|جنگ های تاریخِ جهان|

roro nei30

مدیر تالار ترجمه + منتقد انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ترجمه
عضویت
1/8/18
ارسال ها
3,383
امتیاز
69,173
محل سکونت
غربی ترین مرز عاشقی
وب سایت
cherrybook.blogfa.com
1. جنگ ماراتون
تاریخ: 490 سال پیش از میلاد مسیح

نبرد ماراتون (یونانی: Μάχη τοῦ Μαραθῶνος، لاتین: Machē tou Marathōnos) یکی از نبردهای بزرگ و مهم دنیای باستان است که در زمان زمامداری داریوش بزرگ در یونان و در محلی به نام دشت ماراتون بین ارتش ایران هخامنشی و یونانیان به وقوع پیوست. نتیجه این جنگ صرفنظر از شبهات و ایراداتی که برخی از علمای علم تاریخ به نوشته‌های تاریخ نگاران باستان وارد آورده‌اند این شد که ماشین جنگی مخوف هخامنشی که از زمان تأسیس این دولت بدست کورش بزرگ در هیچ نبردی شکست نخورده بود متوقف و ناکام شد.

...

پیش زمینه این نبرد از آنجا آغاز گردید که یونانیان شامل آتنی‌ها و یونانیهای ساکن آسیا به تحریک آریستاگوراس داماد هیستیائوس شورشی در مستعمرات ایران بر پا کرده و با حمله به قلمرو پارس، شهر سارد غربی‌ترین ساتراپ‌نشین ایرانی را آتش زدند.
علی‌رغم غافلگیر شدن شهربان و محافظان پارسی شهر و سقوط موقت آن لشکر پارس توانست فی الفور خود را به شهر رسانده و یونانیها را از آن رانده و عده زیادی را قتل‌عام نمایند. اما آنچه سبب جری تر شدن پارسیها و جدی تر شدن موضوع گردید اقدامات بعدی آریستاگوراس در دامن زدن به شورش‌ها و همراه کردن قبرس با خود بود. با پیوستن قبرس به شورشیان داریوش پادشاه ایران لشکری مجهز به سرداری آرتبیوس به سوی قبرس گسیل داشت و اگرچه اتحاد شکننده شورشیان و قبرسی‌ها در مقابل وی صف آرایی کرد ولی در نبرد این آرتبیوس بود که پیروز شد و سر از تن فرمانده قبرسی جدا کرد. پس از سقوط قبرس، یونانیان وحشت زده از انتقام پارسیهاآریستاگوراس را ترک گفته و به شهرهای خود بازگشتند اما اینبار داریوش عزم خود را جزم کرد تا فتنه را از ریشه بخشکاند. وی چندین لشکر آماده و فرماندهی آن‌ها را به دامادهای خود به نام‌های دوریزس، هیمه، اتانس سپرد و آن‌ها را برای سرکوبی یونانیان اعزام نمود. سرداران داریوش یونانیها را تعقیب و شهرهای آن‌ها (شهرهای آسیائی) را طی نبردهای افسس، مارسیاس، لابرائوندا، پداسوس، و لاده، یکی یکی فتح و غارت کردند. اوج این سرکوب در نبرد لاده و در شهر میلتوس اتفاق افتاد که بعدها شرح محاصره غارت و قتل‌عام این شهر موضوع نمایشنامه ای حزن‌انگیز بنام سقوط میلتوس شد که در آمفی تاترهای یونان به نمایش درمی‌آمد و سبب گریستن مردم می‌شد بعدها اکران این نمایشنامه توسط دولت آتن ممنوع شد و برگزار کنندگان آن محکوم به پرداخت جریمه نقدی گردیدند. بهره‌مندی پارسی‌ها و شکست‌های متوالی آریستاگوراس را ناامید کرد و سبب شد که دریابد غلبه بر شاه پارس و امپراتوری بزرگ او کار ساده‌ای نیست. اینچنین وی یاران خود را در مقابل پارسیان تنها گذاشت و به تراکیه گریخت. اما پس از مدت کوتاهی دست غدّار روزگار دامان او را گرفت و در تراکیه بدست مردم محلی کشته شد. با قتل وی در سال ۴۹۴ قبل از میلاد شورش‌ها خاتمه یافت و بار دیگر مستعمرات ایران به حالت اولیه بازگشت.

...

پس از فرونشستن شورش‌ها و برگشت مستعمرات به حالت اول داریوش بزرگ به فراست از خطر یونانیها آگاه شد و دریافت که اشتباه او از آنجا آغاز شده که به هنگام لشکر کشی قبلی به اروپا و گذشتن از بسفور به جای آنکه به چب بتازد و به یونان قدم بگذارد به سوی راست رانده و بیهوده خود و لشکرش را در سرزمین سکاها سرگردان ساخته‌است.
پادشاه در اندیشه شد که چگونه خطری که از جانب یونانیها امپراتوری او را تهدید می‌کند مرتفع نماید. خبرهای رسیده حاکی از آن بود که علی‌رغم خاتمه شورش‌ها آتنی‌ها کماکان به تحریک و آتش‌افروزی در مستعمرات ادامه می‌دهند و هم‌زمان در حال تقویت بحریه خود هستند این بود که داریوش ابتدا تصمیم گرفت تا سفیرانی را به یونان اعزام و آن‌ها را به اطاعت از خود فراخوانند از طرفی در همان حال جانب احتیاط را رها نکرده و برای تدارک یک جنگ مهم دستور ساخت کشتی‌های بزرگی را که قادر به حمل اسب و مهمات و آذوقه باشند صادر نمود. سفرای داریوش بزرگ قدم به یونان گذارده و به همه دولت شهرها فرمان وی را ابلاغ کردند همان‌طور که دربار پارس پیش‌بینی می‌کرد در جو سنگین و وحشت ناشی از سرکوب گری‌های قبلی اکثر شهرهای یونان اروپائی به غیر از آتن و اسپارت سر تسلیم فرود آورده و مطیع شاه گردیدند. اما آنچه سبب خشم مضاعف داریوش گردید و باعث شد تا عزم خود را برای لشکرکشی به یونان جزم نماید این بود که اسپارتیها علی‌رغم قواعد دیپلماتیک مرسوم بین ملت‌ها سفرای داریوش را به چاهی انداخته و کشتند. آتنیها وقتی از تسلیم شدن شهرهای دیگر و کار اسپارتیها مطلع شدند دریافتند که حمله داریوش قریب‌الوقوع خواهد بود. پس بیدرنگ خود را برای دفاع آماده توسط دونده مشهور و تندرو، فیلیپ پید پیامی برای اسپارتیها فرستاده و درخواست کمک فوری نمودند. اسپارتیها در پاسخ پیغام فرستادند که به آنان کمک خواهند کرد، اما جشن‌های مذهبی خود را بهانه‌ای برای تأخیر دو هفته‌ای قرار دادند. از آن طرف داریوش بزرگ قشونی عظیم و مجهز بیاراست و فرماندهی آن را به داتیس مادی و ارتافرنس برادرزاده خود محول و آن‌ها را سوار بر ۶۰۰ کشتی تریرم عازم یونان نمود. این قشون کشی بزرگترین قشون کشی دریائی است که تاریخ تا آنروز به خود دیده بود. ناوگان ایران پس از ورود به شبه جزیره آتیک با راهنمائی هیپ پیائوس حاکم مخلوع آتن به دشت ماراتون رفته درآنجا اردو زدند تقریباً در همان موقع به آتنی‌ها خبر رسید که ایرانیان در ماراتن در حال پیاده شدن به ساحل هستند.

...

آتنی‌ها که می‌دانستند در صورت حرکت پارسیها بسوی آتن دیگر نمی‌توانند آن‌ها را متوقف نمایند با حدود ۹۰۰۰ نفر هوپلیت (پیاده‌نظام سنگین اسلحه) و تعدادی نیروهای سبک به سوی ماراتون شتافتند. بزودی اهالی شهر پلاته هم به آتنیها پیوسته و در مقابل پارسیها صف کشیدند. فرماندهی آتنی‌ها را در این نبرد کاللی ماک به عهده داشت و ده سردار دیگر تحت فرماندهی او بودند که شجاع‌ترین و با تجربه‌ترین آن‌ها میلتیادس نام داشت. علی‌رغم آنکه دو طرف آماده نبرد بودند اما ایرانیان دریافته بودند که آتنی‌ها از ترس شکست و انهدام شهرشان برای جنگ در تردید هستند به همین دلیل مدام نبرد را به تأخیر می‌انداختند تا بتوانند با استفاده از نفاق درونی آتینها شهر را تصرف کنند. میلتیادس این طرح جنگی ایرانیان را حدس زد بهکاللی ماک اصرار نمود که بلافاصله فرمان حمله را صادر نماید. پس از تشکیل یک شورای جنگی پرشور «کاللی ماک» به پشتیبانی از طرح جسورانه میلتیادس رأی داد و فرمان جنگ را صادر نمود. بلافاصله نیروهای آتنی و اهالی پلاته در فاصله هشت استاد(۱۴۷۲ متر) و به روایتی یک مایل از سپاه ایران آرایش رزمی گرفتند. در این آرایش تاکتیکی، آتنی‌ها در جناح راست و اهالی پلاته در جناح چپ مستقر گردیدند «میلتیادس» جبهه یونانی‌ها را طوری گسترش داد که جناحین نیروهای متکی به دو رودخانه کوچکی گردید که به دریا جریان داشتند. این کار موجب گردید که مرکز آتنی‌ها ضعیف (۱۲ ردیف سرباز در عمق) و در مقابل سوار نظام ایران ضعیف و آسیب‌پذیر گردد. اما میلتیادس جناحین نیروهایش را با ۱۶ ردیف آرایش داد. نتیجه این آرایش آن بود که جناحین او قوی و به وسیله خط ضعیفی در مرکز جبهه به یکدیگر متصل می‌گردیدند. پس از این آرایش، آتنی‌ها اقدام به یورش نمودند و دوان دوان به سوی سپاهیان ایران حمله بردند. ایرانیان از این نوع شیوه کارزار که عده‌ای بدون ترس و محابا به سوی آنان می‌دوند دچار بهت و حیرت شدند و پنداشتند که آتنی‌ها (یونانی‌ها) دیوانه شده‌اند. البته این شیوه نبرد را یونانیها عمداً بکار بردند چرا که می‌دانستند علاوه بر اینکه پارسیها در تیراندازی با کمان بسیار تبحر دارند و اگر بخواهند آهسته پیشروی کنند هدف آماج تیرهای آنان قرار خواهند گرفت در صورت حرکت سواره نظام ارتش ایران دیگر قلب میدان تسخیر شده و شکست حتمی است.
همین که سربازان آتنی مقابل ایرانیان رسیدند جنگی سخت و خونین آغاز گردید. در ابتدای جنگ ایرانیان به سهولت مرکز سپاه یونانیها را شکافته به عقب راندند، زیرا در قلب لشکر ایران همیشه سربازان گارد جاویدان حضور داشت که از نظر اسلحه و آموزش نظامی قوی بوده و در نبردها به سرعت قلب دشمن را می‌شکافتند و پیش می‌رفتند اما نقطه ضعف سپاه ایران در نبردها جناحین آن بود که از نیروهای غیر پارسی که غالباً سربازان کارآزموده‌ای نبودند تشکیل می‌شد بدین ترتیب جاویدانها مجبور بودند زیاد پیش روی نکنند زیرا احتمال می‌دادند که جناحین سپاه نتواند همپای آن‌ها پیش بیایند و آن‌ها در قلب سپاه دشمن تنها مانده توسط جناحین دشمن محاصره و قتل‌عام شوند. اما در این حین فالانژهای سنگین اسلحه یونانی در دو طرف میمنه و میسره، جناحین نیروهای ایران را به عقب راندند. با غلبه یونانیها در جناحین، مرکز سپاه ایران نیز مجبور به عقب‌نشینی شد و پارسیها رو به دریا شروع به فرار کردند. یونانیها، نیروهای ایران را تا ساحل تعقیب نمودند ولی نتوانستند از سوار شدن آنان بر کشتی جلوگیری نمایند بدین ترتیب پارسیها سوار به کشتی‌ها به سمت دریا روان شده و سعی کردند خود را به آتن که اکنون بدون محافظ بود برسانند. اما این طرح آن‌ها نیز بدون نتیجه ماند چرا که یونانیها با شتاب خود را به شهر رساندند. پس از این واقعه داتیس سردار سپاه ایران باقی‌مانده نیروهای خود را به آسیا بازگرداند. این جنگ چنان‌که یونانیها نوشته‌اند سایه به نام ایران در تاریخ افکند چه پارسیها تا این زمان هرجا می‌رفتند فاتح بیرون می‌آمدند و تنها نام مادیها یاپارسیها، یونانیان را دچار وحشت می‌کرد ولی در این نبرد برای اولین بار، سپاه ایران شکست خورد.

...

واقعیت نبرد ماراتون

نبرد ماراتون صرفنظر از اغراق و حماسه سراییهای هرودوت و کوچک انگاریهای ایرانیها واقعیتی بوده که زمانی حقیقتاً رخ داده‌است. کسی که تاریخ مخاصمات طولانی ایران و یونان را از زمان رانده شدن اسپارتیها از دربار کورش بزرگ تا حمله اسکندر مطالعه کرده باشد به راحتی درخواهد یافت که نمی‌توان لشکرکشی داریوش بزرگ به یونان را تنها یک اعزام ساده نیرو برای گوشمالی آتنی‌ها قلمداد نمود و داریوش را که در کیاست و سیاست جزء بزرگترین پادشاهان تاریخ است آنقدر بی عقل و کینه‌توز دانست که برای یک شبیخون ساده آتنی‌ها ۶۰۰ هزار سپاهی به آنسوی دریاها اعزام نماید. حقیقت مطلب این است که مخاصمه ایران و یونان در آن زمان هم به شکل مخاصمات کنونی شرق و غرب بر سر سیادت و برتری بر منابع و ثروت وجود داشته و طبیعتاً هر طرف که می‌توانسته برتری خود را بر منطقه ژئوپلتیک بالکان، دریاهای مدیترانه و اژه و کانونهای جمعیتی اطراف آن تثبیت نماید متعاقب آن می‌توانسته، تجارت پر سود کل منطقه را شامل تجارت مصر، تجارت غله بین دو دریای اژه و مدیترانه، معادن نقره یونان و مقدونیه و تجارت چوب جنگلهای بالکان در دست داشته باشد. این حقیقتی بود که داریوش خیلی خوب درک کرده بود و مدت‌ها قبل از نبرد ماراتون یک کشتی شناسائی با راهنمائی پزشک یونانی دربارش (دموکدس) برای تحقیق در مورد یونان و جزایر آن اعزام کرده بود. او می‌دانست چه پتانسیل عظیمی در یونان وجود دارد و در صورتی که مهار نشود به راحتی طومار مشرق زمین را در هم خواهد پیچید. کابوسی که خیلی ساده در نبرد گرانیک نبرد ایسوس وگوگمل تعبیر شد. به همین علت داریوش ابتدا به بهانه سرکوب سکاهای بیابانگرد به مقدونیه و شمال یونان لشکر کشید تا ارتباط این کشور را با اروپا قطع کند. قطعاً وی پادشاهی نبود که صرفاً برای سرکوب مشتی غارتگر سپاه عظیم خود را از بسفور عبور داده و تا رود دانوب بتازد. وی پس از فراغت از این کار به سراغ مصر و شمال آفریقا رفت و آن مناطق را نیز با خود همراه کرد. اصلاحات سیاسی اقتصادی فراوان داریوش در منطقه شهرهای ساحلی و جزایر دریای اژه و مدیترانه همگی بیانگر این مطلب است که داریوش واقعاً به یونانیها اهمیت می‌داده و کسانی که لشکرکشی وی را به یونان صرفاً یک اقدام ساده تلافی جویانه قلمداد می‌کنند یا از تاریخ قبل و بعد از ماراتون بی‌اطلاع هستند یا احساسات ناسیونالیستی خود را بر واقعیت‌ها ارجح می‌دانند. اگرچه برخی از تاریخ نگاران مغرب زمین حتی مورخان معاصر نیز در شرح ماراتون اغراق نموده‌اند اما براستی ماراتون نقطه عطفی در تاریخ و واقعه بسیار پراهمیت در تاریخ مخاصمات غرب و شرق است. چرا که همان‌طور که وقایع بعدی نشان می‌دهد پس از داریوش فرزندش خشایارشانیز همان کار پدر را پی می‌گیرد و به یونان لشکر می‌کشد. شاهان بعدی هخامنشی نیز بارها با موضوع یونان درگیر می‌شوند و تا پایان عمر این سلسله از آن فراغت نمی‌یابند. اما روش آن‌ها در در دهه‌های بعد تغییر می‌کند و به جای لشکرکشیهای مستقیم و اعزام نیرو ترجیح می‌دهند تا از طریق سیاست و اعمال نفوذ و خریدننخبگان، این کشور را به زانو درآورند. اوج این درگیری‌ها در زمان جنگ‌های داخلی یونان موسوم به جنگ پلوپونزی تجلی می‌یابد. جنگ‌هایی که با دخالتها و آتش‌افروزی‌های ایران شروع می‌شود و قریب ۲۸ سال یونان را در آتش برادرکشی گرفتار و تمدن درخشان آن را در زیر خاکستر خود مدفون می‌نماید. اما با ظهور اسکندر به ناگاه شعله‌های رو به زوال این تمدن از زیر خاکستر جنگ‌های داخلی زبانه می‌کشد و کل قلمروی شاهنشاهی را تا قصرهای تخت جمشید همه چیز را در خود می‌سوزاند و این کابوس داریوش را محقق می‌نماید. بررسی نبرد ماراتون به تنهائی نمی‌تواند بیانگر حقایق مکتوم مخاصمات غرب و شرق باشد این تراژدی بزرگ و ادامه داریست که از جنگ تروا تا نبرد گالیپولی ادامه داشته و هم‌اکنون نیز جلوه هائی از ماراتون همه روزه در اطراف ما در حال روی دادن است.
اما در باب اغراقهای هرودوت و دیگر مورخان، باید گفت که نوشته‌های این نویسندگان در عصر خود تحت تأثیر ادبیات خاص یونان کلاسیک با حماسه سرایی و اغراق و غلو همراه است کسانی که علاقه‌مند این ادبیات هستند خوب می‌دانند که ادبیات یونان کلاسیک نظیر ایلیاد و ادیسه هومر یا نسب نامه خدایان هزیود و دیگر آثار آن مشحون از این‌گونه اغراقها و قهرمان پردازیها و آمد و شد خدایان و دیگر وجوهات آن است. دامنه تأثیر این ادبیات نظیر حماسه انه‌اید ویرژیل حماسه سرای رومی تا قرن‌ها در اروپا باقی می‌ماند. این که هرودوت در شرح ماراتون دچار اغراق یا دروغ پردازی شده قصد تحریف یا تغییر واقعیتها را نداشته او تنها از سبک ادبی که می‌دانسته پیروی کرده تا بتواند نوشته‌های خود را در جامعه ستایشگر حماسه آن روزگار موجه جلوه دهد.نتیجه ماراتون علی‌رغم همه شبهات و ایرادها اگر شکست تلقی نگردد قطعاً ناکامی سپاه پارس را به همراه داشته اما نه به وجهی که هرودوت نوشته و امروز ملاک قضاوت است. چرا که اگر پارسیها همانند نبرد قبلی یعنی محاصره ارتریا پیروز شده بودند قطعاً آتن هم مثل ارتریا سقوط می‌کرد و دیگر دلیلی برای لشکرکشیهای بعدی وجود نداشت.
 

roro nei30

مدیر تالار ترجمه + منتقد انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ترجمه
عضویت
1/8/18
ارسال ها
3,383
امتیاز
69,173
محل سکونت
غربی ترین مرز عاشقی
وب سایت
cherrybook.blogfa.com
2. جنگ ترموپیل
تاریخ: 480 سال پیش از میلاد مسیح

نبرد ترموپیل در نام اولین جنگ از دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان در زمان خشایارشا است که بین ارتش شهرهای متحد شدهٔ یونان به فرماندهی لئونیداس، پادشاه اسپارت و امپراتوری هخامنشی به فرماندهی خشایارشا در طول دومین لشگرکشی خشایارشا به یونان به وقوع پیوست. این جنگ در اوت یا سپتامبر در گذرگاه ساحلی و باریک ترموپیل به وقوع پیوست. لشگرکشی هخامنشیان پاسخی به پیروزی آتنی‌ها در نبرد ماراتون در طول لشگرکشی اول هخامنشیان به یونان، در سال ۴۹۰ قبل از میلاد بود. خشایارشا ارتش زمینی و دریایی عظیمی برای فتح تمام یونان تدارک دید.

...

شهرها و ایالت‌های آتن و ارتریا برای شورش ناموفق ایونیان ضد امپراتوری هخامنشی در زمان داریوش بین سال‌های ۴۹۹ تا ۴۹۴ قبل از میلاد مسیح مقدمه چینی کردند. در آن زمان امپراتوری هخامنشی تا حدودی جوان و به تبع آن برای شورش‌های دوره‌ای مستعد بود. علاوه بر این داریوش فردی قاطع بود و زمان قابل توجهی را برای سرکوب شورش‌ها علیه امپراتوری صرف کرده بود. شورش ایونیان تمامیت ارضی امپراتوری هخامنشی را تهدید کرده بود و داریوش مصمم بود تا عاملان این شورش: به خصوص آتنی‌ها را تنبیه سختی کند. داریوش همچنین فرصت را برای وسعت بخشیدن به قلمروی امپراتوری هخامنشی تا یونان باستان مناسب دید. در سال ۴۹۲ قبل از میلاد یک هیئت اعزامی به ریاست مردونیه، داماد داریوش برای امن کردن مناطقی که برای رسیدن به یونان باستان باید از آن‌ها می‌گذشت و همچنین وادار کردن مقدونیه برای مطیع شدن در برابر امپراتوری هخامنشی اعزام شد. داریوش بزرگ سفیران زیادی را به همهٔ شهرهای یونان فرستاد تا از آن‌ها خاک و آب را به عنوان هدیه طلب کنند (توضیح آنکه فرستادن خاک و آب در زمان هخامنشیان به معنای تسلیم شدن یا مطیع شدن یک حکومت در برابر امپراتوری هخامنشی بود). در آتن سفیران داریوش محاکمه شدند و به سیاه چاله‌ها فرستاده و اعدام شدند. در اسپارت نیز، سفیران بدون هیچ محاکمه‌ای به درون چاه انداخته شده و اعدام شدند.این به معنی اعلان جنگ به امپراتوری هخامنشی بود. داریوش بلافاصله قبل از آنکه پیام تسلیم از دیگر جزایر دریافت کند، یک نیروی نظامی به فرماندهی داتیس و آرتافرنس برای فتح ناکسس فرستاد. پس از آن نیروی عملیاتی داریوش به سمت اریتریا حرکت کرد. در نهایت به آتن حمله کرد و در بندر ماراتون با لشکر عظیم ارتش یونان روبرو شد. در جنگ ماراتون ارتش هخامنشی شکست خورد و به سمت آسیا عقب‌نشینی کرد.
پس از آن داریوش شروع به تدارک ارتش جدید و کارامد تری کرد. داریوش قصد داشت با این ارتش تمام یونان را مطیع خود کند. اما در سال ۴۸۶ قبل از میلاد در مصر شورش بزرگی رخ داد و لشکر کشی داریوش به یونان را به تأخیر انداخت. داریوش در حالی که قصد لشگرکشی به مصر برای سرکوب شورش‌ها را داشت فوت کرد و تخت پادشاهی امپراتوری هخامنشی به پسرش خشایارشاه اول رسید.خشایار شا شورش مصر را سرکوب کرد و بلافاصله شروع به بازسازی ارتش برای لشگرکشی به یونان کرد. از آنجا که این لشگرکشی یک حرکت نظامی عظیم و بی مانند بود، نیاز به برنامه‌ریزی بلند مدت داشت. خشایار شا تنگهٔ داردانل را به عنوان یک پل برای انتقال ارتشش به اروپا انتخاب کرد. لازمهٔ آن حفر یک کانال در باریکهٔ مونت آتوس بود (این کانال در سال ۴۹۲ قبل از میلاد تخریب شد). این کار یک شاهکار استثنایی و در عین حال جاه طلبی بی مانند بود که در تاریخ بی همتا بود. تا قبل از سال ۴۸۰ قبل از میلاد تدارکات کامل شد و ارتشی که خشایارشا در سارد جمع کرده بود از طریق دو پل موقتی که داریوش احداث کرده بود راهی اروپا شد.
آتنی‌ها از اواسط سال ۴۸۲ قبل از میلاد از همان زمانی که تصمیم داریوش برای لشگرکشی به یونان قطعی شد در حال آماده‌سازی برای جنگ بودند. آن‌ها تحت فرمان تموستاکالس، سیاستمدار آتنی در حال ساخت ناوگان عظیمی از کشتی‌های جنگی که برای مقابله با ارتش هخامنشی لازم می‌نمود بودند. اما آتنی‌ها نیروی انسانی لازم برای جنگ، هم در دریا و هم در خشکی را نداشتند. از همین رو اتحاد بین شهرهای مختلف یونان برای ایستادن در برابر ارتش خشایارشا لازم می‌نمود. در سال ۴۸۱ قبل از میلاد، خشایارشا سفیران زیادی را برای طلب کردن خاک و آب به شهرهای مختلف یونان فرستاده بود. اما شهرهای اسپارت و آتن را بیش از حد دست کم گرفته بود.بنابراین وقوع اتحاد بین شهرهای یونان حول این دو شهر متمرکز شد. در سال ۴۸۱ قبل از میلاد فرستادگان کنگره‌های این دو شهر در کورنیث با هم دیدار کردند. و پیمان اتحادی بین شهرهای یونان منعقد شد. به موجب این پیمان هر کدام از شهرهای‌های یونان می‌توانستند برای درخواست کمک نظامی از دیگر شهرهای یونان فرستاده‌ای اعزام کنند و پس از مشورت در شهر مزبور، نیروهای نظامی مورد نیاز به شهرهایی که درگیر دفاع و جنگ هستند ارسال شوند. این پیمان دستاوردی قابل توجه برای یونان باستان بود. چرا که در آن زمان اکثر شهرهای یونان دچار کشمکش‌های داخلی زیادی در بین خود بودند.
کنگره دوباره در بهار سال ۴۸۰ قبل از میلاد تشکیل جلسه داد. یک هیئت نمایندگی تسالی پیشنهاد داد که شهرهای یونان می‌توانند ارتش خود را در درهٔ تمپ در مرزهای تسال مستقر کنند و جلوی پیشروی خشایارشا را بگیرند. یک نیروی ده هزار نفری از هوپلیت‌ها در درهٔ تمپ احضار شد. مکانی که یقین داشتند ارتش خشایارشا از آنجا گذر خواهد کرد. با این حال اسکندر اول مقدونی به آن‌ها هشدار داد که درهٔ تمپ می‌تواند توسط گذرگاه سارانتوپورو دور زده شود. اندکی بعد به آن‌ها خبر رسید که خشایارشا از داردانل عبور کرده‌است.
استراتژی دوم توسط تمیستوکل به یونانی‌ها پیشنهاد داده شد. ارتش خشایارشا برای حرکت به سمت جنوب یونان باید از مسیر خیلی باریکی در ترموپیل می‌گذشت. آن‌ها می‌توانستند به رغم تعداد زیاد ارتششان نسبت به یونانی‌ها، برای ارتش هخامنشی مشکل بزرگی ایجاد کنند و تنگهٔ آرتمیزیوم را مسدود کنند. این استراتژی در کنگره پذیرفته شد. همچنین شهرهای پلوپونسیان برای دفاع از تنگهٔ کورنیث عقب‌نشینی کرده بودند. در حالی که زنان و کودکان آتن را به شهر تروزن انتقال داده و آتن را کاملاً تخلیه کرده بودند.

...

هرودوت در کتاب هفتم، بند ۲۱۰ تا ۲۳۹ می‌نویسد:

شاه چهار روز جدال را به تأخیر انداخت تا شاید یونانی‌ها عقب نشسته و برگردند. روز پنجم او مادی‌ها و کیس سی‌ها را فرستاد تا یونانی‌ها را زنده گرفته نزد او آوردند. مادی‌ها حمله کردند و هرچند تلفات زیاد می‌دادند ولی جای خالی فوراً پر می‌شد. به مادی‌ها آسیب زیاد می‌رسید ولی با این وجود عقب‌نشینی نمی‌کردند. به همه کس و مخصوصاً شاه نشان دادند که سپاهی زیاد است ولی مرد کم است (این نوشتهٔ هرودوت جمله‌های متناقض دارد: اگر جای خالی فوراً پر می‌شد و با وجود تلفات عقب نمی‌نشستند چگونه می‌توان گفت که مرد کم بود. حمله کننده، آن هم در تنگی که فقط یک ارابه می‌تواند از آن بگذرد در یک طرف آن کوهی بلند و در طرف دیگر دریا یا باتلاق است، البته که تلفاتش زیاد می‌شود. آریو برزن هم در در بند پارس (کوه گیلویه) جلوی قشون عظیم اسکندر را در چنین جایی گرفت و اسکندر چون نتوانست تنگ را بشکافد همان کار کرد که خشایارشا در اینجا خواهد کرد). بالاخره مادی‌ها نتوانستند تنگه را بشکافند و به جای آن‌ها پارسی‌ها که موسوم به جاویدان‌ها و در تحت ریاست هی دارنس بودند آمدند. این‌ها هم نتوانستند کاری بکنند، زیرا در تنگنایی جنگ می‌کردند و نمی‌توانستند از کثرت خود نتیجه بگیرند و نیزه‌های آنان کوتاه‌تر از نیزه‌های یونانیان بود. لاسدمونی‌ها شجاعانه جنگیدند و نشان می‌دادند که با اشخاصی که مهارت ندارند ماهرانه جنگ می‌کنند. از جمله مهارت لاسدمونی‌ها این بود که فرار می‌کردند و در این مورد پارسی‌ها با فریادهای شادی آن‌ها را تعقیب می‌کردند و همین که نزدیک می‌شدند، لاسدمونی‌ها برگشته و دلیرانه می‌جنگیدند و عدهٔ زیادی از دشمن را می‌کشتند. آن روز بدین منوال گذشت و کاری از پیش نرفت. روز دیگر هم جنگ به همین نحو گذشت. پارسی‌ها به امید اینکه عدهٔ یونانی‌ها کم است و از جهت برداشتن زخم نخواهند توانست مقاومت کنند حملات مکرر کردند ولی یونانی‌ها از حیث نوع اسلحه و مردم به قسمت‌هایی تقسیم شده به نوبت جنگ می‌کردند. به استثنای اهالی فوسید که روی کوه قرار گرفته بودند تا کوره راهی را محافظت کنند. خشایار در فکر بود که چه کند که ناگهان یک نفر یونانی ملیانی افی یالت، به طمع پاداش بزرگ نزد خشایار رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش رفت و به ترموپیل درآمد. این شخص باعث هلاک یونانی‌های ترموپیل گردید).
هرودوت گوید روایتی هست که شخصی دیگر به خشایارشا راهنمایی کرد؛ ولی به نظر غیرواقعی می‌نماید.
خشایارشا با شعف پیشنهاد افی یالت را پذیرفت و هی دارنس مأمور شد از آن راه برود. چون شب در رسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. هیدارنس سپاه جاویدان را از فراز آنوپائیا گذراند که مسیر آن نه تنها شانزده کیلومتر در میان بلندی‌های جنگلی پیچ و تاپ می‌خورد، بلکه پیمودن آن مستلزم صعودی در حدود ۱۴۰۰ متر بود. این کوره راه از رود آسپ شروع شده و به آلپن شهر اول لکری‌ها می‌رسد. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ تمام شب در کوره راه حرکت کرده و در طلیعهٔ صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا چنان‌که بالاتر گفته شد هزار نفر فوسیدی برای حفاظت فوسید و پاسبانی راه ایستاده بودند. پایین راه قشونی بود که بالاتر آن را توصیف کرده‌ایم (یعنی قشون ترموپیل). چون کوه از جنگل پوشیده بود حرکت پارسی‌های را فوسیدی‌ها درنیافتند ولی وقتی که پارسی‌ها نزدیک شدند، اسلحه برداشته و حاضر جنگ شدند و هی دارنس در ابتدا تصور کرد که اینجا هم لاسدمونی‌ها هستند ولی بعد که افی یالت تحقیقات کرد، دانست که این‌ها از اهل فوسیدند حمله کرد و فوسیدی‌ها در مقابل تیرهای زیاد که به آن‌ها بارید نتوانستند پا فشارند و گریختند ولی هی دارنس اعتنایی نکرده از کوه سرازیر شد.
در لشکر لئونیداس غیبگویی بود به نام مژیستیاس. او از روده‌های قربانی چنان‌که عادت غیبگوهای یونانی بود دریافته بود که در طلیعهٔ صبح مرگ در پیش دارند. پس از آن فراری‌هایی در رسیده و خبر دادند که پارسی‌ها از کوره راه می‌آیند. در طلیعهٔ صبح دیده‌بان‌ها رسیده همان خبر را آوردند. در این حال یونانی‌ها مشورت کردند که بمانند یا بروند و رای‌گیری کردند. در نتیجه یونانی‌ها متفرق شدند و فقط عده‌ای با لئونیداس ماندند. هرودوت می‌گوید: حکایت شده که خود لئونیداس عده‌ای را نگاه داشته، باقی سپاهیان یونانی را مرخص کرد و این روایت بیشتر مورد اعتماد است، چرا که او می‌دید که متحدین میل ندارند در محل مانده و بمیرند و از طرف دیگر او نمی‌توانست محل را به دشمن واگذارد. در نتیجه حاضر شد این افتخار را نصیب خود و سپاهیان اسپارتی کند). به قول هرودوت در ابتدای نبرد، اسپارتی‌ها از غیبگوی دلفی پرسیدند که عاقبت جنگ چه خواهد بود؟ پی تی جواب داد: «اهالی اسپارت وسیع، شهر نامی شما به دست اعقاب پرسه خراب خواهد شد یا لاسدمون برای مرگ پادشاه خود که از دودمان هرکول است عزا خواهد گرفت. نه نیروی گاوهای نر می‌تواند حملهٔ پارسی‌ها را دفع کند و نه زورمندی شیران. او قدرت زئوس را دارد. چیزی با او مقاومت نکند تا اینکه او یکی از دو پادشاه را به سهم خود ببرد»)
هرودوت در کتاب هفتم بند ۲۲۰ می‌گوید: «من ترجیح می‌دهم به این عقیده باشم که لئونیداس در جواب پی تی تفکر کرده و مصمم شد که این افتخار را نصیب خود و اسپارتی‌ها کند و با این مقصود متحدین را روانه کرد. نه اینکه آنها از ترس او را رها کرده باشند. (آنچه واضح است، هرودوت تلاش می‌کند عقب‌نشینی یونانی‌ها را با ارائهٔ نظر شخصیش توجیه کند. به هرحال چه یونانیان عقب‌نشینی کرده و چه به دستور لئونیداس عقب نشسته باشند، این ناشی از ضعف لجستیکی سپاه یونان بوده. چرا که عقب‌نشینی بخشی از لشکر قبل از جنگ، آن هم پس از تدارکات، یک ضعف و در عین حال فاجعهٔ لجستیکی است). لئونیداس مژیستیاس غیبگو را هم می‌خواست با دیگران از محل حرکت دهد، ولی او راضی نشد، با لئونیداس بماند و فقط پسرش را با آنهایی که خارج می‌شدند، روانه کرد.»
آنچه در بالا آمده عقیدهٔ هرودوت است؛ ولی چنان‌که از اخلاق و عادات اسپارتی‌ها در موارد دیگر دیده می‌شود، دلیل ماندن لئونیداس با سپاه اسپارتی در ترموپیل آن است که او پادشاه اسپارت بود و موافق عادات اسپارتی مردی که به جنگ می‌رفت می‌بایست فاتح برگردد یا کشته شود. مادران اسپارتی وقتی که اولاد خود را به جنگ مشایعت می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند: «فرزند، با سپر یا بر سپر». یعنی فاتح شو و با سپر برگرد یا کشته شود که روی سپر با افتخار، نعش تو را به خانه آورند.)
نبرد نهایی در ۲۸ اوت روی داد. وقتی لئونیداس فهمید که ایرانیان فوکیایی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، سه راه پیش رو داشت: یا در دو جبهه می‌جنگید، یا به‌طور کلی عقب‌نشینی می‌کرد، یا با نیروهای خود دست به جنگ و گریز می‌زد که او راه آخر را برگزید. هرودوت می‌گوید: «متحدین رفتند و فقط تسپیان و اهالی تب با لئونیداس ماندند. اهالی تب برخلاف میلشان ماندند. زیرا لئونیداس آنها را مانند گروگان نگاه داشته بود، چرا که یونانی‌ها به این عقیده بودند که اهالی تب باطناً طرفدار شاه پارس می‌باشند، ولی تسپیان‌ها گفتند که لئونیداس را تنها نخواهند گذاشت.» وقتی روز شد، به امر خشایارشا قشون ایران حمله کرد و یونانی‌ها از تنگه دور رفته و به دفع حملات پرداختند. توضیح آنکه حال یونانی‌ها به دو قسمت شده. قسمتی دیوار تنگ را حفظ می‌کرد و قسمت دیگر به جای باریک آن رفته و می‌جنگیدند؛ ولی حالا از جای باریک گذشته و جلو رفتند و کشتاری مهیب درگرفت و عدهٔ زیادی از حمله کنندگان به خاک یا به دریا افتادند. با وجود این چنان‌که هرودوت می‌گوید، با شلاق سپاهیان را به پیش می‌راندند. زمانی در رسید که نیزه‌های یونانی‌ها تماماً شکست و شمشیر به کار بردند. بالاخره لئونیداس و معروفان دیگر اسپارتی کشته شدند و از بزرگان پارسی هم: دو پسر داریوش، آبروکام و هی پرانت کشته شدند. این دو پسر را داریوش از فراگاتون دختر آرتان داشت. آرتان برادر داریوش و پسر ویشتاسب بود و چون اولاد دیگری نداشت تمام دارایی او با دخترش به داریوش رسید. دو برادر خشایارشا نیز کشته شدند. در سر نعش لئونیداس جدال درگرفت. تا آنکه بالاخره اسپارتی‌ها نعش را ربودند. چون پارسی‌هایی که از کوه راه حرکت می‌کردند رسیدند، بهره‌مندی با پارسی‌ها گشت و شکل جنگ یونانی‌ها تغییر کرد. توضیح آنکه یونانی‌ها که از تنگ‌ترین جای معبر پیش رفته بودند حالا عقب نشسته و از دیوار آن گذشتند. بعد به استثنای سپاهیان تب از تپه بالا رفته و در آنجا به دفاع پرداختند. این تپه در مدخل تنگ در جایی بود که امروز یک شیر سنگی به یادگار لئونیداس در اینجا دیده می‌شود. (قول هرودوت)
پارسی‌ها دیوار را خراب کرده و به تپه حمله بردند. بعد هرودوت اضافه می‌کند که در اینجا یونانی‌ها با شمشیر و بعد با دست و دندان جنگ کردند، تا همه در زیر تیرهای پارسی‌ها دفن شدند. از یونانی‌هایی که شجاعت فوق‌العاده نمودند، اسم «دی یه نه سس»، «آلفه» و «مارون» را مخصوصاً ضبط کرده‌اند و اینها اسپارتی بودند. یونانی‌ها بر قبر سپاهیانی که در اینجا به خاک افتادند و نیز روی قبر آن‌هایی که قبل از عقب‌نشینی متحدین با لئونیداس جنگ کردند کتیبه‌ای نوشته‌اند بدین مضمون: «در اینجا وقتی چهارهزار نفر پلوپونسی با سه میلیون نفر جنگید». کتیبهٔ قبر اسپارتی‌ها چنین بود: «ای رهگذر، به لاسدمونی‌ها بگو که ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین آن‌ها وفادار باشیم.) این کتیبه‌ها را بر لوحهٔ چوبین نوشته بودند.
 

roro nei30

مدیر تالار ترجمه + منتقد انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ترجمه
عضویت
1/8/18
ارسال ها
3,383
امتیاز
69,173
محل سکونت
غربی ترین مرز عاشقی
وب سایت
cherrybook.blogfa.com
3. نبرد سالامیس
تاریخ: 480 سال پیش از میلاد مسیح
نبرد سالامیس نام سومین نبرد، از سری دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان است. سری دوم جنگ‌ها شامل هفت نبرد بود و از سال ۴۸۰ تا ۴۷۹ پیش از میلاد، بینخشایارشا و دول یونانی رخ داد.
در دوره خشایارشاه، ارتش هخامنشی به یونان یورش برد و در شهر آتن رژه رفت اما ناوگان دریای هخامنشی در نبرد سالامیس شکست خورد و نهایتاً تاخت و تازهای ایران در این سال پایان پذیرفت.

...

حمله خشایارشاه به یونان را عده‌ای از جهت همان رویدادهایی که هردوت گفته می‌دانند (که در زیر بیاید) عده‌ای هم به این عقیده‌اند که مملکتی که در مسیر قشون کشی و تصرف سرزمین‌ها در آمده به این راحتی‌ها از این مسیر خارج نمی‌شود و خشایارشا هم خواسته به وسعت کشور اضافه کند.
هردوت گوید:
خشایارشاه در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست نبرد ماراتونرا مایه سرشکستگی ایران می‌دانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند، از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از سرزمین‌های این کشور حکمرانی می‌کرد.

...

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند، بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عرب‌ها، هندی‌ها، پارس‌ها، مادها، سکاها، فنیقی‌ها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بتذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا بر گفتهٔ مورخان جدید تعداد لشکر خشایار بین هشتاد تا سیصد هزار نفر بوده‌است که البته همهٔ آن‌ها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت می‌نمودند.

...

مدارک این نبرد متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این نبرد می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد. پس از نبرد ترموپیل و تسخیر آتن توسط خشایارشا در واقع جنگ ایران و یونان خاتمه یافته بود و نبرد دیگری در حقیقت هیچ ضرورتی نداشت چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود.
پس از شنیدن خبر تسخیر آتن توسط خشایارشا، یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می‌گفتند این کاری بیهوده است که برای دفاع گوشه‌ای از کشوری جانبازی کنند که قلبش آتن هم‌اکنون در دست دشمن است و جهازات باید در دریا برای دفاع از پلوپونز بکوشند. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند، نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون یونانیان قصد فرار دارند، وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند «یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم» و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می‌خواست.
آرتمیس، ساتراپ زن کاریا، به گفتهٔ هرودوت تنها کسی بود که قبل از نبرد با شرکت ایران، در این نبرد مخالفت کرد. قبل از شروع نبرد دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به نبرد دریایی خواسته بود. پاسخ‌ها تماماً در تأیید نبرد دریایی با نیروی بحریه یونان بود، مگر نظر آرتمیس، او گفت «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی‌جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟» اما فرمان شاه بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان نبرد باشد. با شروع نبرد آرتمیس نیز علی‌الرغم مخالفت اولیه، فرماندهی پنج کشتی جنگی را برعهده گرفته و در نبرد شرکت کرد.
نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. نبرد تا شب ادامه داشت و در این نبرد بیش از نیمی از کشتی‌های ایران و دو سوم کشتی‌های یونان نابود شدند و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتی‌های ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»
در این زمان خشایارشا نگران این موضوع شد که یونانی‌ها پلی که از آسیا به اروپا ساخته بود (هلس پونت) را نابود کنند و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با تعدادی سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خشایارشا با سربازانش به آسیا برگشت.
نظر به این موضوع که چرا یونانی‌ها پل را نابود نکردند باید گفت که در آغاز چنین تصمیمی داشتند ولی آریستید گفت که اگر ما پل را نابود کنیم خشایارشا با تمام قوا حمله می‌کند و اینقدر پافشاری می‌کند که احتمال زیاد فتح نصیبش می‌شود. پس به این دلیل پل نابود نشد و اکثر سپاه ایران به آسیا بازگشت و مابقی در اروپا تحت فرمان مردونیه ماند تا جدال پلاته
 

موضوعات مشابه


بالا