منتخب دلنوشته کاش برای همیشـه بوزد | Yegane کاربر انجمن یک رمان

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

نام دلنوشته:

کاش برای همیشه بوزد

نویسنده:

Yegane

مقدمه:

آسمان تیره می شود
درختان خمیده می شوند
اشکِ چشمان رودها که از شوق جاری شده بود خشک می شود
و با شکستن بالهایش، شور و اشتیاق احمقانه اش سقوط می کند و در حرارت شعله های این طوفان می سوزند...! آن هم در حالی که، بادِ بهاری در بین دستان آنها در حال تکاپو است! انگار که تنها دغدغه و آرزو اش، رها نشدن آن دستها است...
اما این باد، مراقب است تا پیش از رسیدن طوفان ارام باشد... چراکه می داند با تندتر وزیدن، می تواند بال های پروانه، که با محبت های یک ثانیه ای رشد کرده اند را برای همیشه با خود ببرد..
درست مثل خاطرات...
خاطراتی که برای پروانه ارزشمند است اما، برای پرورش دهنده بال هایش، یعنی همان گل، چیزی جز هدف نیست...
پروانه منتظر است... منتظر روزی که به کل، بالهایش را از دست بدهد... همانطور که گل، گلبرگ هایش را از دست خواهد داد... ولی برایش مهم نیست مگر نه؟ چرا که دوباره می تواند جایگزینش را بیابد...
ولی هنوز که باد بهاری تمام نشده است...
پس با این استدلال کوتاه، پروانه می تواند از گل بگوید...
از خاطرات...
گریه ها...
و
مهربانی ها...

"ممکنه بعضی جاها براتون نامفهوم باشه اما این دلنوشته از نماد ها و چیزهای مختلفی الهام گرفته شده؛ به نوعی «استعاره». هر خط از این دلنوشته پشتش تفسیر داره و یه چیز متفاوت رو بیان می کنه"



~~~

دیگر آثار:

دلنوشته براے قلبِ شڪسته ام | Yegane کاربر انجمن یک رمان
همه چیز خوب خواهد شد | Yegane کاربر انجمن یک رمان
دلنوشته یک تیکه از قلبم | Yegane کاربر انجمن یک رمان



 
آخرین ویرایش

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com


هر چه را که دلت می خواهد بگو، اما اجازه ی گفتن "می روم" را نداری!
امیدوارم این نسیم بهاری همیشگی باشد و این فاصله که توسط آن پر شده است، از این دور تر نشود
کاش زندگی را برایم بسازی و کل زمانت را همانطور که من صرف تو می کنم، صرف من کنی...
من تمام سختی ها را پشت سر گذاشتم و برای با تو بودن، پنجره ها را بر روی کسانی که اطرافمان بودند بستم و با این کار، فکر می کنم پنجره ها؛ حتی با تمام شدن نسیم بهاری باز هم بسته بمانند... چرا که قدم گذاشتن در جاده ای که تو را در آن پیدا کردم، هیچ راه برگشتی جز تنهایی نخواهد داشت...
حال اگر مانند خیلی وقت پیش ها، باز هم حرفی بزنم که دیگر نگاهم نکنی و نادیده ام بگیری، می توانم یادگاری ای از تو داشته باشم؟
اصلا می شود بگویم منظورم از یادگاری خودت هستی؟



 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com


به بیرون می روم، همان جایی که با احساس وزش باد بهاری، می توانم بفهمم که هنوز هم تو را دارم.
تو را می بینم و تو نیز مرا، صورت مرا، جسم مرا، بهتر از آنچه خودم می بینم...
اما چقدر بی رحمانه است که تصویر من در کاسه چشمان تو حتی یک ثانیه - شاید کمتر - می ماند و مال تو، همیشگی داخل چشمانم، مانند یک تتوی طلایی حک شده است... اما هرگاه در آیینه به چشمانم خیره می شوم، این من نیستم که کنار تو است بلکه
"او"
است...


 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

عجیب است بگویم مانند یک پروانه کوچک، در قفسی که فقط خود می بینم زندانی شده ام؟
باد بهاری می وزد و تو می آیی...
تمام چیزی که می بینی، یکی از نوعِ خودت است...
نه تغییر رنگی، دیده شدن برق در چشمی و شوقی در کلام...
همان که همیشه است؛ همان خواهد بود...
دستانت، هر وقت مرا لمس می کنند، همه چیز متوقف می شود...
درست مانند وقتی که اسمم را می گویی...
چشمانت، هر وقت خیره چشمانم می شوند، نمی توانم تصویری از خود یافت کنم...
آری، یخ زده ام...
و این را نفهمیدم که تو آرام آرام، در حال چیدن بال هایم و گذاشتن چندی از آنها برای اینده خودت بودی...


 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com


بیا رو راست باشیم!
اگر باد مهرگان باشد و تصاویر چشمانت بر روی دیگری، باز هم سمتم می آیی؟
به بال هایم دست می کشی و آن ها را پرورش می دهی؟
یا فقط برای خودت و آن اهداف شومت کنار منی؟


 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

چه حسی دارد؟
اینکه یک روز...
طوری رفتار کنی که همدیگر را نمی شناسیم
و
نادیده ام بگیری..
یا اینکه یک روز دیگر...
آنقدر دورم چرخ بزنی تا حس کنم نقش هایمان عوض شده است...
مثل اینکه من گل شدم و تو پروانه...


 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

مانند آبِ یک رودِ پاک جاری ایم، هرگز تمام نمی شویم.
موج های کوچک، خاطرات هستند و سنگ های ریز و درشت، پستی ها و بلندی های این داستان است..
اما بیا دعا کنیم تا این باد با خودش گرد و خاک های خاکستری را نبرد...
چرا که اگر بر روی ما بریزند؛ آلوده می شویم
و
این ناپاکی، فرصت دیدار دوباره را می گیرد...


 
آخرین ویرایش

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

بهار است...
وقتی می بینم در بهار شکوفه ها و گل ها، آنقدر زیبا و با نشاط زیر پاهایم باز می شوند، شاید ایمان آوردم
می دانی به چه چیزی؟
به اینکه همیشه یک فصل در طول سال اتفاق می افتد و آن هم بهار است...
اینگونه اگر باشد، که نیست، من و تو تا ابد با هم هستیم و هیچ باد سردی میانمان نخواهد وزید!
اما خب این یک احتمال هم نیست، هست؟

 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

می خواهم گردنبندِ اول اسمش را بر گردنم بندازم
تا هر گاه که این باد بوزد، مرا از او جدا نکند...
و تا روزی که مرا نادیده بگیرد، آن را نگه خواهم داشت...
اما پایان نزدیک است!
اینطور نیست؟
همین متن، مرا یادِ متن دیگری می اندازد...

"بی تو با خاطراتت چه کنم؟"



 

|`Yegãne`|

مدیر تالار ورزش + ناظر رمان
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ورزشی
عضویت
6/14/18
ارسال ها
7,140
امتیاز
88,273
محل سکونت
Hotel Diablo
وب سایت
lyric-land.mihanblog.com

تو، می توانی مرا مانند گل های بهاری له کنی
می توانی ساقه هایم را با تیزی زبانت ببری
و
طراوت و خوشحالی ام را با کارها و افکارت از بین ببری
اما
با گفتن اینکه می خواهی بروی، نمی توانی مرا از خود سرد کنی
و
این، دلیلی است برای آرزوی همیشگی بود بهار و بادهایش...


 

بالا