You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شعرکده ** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,248
-
بازدیدها
30,813
-
کاربران تگ شده
هیچ
نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید | | شاخی که خم آورد، دگر راست نیاید |
ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگردد | | چو پیر شود مرد، دگر دیر نپاید |
فرصت مده از دست، چو وقتی به کف افتاد | | کاین مادر اقبال همه ساله نزاید |
با همت و با عزم قوی ملک نگهدار | | کز دغدغه و سستی کاری نگشاید |
گر منزلتی خواهی، با قلب قوی خواه | | کز نرمدلی قیمت مردم نفزاید |
با عقل مردد نتوان رست ز غوغا | | اینجاست که دیوانگیی نیز بباید |
یا مرگ رسد ناگه و آسوده شود مرد | | یا کام دل از شاهد مقصود... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید | | وز هر کرانه دامن خرگه فرو کشید |
روز از برون خیمه دراستاد و جابهجای | | آن سقف خیمهاش را عمدا بسوزنید |
گفتی کسی به روی یکی ژرف آبگیر | | سیصد هزار نرگس شهلا پراکنید |
یارب! کجاست آن که چو شب در چکد به جام؟ | | گویی به جام، اختر ناهید در چکید |
چون پر کنی بلور و بداری به پیش چشم | | گویی در آفتاب گل سرخ بشکفید |
همبوی بیدمشک است اما نه بیدمشک | | همرنگ سرخبید است اما نه سرخبید |
آن می که ناچشیده هنوز از میان جام | | چون فکر شد به... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
بگریست ابر تیره به دشت اندر | | وز کوه خاست خندهی کبک نر |
خورشید زرد چون کله دارا | | ابر سیه چو رایت اسکندر |
بر فرق یاسمین، کله خاقان | | بر دوش نارون، سلب قیصر |
قمری به کام کرده یکی بربط | | بلبل به نای برده یکی مزمر |
نسرین به سر ببسته ز نو دستار | | لاله به کف نهاده ز نو ساغر |
نوروز فر خجسته فراز آمد | | در موکبش بهار خوش دلبر |
آن یک طراز مجلس و کاخ بزم | | این یک طراز گلشن و دشت و در |
آن بزم را طرازد چون کشمیر | | این باغ را... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
سنبل داری به گوشهی چمن اندر | | نرگس کاری به برگ یاسمن اندر |
در عجبم ز آفریدگار کز آن روی | | لاله نشاند به شاخ نسترن اندر |
ای صنم خوبرو! به جان تو سوگند | | کم ز غم آتش زدی به جان و تن اندر |
گاهی بیخویشتن شوم ز غم تو | | گاه بپیچم همی به خویشتن اندر |
سخت بپیچم که هرکه بیند گوید: | | « هست مگر کژدمش به پیرهن اندر؟» |
زار بنالم چنان که هرکس بیند | | زار بنالد به حال زار من اندر |
روی تو در تاب تیره زلف تو گویی | | حور فتاده به دام اهرمن اندر |
| | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
ای خامه! دو تا شو و به خط مگذر | | وی نامه! دژم شو و ز هم بردر |
ای فکر! دگر به هیچ ره مگرای | | وی وهم! دگر به هیچ سو مگذر |
ای گوش! دگر حدیث کس مشنو | | وی دیده! دگر به روی کس منگر |
ای دست! عنان مکرمت درکش | | وی پای ! طریق مردمی مسپر |
ای توسن عاطفت! سبکتر چم | | وی طایر آرزو! فروتر پر |
ای روح غنی! بسوز و عاجز شو | | وی طبع سخی! بکاه و زحمت بر |
ای علم! از آنچه کاشتی بدرو | | وی فضل! از آنچه ساختی برخور |
ای حس فره! فسرده شو در پی | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
پیامی ز مژگان تر میفرستم | | کتابی به خون جگر میفرستم |
سوی آشنایان ملک محبت | | ز شهر غریبی خبر میفرستم |
در اینجا جگرخستگاناند افزون | | ز هر یک درود دگر میفرستم |
درود فراوان سوی شاه خوبان | | ز درویش خونینجگر میفرستم |
گهر میفرستم سوی ژرف دریا | | سوی شکرستان، شکر میفرستم |
ولیکن چه چاره؟ که از دار غربت | | سوی دوست شرح سفر میفرستم |
ز بیتالحزن همچو یعقوب محزون | | بضاعت به سوی پسر میفرستم |
شد از نامهات چشم این پیر روشن | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
ما فقیران که روز در تعبیم | | پادشاهان ملک نیمشبیم |
تاجداران شامل البرکات | | شهریاران کامل النسبیم |
همه با فیض محض متصلیم | | همه با نور پاک منتسبیم |
همه دلدادگان پاکدلیم | | همه تردامنان خشکلبیم |
از فراغت میان ناز و نعیم | | وز ملامت میان تاب و تبیم |
گاه گلگشت خلد را کوثر | | گه تنور جحیم را لهبیم |
بر ما دوزخ و بهشت یکی است | | که به هرجا رضای او طلبیم |
خلق عالم سرند و ما مغزیم | | اهل گیتی تناند و ما عصبیم |
| | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
بیا تا جهان را به هم برزنیم | | بدین خار و خس آتش اندر زنیم |
بجز شک نیفزود از این درس و بحث | | همان به که آتش به دفتر زنیم |
ره هفت دوزخ به پی بسپریم | | صف هشت جنت به هم برزنیم |
زمان و مکان را قلم درکشیم | | قدم بر سر چرخ و اختر زنیم |
از این ظلمت بیکران بگذریم | | در انوار بیانتها پر زنیم |
مگر وارهیم از غم نیک و بد | | وز این خشک و تر خیمه برتر زنیم |
چو بادام از این پوستهای زمخت | | برآییم و خود را به شکر زنیم |
درآییم از این در به نیروی... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
خیز و طعنه بر مه و پروین زن | | در دل من آذر برزین زن |
بند طره بر من بیدل نه | | تیر غمزه بر من غمگین زن |
یک گره به طرهی مشکین بند | | صد گره بر این دل مسکین زن |
خواهی ار نی ره تقوا را | | زآن دو زلف پرشکن و چین زن |
تو بدین لطیفی و زیبایی | | رو قدم به لاله و نسرین زن |
گه ز غمزه ناوک پیکان گیر | | گه ز مژه خنجر و زوبین زن |
گر کشی، به خنجر مژگان کش | | ور زنی، به ساعد سیمین زن |
گر همی بری، دل دانا بر | | ور همی زنی، ره آیین... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
ای به روی و به موی، لاله و سوسن! | | سبزه داری نهفته در خز ادکن |
سوسن تو شکسته بر سر لاله | | لالهی تو شکفته در بن سوسن |
لب لعلت گرفته رنگ ز مرجان | | سر زلف ربوده بوی ز لادن |
آفت جانی از دو غمزهی دلدوز | | فتنهی شهری از دو نرگس پرفن |
هر کجا دست برزنی به سر زلف | | رود از خانه بوی مشک به برزن |
زلف را بیهده مکاه که باشد | | دل عشاق را به زلف تو مسکن |
خود به گردن تو راست خون جهانی | | کی رسد دست عاشقانت به گردن؟ |
نرم گردد کجا دل تو به... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.