نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,811
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,901
بر تختگاه تجرد، سلطان نامورم منبا سیرت ملکوتی، در صورت بشرم من
این عالم بشری را من زاده‌ی گل و خاکملیکن ز جان و دل پاک از عالم دگرم من
سلطان ملک فنایم، منصور دار بقایمبا یاد «هو»ست هوایم، وز خویش بی‌خبرم من
موجود و فانی فی‌الله، هستی‌پذیر و فناخواههم آفتابم و هم ماه، هم غصن و هم ثمرم من
فرزند ناخلف نفس فرمان من برد از جانزیرا به تربیت او را فرمانروا پدرم من
آنجا که عشق کشد تیغ، بی‌درع و بی‌زر هم منوآنجا که فقر زند کوس، با تیغ و با سپرم من
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,902
مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای اوسینه دریای هنر، دل گوهر یکتای او
شعر من انگیخته موجی است از دریای ذوقمن شناور چون نهنگان بر سر دریای او
اژدهای خامه‌ام در خوردن فرعون جهلچون عصای موسوی پیچان و من موسای او
چون ز مژگان برگشایم خون به درد زاد و بومارغوانی حله پوشد خاک مشک اندای او
از نهیب آه من بیدار ماند تا سحرآسمان با صد هزاران چشم شب‌پیمای او
تفته چون دوزخ سریرم هر شب از گرمای تبمن چون مرد دوزخی نالنده از گرمای او
محشر کبراست گویی پیکرم، کش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,903
فغان ز جغد جنگ و مرغوای اوکه تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابدگسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای منکز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟که کس امان نیابد از بلای او
ش*ر..اب او ز خون مرد رنجبروز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کسکه جان برد ز صدمت صلای او
همی دهد ندای خوف و می‌رسدبه هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهانبه هر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,904
منصور باد لشکر آن چشم کینه‌خواهپیوسته باد دولت آن ابروی سیاه
عشقش سپه کشید به تاراج صبر منآن‌گه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه
جانم دژم شد از غم آن نرگس دژمپشتم دو تا شد از خم آن سنبل دو تاه
این درد و این بلا به من از چشم من رسیدچشمم گناه کرد و دلم سوخت بی‌گناه
ای دل! مرا بحل کن، وی دیده! خون گریچندان که راه بازشناسی همی ز چاه
بر قد سرو قدان کمتر کنی نظربر روی خوبرویان کمتر کنی نگاه
ای دل! تو نیز بی‌گنهی نیستی از آنکاز دیدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,905
خورشید برکشید سر از باره‌ی برهای ماه! برگشای سوی باغ پنجره
اسفندماه رخت برون برد از این دیارهان ای پسر! سپند بسوزان به مجمره
در کشتزار سبز، گل سرخ بشکفیدز اسپید رود تا لب رود محمره
بلبل سرودخوان شد و قمری ترانه‌گویاز رود سند تا بر دریای مرمره
وز شام تا به بام ز بالای شاخسارآید به گوش بانگ شباهنگ و زنجره
یک بیت را مدام مکرر همی کنندبر بید، چرخ ریسک و بر کاج، قبره
بی‌لطف نیست نیز به شبهای ماهتابآوای غوک ماده و نر، وآن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,906
مگر می‌کند بوستان زرگریکه دارد به دامان زر جعفری؟
به کان اندر، آن مایه زر توده نیستکه باشد در این دکه‌ی زرگری
به باغ این چنین گفت باد صباکه : «چونی بدین مایه حیلت وری؟
به ده ماه از این پیش دیدمت منتهیدست و خسته‌تن از لاغری
وز آن پس به دو ماه دیدمت بازبه تن جامه چینی و ششتری
به سه ماه از آن پس شدی بارورشکم کرده فربه ز بارآوری
به دیدار نو بینم اکنون تو راطرازیده بر تن قبای زری
همانا که تو گنج زر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,907
گر به کوه اندر پلنگی بودمیسخت فک و تیز چنگی بودمی
گه پی صید گوزنی رفتمیگاه در دنبال رنگی بودمی
گاه در سوراخ غاری خفتمیگاه بر بالای سنگی بودمی
صیدم از کهسار و آبم ز آبشارفارغ از هر صلح و جنگ بودمی
گه خروشان بر کران مرغزارگه شتابان زی النگی بودمی
یا به ابر اندر عقابی گشتمییا به بحر اندر نهنگی بودمی
بودمی شهدی برای خویشتنبهر بدخواهان شرنگی بودمی
ایمن از هر کید و زرقی خفتمیغافل از هر نام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,908
بدرود گفت فر جوانیسستی گرفت چیره‌زبانی
شد نرم همچو شاخه‌ی سوسنآن کلک همچو تیغ یمانی
شد خاکسار دست حوادثآن آبدار گوهر کانی
شد آن عذار دلکش پژمانگشت آن غرور و نخوت فانی
تیر غم نشست به پهلوچندان که پشت گشت کمانی
شد هفت سال تا ز خراساندورم فکند چرخ کیانی
اکنون گرم ز خانه بپرسندنارم درست داد نشانی
شهر ری آشیانه‌ی بوم استبوم اندر آن به مرثیه‌خوانی
هر بامداد خانه شود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,909
دگر باره خیاط باد صبابر اندام گل دوخت رنگین قبا
یکی را به بر ارغوانی سلبیکی را به تن خسروانی ردا
ز اصحاب بستان که یکسر بدندبرهنه تن و مفلس و بینوا
به دست یکی بست زیبا نگاربه پای یکی بست رنگین حنا
بیاراست بر پیکر سرو بنیکی سبز کسوت ز سر تا به پا
برافکند بر دوش بید نگونز پیروزه دراعه‌ای پربها
بسی ساخت بازیچه و پخش کردبه اطفال باغ از گل و از گیا
به دست یکی پیکری خوب چهربه چنگ یکی لعبتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,910
از من گرفت گیتی یارم راوز چنگ من ربود نگارم را
ویرانه ساخت یکسره کاخم راآشفته کرد یکسره کارم را
ز اشک روان و خاک به سر کردندر پیش دیده کند مزارم را
یک سو سرشک و یک‌سو داغ دلپر باغ لاله ساخت کنارم را
گر باغ لاله داد به من، پس چوناز من گرفت لاله عذارم را؟
در خاک کرد عشق و شبابم رابر باد داد صبر و قرارم را
بر گور مرده ریخت شرابم رادر کام سگ فکند شکارم را
جام می‌ام فکند ز کف و آن گاهاندر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا