You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شعرکده ** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,248
-
بازدیدها
30,811
-
کاربران تگ شده
هیچ
بر تختگاه تجرد، سلطان نامورم من | | با سیرت ملکوتی، در صورت بشرم من |
این عالم بشری را من زادهی گل و خاکم | | لیکن ز جان و دل پاک از عالم دگرم من |
سلطان ملک فنایم، منصور دار بقایم | | با یاد «هو»ست هوایم، وز خویش بیخبرم من |
موجود و فانی فیالله، هستیپذیر و فناخواه | | هم آفتابم و هم ماه، هم غصن و هم ثمرم من |
فرزند ناخلف نفس فرمان من برد از جان | | زیرا به تربیت او را فرمانروا پدرم من |
آنجا که عشق کشد تیغ، بیدرع و بیزر هم من | | وآنجا که فقر زند کوس، با تیغ و با سپرم من |
| | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای او | | سینه دریای هنر، دل گوهر یکتای او |
شعر من انگیخته موجی است از دریای ذوق | | من شناور چون نهنگان بر سر دریای او |
اژدهای خامهام در خوردن فرعون جهل | | چون عصای موسوی پیچان و من موسای او |
چون ز مژگان برگشایم خون به درد زاد و بوم | | ارغوانی حله پوشد خاک مشک اندای او |
از نهیب آه من بیدار ماند تا سحر | | آسمان با صد هزاران چشم شبپیمای او |
تفته چون دوزخ سریرم هر شب از گرمای تب | | من چون مرد دوزخی نالنده از گرمای او |
محشر کبراست گویی پیکرم، کش... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او | | که تا ابد بریده باد نای او |
بریده باد نای او و تا ابد | | گسسته و شکسته پر و پای او |
ز من بریده یار آشنای من | | کز او بریده باد آشنای او |
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟ | | که کس امان نیابد از بلای او |
ش*ر..اب او ز خون مرد رنجبر | | وز استخوان کارگر، غذای او |
همی زند صلای مرگ و نیست کس | | که جان برد ز صدمت صلای او |
همی دهد ندای خوف و میرسد | | به هر دلی مهابت ندای او |
همی تند چو دیوپای در جهان | | به هر... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
منصور باد لشکر آن چشم کینهخواه | | پیوسته باد دولت آن ابروی سیاه |
عشقش سپه کشید به تاراج صبر من | | آنگه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه |
جانم دژم شد از غم آن نرگس دژم | | پشتم دو تا شد از خم آن سنبل دو تاه |
این درد و این بلا به من از چشم من رسید | | چشمم گناه کرد و دلم سوخت بیگناه |
ای دل! مرا بحل کن، وی دیده! خون گری | | چندان که راه بازشناسی همی ز چاه |
بر قد سرو قدان کمتر کنی نظر | | بر روی خوبرویان کمتر کنی نگاه |
ای دل! تو نیز بیگنهی نیستی از آنک | | از دیدن... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
خورشید برکشید سر از بارهی بره | | ای ماه! برگشای سوی باغ پنجره |
اسفندماه رخت برون برد از این دیار | | هان ای پسر! سپند بسوزان به مجمره |
در کشتزار سبز، گل سرخ بشکفید | | ز اسپید رود تا لب رود محمره |
بلبل سرودخوان شد و قمری ترانهگوی | | از رود سند تا بر دریای مرمره |
وز شام تا به بام ز بالای شاخسار | | آید به گوش بانگ شباهنگ و زنجره |
یک بیت را مدام مکرر همی کنند | | بر بید، چرخ ریسک و بر کاج، قبره |
بیلطف نیست نیز به شبهای ماهتاب | | آوای غوک ماده و نر، وآن... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
مگر میکند بوستان زرگری | | که دارد به دامان زر جعفری؟ |
به کان اندر، آن مایه زر توده نیست | | که باشد در این دکهی زرگری |
به باغ این چنین گفت باد صبا | | که : «چونی بدین مایه حیلت وری؟ |
به ده ماه از این پیش دیدمت من | | تهیدست و خستهتن از لاغری |
وز آن پس به دو ماه دیدمت باز | | به تن جامه چینی و ششتری |
به سه ماه از آن پس شدی بارور | | شکم کرده فربه ز بارآوری |
به دیدار نو بینم اکنون تو را | | طرازیده بر تن قبای زری |
همانا که تو گنج زر... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
گر به کوه اندر پلنگی بودمی | | سخت فک و تیز چنگی بودمی |
گه پی صید گوزنی رفتمی | | گاه در دنبال رنگی بودمی |
گاه در سوراخ غاری خفتمی | | گاه بر بالای سنگی بودمی |
صیدم از کهسار و آبم ز آبشار | | فارغ از هر صلح و جنگ بودمی |
گه خروشان بر کران مرغزار | | گه شتابان زی النگی بودمی |
یا به ابر اندر عقابی گشتمی | | یا به بحر اندر نهنگی بودمی |
بودمی شهدی برای خویشتن | | بهر بدخواهان شرنگی بودمی |
ایمن از هر کید و زرقی خفتمی | | غافل از هر نام... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
بدرود گفت فر جوانی | | سستی گرفت چیرهزبانی |
شد نرم همچو شاخهی سوسن | | آن کلک همچو تیغ یمانی |
شد خاکسار دست حوادث | | آن آبدار گوهر کانی |
شد آن عذار دلکش پژمان | | گشت آن غرور و نخوت فانی |
تیر غم نشست به پهلو | | چندان که پشت گشت کمانی |
شد هفت سال تا ز خراسان | | دورم فکند چرخ کیانی |
اکنون گرم ز خانه بپرسند | | نارم درست داد نشانی |
شهر ری آشیانهی بوم است | | بوم اندر آن به مرثیهخوانی |
هر بامداد خانه شود... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
دگر باره خیاط باد صبا | | بر اندام گل دوخت رنگین قبا |
یکی را به بر ارغوانی سلب | | یکی را به تن خسروانی ردا |
ز اصحاب بستان که یکسر بدند | | برهنه تن و مفلس و بینوا |
به دست یکی بست زیبا نگار | | به پای یکی بست رنگین حنا |
بیاراست بر پیکر سرو بن | | یکی سبز کسوت ز سر تا به پا |
برافکند بر دوش بید نگون | | ز پیروزه دراعهای پربها |
بسی ساخت بازیچه و پخش کرد | | به اطفال باغ از گل و از گیا |
به دست یکی پیکری خوب چهر | | به چنگ یکی لعبتی... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
از من گرفت گیتی یارم را | | وز چنگ من ربود نگارم را |
ویرانه ساخت یکسره کاخم را | | آشفته کرد یکسره کارم را |
ز اشک روان و خاک به سر کردن | | در پیش دیده کند مزارم را |
یک سو سرشک و یکسو داغ دل | | پر باغ لاله ساخت کنارم را |
گر باغ لاله داد به من، پس چون | | از من گرفت لاله عذارم را؟ |
در خاک کرد عشق و شبابم را | | بر باد داد صبر و قرارم را |
بر گور مرده ریخت شرابم را | | در کام سگ فکند شکارم را |
جام میام فکند ز کف و آن گاه | | اندر... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.