرق می‌کـــند!
پس چشم هایت را باز کن
دنیایت را ببینـ
دنیایم را ببینـ
می‌دانم فردا ازت خواهند پرسید
چرا
این
همـــه
سکوت؟!


از مـــن به @Yegane
 

YGNeae

مدیر بازنشسته + ناظر رمان
مدیر بازنشسته
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,150
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

| لیاقت داری تا بهترین چیزها را بخواهی
لیاقت داری تا خوشحال باشی
و
به زندگی ای که حتی اگر دوستش نداشته باشی لبخند بزنی
ولی می دانی؟
زندگی آنقدر رویش زیاد است که وقتی می بیند با آن خوب شده ای و در حال لذت بردن از آنی، مانند آب و هوا عوض می شود تا از انجام هرکاری را که کرده ای و قصد داری انجام دهی اجتناب کنی...
ولی ما که تا الان دوام آورده ایم..
پس از این پس هم میاوریم!
آنقدر لبخند می زنیم تا زندگی شرمنده همه کارهایی که در حقمان کرده است شود...! |

از من به @Moon shadow


 

ĚbiŔÕw

سرپرست تالار عمومی ، ورزش
عضو کادر مدیریت
سرپرست تالار
عضویت
8/20/18
ارسال ها
4,668
امتیاز
54,873
جــانان مــن، دل را به دریـــا زدم امشــب
شـــوق روی تــو، دل دارد و دارد امشــب

از غـــزل‌هـــایت شــیرین‌تــر، خـــود تویـــے
شـــیرینــکم، مــکن پــریشــان قــلبم را امــشب

چشـــم پــوشــان از آن نـــیزه و خــنجـــر
زخمی کرده‌اند، ببــخـــش آنان را امــشب

نــــسیم و تـــو و دریـــا، چـــه ترکیب قشنـــگی‌ست!
آخ، چـــه بی‌قــــراند زلفـــان تو امـــشـــب

جـــان من و جـــان تو، ای وایِ مـــن!
زیـــبا تر از ایـــن شــب نیست، شـــیرینِ امــشب...


از مـــن به @SHIRIN.SH
 
آخرین ویرایش

YGNeae

مدیر بازنشسته + ناظر رمان
مدیر بازنشسته
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,150
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

می دانی؟
زندگی در اینجا عجیب است...
نمی توانم احساسات خود را بیان کنم...
یا حتی، پرده ها را کنار بزنم و به آنچه می خواهم برسم...
درک نمی کنند و فقط ظاهر آدم را می بینند...
و
به آنچه انسان می خواهی، توجه ای ندارند...

اگر گلایه کنی، دیگر بودنت را نمی خواهند...
اگر کم کاری کنی، دیگر تو را نمی شناسند
و
برخلاف میلشان، کج روی کنی؛ مانند آشغالی کنار می اندازنت...
و اگر مانند آب، انسانی پاک و ساده باشی، تو را تصاحب می کنند و به جای اینکه خودشان آتش باشند، نقش ها را عوض می کنند و به وسیله خودت -که آب باشی- نابودت می کنند...

بد زمانه ایست...
اما تنهایی دوست داشتنی است؛ نه؟
با یک قلبِ سنگی و مغزی آهنین...
تنهای تنها کنج دیوار، به دور از آدمیان...
آن وقت است که دیگر کسی برایت مهم نیست...
و
تو برای کسی مهم نیستی...!

از مـــــن بــــــــه: @its_me



 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

موضوعات مشابه


بالا