دلنوشته دفتر خيس خيالم|Ghazalhe.Shكاربر يك رمان

Ghazaleh.Sh

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
3/17/19
ارسال ها
155
امتیاز
2,863
نام دلنوشته:دفتر خيس خيالم
نويسنده :غزاله. ش
مقدمه: تراوشات ذهنى من، در زمان خلوت و تنهايى هايم؛ گاهى هم خاطرات گذشته!
 

Ghazaleh.Sh

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
3/17/19
ارسال ها
155
امتیاز
2,863
دفتر اول: عشق چيست؟
عشق چيست؟ شايد نوعى احساس باشد؛ شايد بخارى لطيف برخاسته از قلب باشد! به راستى عشق چيست؟ ويران كننده است يا آبادكننده؟ خوب است يا بد؟ خوشايند است يا نا خوشايند؟ شيرين است يا تلخ؟ نوش دارو است يا زهر؟ نمى دانم تو مى دانى؟ عشق چيست؟
عشق اول
ده ساله بودم كه اولين بار ديدمش؛ عاشق شدم يا هـ*ـوسى بود زودگذر؟ نمى دانم؛ فقط يادم است با ديدنش قلبم تند تند مى تپيد و نفسم به شماره افتاده بود. با هر بار ديدنش ناخودآگاه لبخند مى زدم؛ اين نشانه عشق بود؟
خط عشق
روياى هر شبم او بود؛ نوشته هايم با ياد او بود؛ اسمش را با خط خوش روى ديواره ى قلبم حك كردم؛ چند بار نوشتم تا پرنگ و ماندگار شود!
روياى عاشقانه
روياى هر شبم بود؛ شب ها با ياد او سر روى بالشت مى گذاشتم. در رويا هايم نقش اول او بود؛ روياى شبانه ام وصال با او بود! صد حيف كه فقط رويا بود؛ وصالمان تنها در رويا بود!
اشك هاى شبانه
چه شب ها كه به يادش اشك نريختم؛ چه شب ها كه شاهد تنهايى هايم بالشت خيسم بود. چه شب ها كه تا صبح به يادش بيدار ماندم؛ چه شب ها كه هم آغـ*ـوشم تنها بستر تنهايى ام بود و بس!
خيلات خام
از زمان كودكى، خيال پردازى مى كردم؛ زمانى فكر مى كردم شاهزاده ى سوار بر اسب مى آيد و مرا با خود مى برد. سال ها با اين فكر زندگى كردم؛ گذشت و آن شاهزاده زيبا آمد اما… آمد و قلبم را برد نه خودم را! قلبم را با خود برد ولى… حالا مى دانم شاهزاده سوار بر اسب خيالاتم آنقدر هم واقعى نيست!
دلبرم
دلبرم سلام!اين را براى تو مى نويسم؛ براى تويى كه مرا دلباخته كردى و رفتى. براى تو مى نويسم كه تنها پادشاه قلبمى؛ حالت خوب است؟ لبت خندان است؟ سلامتى؟ مرا نمى بينى خوشى؟
من كه بدون تو نه حالم خوب و نه لبم خندان است؟ به جهنم كه خوب نيستم! تو خوب باشى برايم بس است؛ زنده يا مرده من چه اهميتى دارد؟ تو خوب باشى؛ من هم خوبم!
فداكارى
امروز مى خواهم برايت داستانى بگويم؛ داستان دختركى كه براى يك لبخند خودش را فدا كرد!
«روزى بود و روزگارى بود…در يكى از روز هاى بهارى دختركى بود؛ كه سخت عاشق پسركى شد؛ هر روز كنار رود پسرك را ملاقات مى كرد؛ حجب و حياى دخترك بود كه توجه پسرك را جلب مى كرد. روز ها گذشت و دخترك هر روز براى ديدار با پسرك به كنار رودخانه مى رفت؛ روزى پسرك نيامد و قلب دخترك شكست! روزى كه متوجه مريضى سخت پسرك شد؛ قلبش به درد آمد و تصميمى گرفت. تصميم گرفت براى لبخند پسرك از خودش بگذرد..»
شايد برسد روزى كه من هم مانند دخترك قصه؛ از جانم برايت بگذرم!
 

Ghazaleh.Sh

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
3/17/19
ارسال ها
155
امتیاز
2,863
فكر تو
روز هاى نوجوانى ام با فكر به تو و عشقى كه در وجودم جوانه زده بود گذشت؛ شب ها خوابت را مى ديدم و روز ها به تو فكر مى كردم. ديشب خواب ديدم؛ روياى شيرينى بود؛ من در لباس سپيد و تو در كت و شلوارى شب رنگ! دست در دست يك ديگر و من قهقهه مى زدم و تو با عشق به من نگاه مى كردى. تصور زيبايى بود ولى با صداى ساعت و بيدار شدن من، خوشى ام به پايان رسيد! آن روز را با يادت به پايان رساندم و با شوق ديدنت حتى در خواب به رخت خواب رفتم اما… ديگر آن روياى شيرين را نديدم!
عشق شيرين نيست!
مى گويند عشق شيرين است اما من مى گويم عشق تلخ است؛ عشق براى من شيرين نبود، تلخ بود! از عشق، فقط اشك نسيبم شد و بس؛ آهاى، اى كسى كه مى گويى عشق شيرين است؛ بيا و برايم از شيرينى عشقت بگو! بگو شايد تلخى من كمتر شود؛ بگو تا شايد نگاهم به عشق تغيير كند!
 

Ghazaleh.Sh

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
3/17/19
ارسال ها
155
امتیاز
2,863
تنهايى
من از وقتى كه يادم مياد تنها بودم؛تنهايى فقط به حضور افراد نيست وگرنه هيچ كس تنها نيست. تنهايى يعنى كسى رو نداشته باشى كه باهاش درد ﺩل كنى. البته تا خدا هست، شايد نيازى نباشه سفره ى دلت رو پيش بقيه پهن كنى!
عشق نيست
تو يه فيلمى گفت اينكه بذارى اونى كه عاشقشى بره؛ عشق نيست! با اين برداشت، من هيچ وقت عاشق نشدم. چون گذاشتم همه ازم دور بشن؛ اونى كه دوسش دارم ازم دور بشه! حالا چرا؟ چون نمى خواستم كنار من باشه و زجر بكشه؛ كنار من باشه و پيشرفت نكنه! پس من عاشق نيستم؛ چون به خاطر اون گذاشتم بره؟!
زندگى

زندگى چيست؟ شايد گذر از فاصله هاست؛ شايد همين نفس كشيدن است؛ شايد عاشق شدن و عشق ورزيدن است! به راستى زندگى چيست؟! نمى دانم؛ فقط مى دانم كه سهم من از زندگى، درد كشيدن و تنهاييست!
 

Ghazaleh.Sh

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
3/17/19
ارسال ها
155
امتیاز
2,863
ارزش
چرا وقتى چيزى رو داريم قدرش رو نمى دونيم ولى وقتى از دستش مى ديم تازه ارزشش برامون معلوم مى شه؟
خدا
الو سلام ببخشيد منزل خداست؟
منم همون مسافرى كه اتفاقا آشناست!
مى خوام برات يكمى درد ﺩل كنم…
آخه شنيدم كه فقط اسم تو مرهم و دواست!
الو...الو…
باز دوباره قطع و وصل سيم ها شروع شده!
نمى دونم خرابى از ﺩل منه يا شايد از سيم هاست!
 

موضوعات مشابه


بالا