نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,817
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,911
کند از جا عاقبت سیلاب چشم تر مراهمتی یاران! که بگذشته است آب از سر مرا
آتشی سوزانده‌ام وین گیتی آتش پرستهر زمان پنهان کند در زیر خاکستر مرا
گر نکردی جامه و کفش و کله سنگین تنمچون گیاه خشک برکندی ز جا صرصر مرا
کاشکی یک روز برکندی ز جا این تند بادو اندر افکندی درون خانه‌ی دلبر مرا
خوی با نسرین و سیسنبر گرفتم کاین دو یارمی‌کنند از روی و از مویت حکایت مر مرا
سوی من بوی تو باد آورد، زین حسرت رقیبحیله سازد تا درافتد کار با داور مرا
یافتم گنجی وز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,912
بگرفت شب ز چهره‌ی انجم نقابهاآشفته شد به دیده‌ی عشاق خوابها
استارگان تافته بر چرخ لاجوردچونان که اندر آب ز باران حبابها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته رویاز باده برفروز به بزم آفتابها
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریبافکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتنو انباشته به ساغر زرین شرابها
در گوش مشتری شده آواز چنگهابر چرخ زهره خاسته بانگ ربابها
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارک استوز کف برون شده است طرب را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,913
سحابی قیرگون بر شد ز دریاکه قیر اندود زو روی دنیا
خلیج فارس گفتی کز مغاکیبه دوزخ رخنه کرد و ریخت آنجا
به ناگه چون بخاری تیره و تاراز آن چاه سیه سر زد به بالا
علم زد بر فراز بام اهوازخروشان قلزمی جوشان و دروا
نهنگان در چه دوزخ فتادندوز ایشان رعد سان برخاست هرا
هزاران اژدهای کوه پیکربه گردون تاختند از سطح غبرا
بجست از کام آنان آتش و دودوز آن شد روشن و تاریک صحرا
هزیمت شد سپهر از هول و افتاد
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,914
ای آفتاب گردون! تاری شو و متابکز برج دین بتافت یکی روشن آفتاب
بنمود جلوه‌ای و ز دانش فروخت نوربگشود چهره‌ای و ز بینش گشود باب
شمس رسل محمد مرسل که در ازلاز ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب
تابنده بد ز روز ازل نور ذات اوبا پرتو و تجلی بی پرده و نقاب
لیکن جهان به چشم خود اندر حجاب داشتامروز شد گرفته ز چشم جهان، حجاب
تا دید بی‌حجاب رخی را که کردگاربر او بخواند آیت والشمس در کتاب
رویی که آفتاب فلک پیش نور اوباشد چنان که کتان در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,915
تو بر کردگار روان و خردستایش گزین تا چه اندر خورد
ببین ای خردمند روشن‌روانکه چون باید او را ستودن توان
همه دانش ما به بیچارگیستبه بیچارگان بر بباید گریست
تو خستو شو آنرا که هست و یکیستروان و خرد را جزین راه نیست
ابا فلسفه‌دان بسیار گویبپویم براهی که گویی مپوی
ترا هرچ بر چشم سر بگذردنگنجد همی در دلت با خرد
سخن هرچ بایست توحید نیستبنا گفتن و گفتن او یکیست
تو گر سخته‌ای شو سخن سخته‌گوی
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,916
بیاراست گلشن بسان بهاربزرگان نشستند با شهریار
چو گودرز و چون رستم و گستهمچو برزین گرشاسپ از تخم جم
چو گیو و چو رهام کار آزمایچو گرگین و خراد فرخنده رای
چو از روز یک ساعت اندر گذشتبیامد بدرگاه چوپان ز دشت
که گوری پدید آمد اندر گلهچو شیری که از بند گردد یله
همان رنگ خورشید دارد درستسپهرش بزر آب گویی بشست
یکی برکشیده خط از یال اویز مشک سیه تا بدنبال اوی
سمندی بزرگست گویی بجایورا چار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,917
چنین گفت کین را نباید فگندبباید گرفتن بخم کمند
نشایدش کردن بخنجر تباهبدین سانش زنده برم نزد شاه
بینداخت رستم کیانی کمندهمی خواست کرد سرش را ببند
چو گور دلاور کمندش بدیدشد از چشم او در زمان ناپدید
بدانست رستم که آن نیست گورابا او کنون چاره باید نه زور
جز اکوان دیو این نشاید بدنببایستش از باد تیغی زدن
بشمشیر باید کنون چاره کرددواندین خون بران چرم زرد
ز دانا شنیدم که این جای اوستکه گفتند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,918
زمین گرد ببرید و برداشتشز هامون بگردون برافراشتش
غمی شد تهمتن چو بیدار شدسر پر خرد پر ز پیکار شد
چو رستم بجنبید بر خویشتنبدو گفت اکوان که ای پیلتن
یکی آرزو کن که تا از هواکجات آید افگندن اکنون هوا
سوی آبت اندازم ار سوی کوهکجا خواهی افتاد دور از گروه
چو رستم بگفتار او بنگریدهوا در کف دیو واژونه دید
چنین گفت با خویشتن پیلتنکه بد نامبردار هر انجمن
گر اندازدم گفت بر کوهسارتن و استخوانم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,919
بدست چپ و پای کرد آشناهبدیگر ز دشمن همی جست راه
بکارش نیامد زمانی درنگچنین باشد آن کو بود مرد جنگ
اگر ماندی کس بمردی بپایپی او زمانه نبردی ز جای
ولیکن چنینست گردنده دهرگهی نوش یابند ازو گاه زهر
ز دریا بمردی به یکسو کشیدبرآمد بهامون و خشکی بدید
ستایش گرفت آفریننده رارهانیده از بد تن بنده را
برآسود و بگشاد بند میانبر چشمه بنهاد ببر بیان
کمند و سلیحش چو بفگند نمزره را بپوشید شیر دژم
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,920
سواران که بودند با او بخواندبر اسپ سرافرازشان برنشاند
گرفتند هر کس کمند و کمانبدان تا که باشد چنین بدگمان
که یارد بدین مرغزار آمدنبنزدیک چندین سوار آمدن
پس اندر سواران برفتند گرمکه بر پشت رستم بدرند چرم
چو رستم شتابندگان را بدیدسبک تیغ تیز از میان برکشید
بغرید چون شیر و برگفت نامکه من رستمم پور دستان سام
بشمشیر ازیشان دو بهره بکشتچو چوپان چنان دید بنمود پشت

چو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا