نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,823
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,931
ناگه خروس روزی در باغ جستدر زیر شاخ گل شد و ساکن نشست
آن برگ گل که دارد بر سر بکنداندر دو ساق پایش دو خار جست
آن از پی جمالی بر سر بداشتو آن از پی سلاحی برپای بست
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,932
گرمابه سه داشتم به لوهوروین نزد همه کسی عیان است
امروز سه سال شد که مویمماننده‌ی موی کافران است
بر تارک و گوش و گردن منگویی نمدتر گران است
از رنج دل اندکی بگفتمباقی همه در دلم نهان است
پاداشن من درین غم و رنجبر ایزد پاک غیبدان است
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,933
بر تو سیدحسن دلم گریدکه چو تو هیچ غمگسار نداشت
تن من زار بر تو می‌نالدکه تنم هیچ چون تو یار نداشت
زان ترا خاک در کنار گرفتکه چو تو شاه در کنار نداشت
زان اجل اختیار جان تو کردکه به از جانت اختیار نداشت
زان بکشتت قضا که بر سر تودست جد تو ذوالفقار نداشت
هم به مرگی فگار باد تنیکه دلش مرگ تو فگار نداشت
ای غریبی کجا مصیبت توهیچ دانا غریب وار نداشت
ای عزیزی که در همه احوالجان من دوستیت خوار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,934
پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر منشد سودمند مدت و نا سودمند ماند
وامروز بر یقین و گمانم ز عمر خویشدانم که چند رفت و ندانم که چند ماند
فهرست حال من همه با رنج و بند بوداز حبس ماند عبرت و از بند پند ماند
از قصد بدسگالان و ز غمز حاسدانجان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند
چوگان بنه که گوی تو اندر چه اوفتادخیره مطپ که کره‌ی تو در کمند ماند
لیکن به شکر کوش که از طبع پاک توچندین هزار بیت بدیع بلند ماند
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,935
کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیبکدام غم که بدان مر مرا نبود نوید
اگر غم دل من جمله عمر می بودیبه گیتی اندر بی‌شک بماندمی جاوید
همی بپیچم از رنج دل چو شوشه‌ی زرهمی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
امید نیست مرا کز کسی امید بودامید منقطع و منفطع امید امید
نگر چگونه بود حال من که در شب و روزچرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید
سپید گشت به من روی روزگار و کنونهمی سیاه کند روزگارم اینت سپید!
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,936
دریغا جوانی و آن روزگارکه از رنج پیری تن آگه نبود
نشاط من از عیش کمتر نشدامید من از عمر کوته نبود
ز سستی مرا آن پدید آمده استدر این مه که هرگز در آن مه نبود
سبک خشک شد چشمه‌ی بخت منمگر آب آن چشمه را زه نبود
در آن چاهم افکند گردون دونکه از ژرفی آن چاه را ته نبود
بهشتم همی عرضه کرد و مراحقیقت که دوزخ جز آن چه نبود
بسا شب که در حبس بر من گذشتکه بینای آن شب جز اکمه نبود
سیاهی سیاه و درازی دراز
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,937
در وفات محمد علویخواستم زد به نظم یک دو نفس
باز گفتم که در جهان پس از اوزشت باشد که شعر گوید کس
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,938
معروف‌تر از من به جهان نیست خردمندپس بسته چراام به چنین جایی مجهول؟
نه خفته نه بیدار نه دیوانه نه هشیارنه مرده و نه زنده نه برکار و نه معزول!
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,939
گردن و گوش غزل و مدح رابی‌حد پیرایه و زیور زدیم
بی‌مر با بخت درآویختیمبا فلک سفله بسی سر زدیم
سود ندیدیم ز نوک قلمدست بدین قبضه‌ی خنجر زدیم
خیره فرو ماند فلک ز آن که مابر بت و بتخانه و بتگر زدیم
از قبل بچه‌ی آزر به تیغآتش در قبله‌ی آزر زدیم
وز پی این آهو چشمان باغبا همه شیران جهان بر زدیم
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,940
چه کین است با من فلک را به دل؟که هر روز یک غم کند بیستم
از این زیستن هیچ سودم نبودهوایی همی بیهده زیستم
اگر مهربانی بپرسد مراچه گویم از این عمر بر چیستم؟
از آن طیره گشتم که بخت بدمبخندد بر من چو بگریستم
بدان حمل کردم که گردون همینداند حقیقت که من کیستم
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا