نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,826
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,951
سخن بزرگ شود چون درست باشد و راستکس ار بزرگ شد از گفته‌ی بزرگ، رواست
چه جد، چه هزل، درآید به آزمایش کجهر آن سخن که نپیوست با معانی راست
شنیده‌ای که به یک بیت فتنه‌ای بنشستشنیده‌ای که ز یک شعر کینه‌ای برخاست
سخن گر از دل دانا نخاست، زیبا نیستگرش قوافی مطبوع و لفظها زیباست
کمال هر شعر اندر کمال شاعر اوستصنیع دانا انگاره‌ی دل داناست
چو مرد گشت دنی، قولهای اوست دنیچو مرد والا شد، گفته‌های او والاست
سخاوت آرد گفتار شاعری که سخی است
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,952
در شهربند مهر و وفا دلبری نماندزیر کلاه عشق و حقیقت سری نماند
صاحبدلی چو نیست، چه سود از وجود دل؟آیینه گو مباش چو اسکندری نماند
عشق آن چنان گداخت تنم را که بعد مرگبر خاک مرقدم کف خاکستری نماند
ای بلبل اسیر! به کنج قفس بسازاکنون که از برای تو بال و پری نماند
ای باغبان! بسوز که در باغ خرمیزین خشکسال حادثه برگ تری نماند
برق جفا به باغ حقیقت گلی نهشتکرم ستم به شاخ فضیلت بری نماند
صیاد ره ببست چنان کز پی نجاتغیر از طریق دام، ره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,953
ای دیو سپید پای در بند!ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خودز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت رویبنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستورانوین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمانبا اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردونسرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشتآن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاریاز گردش قرنها پس افکند
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,954
ای مادر سر سپید! بشنواین پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزهبخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بی‌مماثلمعجونی ساز بی‌همانند
از آتش آه خلق مظلوموز شعله‌ی کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ریبارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریزبادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینه‌ی عادصرصر شرر عدم پراکند
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,955
به کام من بر، یک چند گشت گیهان بودکه با زمانه مرا عهد بود و پیمان بود
هزاردستان بد در سخن مرا و چو مننه در هزار چمن یک هزاردستان بود
مرا چو کان بدخشان بد این دل داناسخن بدو در، چون گوهر بدخشان بود
شکفته بود همه بوستان خاطر منحسود را دل از اندیشه سخت پژمان بود
نه دیده‌ام به ره چهره‌ای شدی گریاننه خاطرم ز غم طره‌ای پریشان بود
نبد مرا دل و دین کز دو چشم و زلف بتانهمه سرایم زین پیش، کافرستان بود
به گرد من بر، خوبان همه کشید رده
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,956
هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگگویی بهشت آمده از آسمان فرود
دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفشجنگل کبود و کوه کبود و افق کبود
جای دگر بنفشه یکی دسته بدروندوین جایگه بنفشه به خرمن توان درود
کوه از درخت گویی مردی مبارز استپرهای گونه‌گون زده چون جنگیان به خود
اشجار گونه‌گون و شکفته میانشانگلهای سیب و آلو و آبی و آمرود
چون لوح آزمونه که نقاش چربدستالوان گونه‌گون را بر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,957
رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنوددرود باد بر این موکب خجسته، درود
به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگبه فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود
سپهر گوهر بارد همی به مینا درعسحاب لل پاشد همی به سیمین خود
شکسته تاج مرصع به شاخک بادامگسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود
به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفتهچنان بود که سر نیزه‌های خون‌آلود
به روی آب نگه کن که از تطاول بادچنان بود که گه مسکنت جبین یهود
صنیع آزر بینی و حجت زردشتگواه موسی یابی و معجز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,958
بهارا! بهل تا گیاهی برآیددرخشی ز ابر سیاهی برآید
در این تیرگی صبر کن شام غم راکه از دامن شرق ماهی برآید
بمان تا در این ژرف یخزار تیرهبه نیروی خورشید راهی برآید
وطن چاهسار است و بند عزیزانبمان تا عزیزی ز چاهی برآید
به بیداد بدخواه امروز سر کنکه روز دگر دادخواهی برآید
بر این خاک تیغ دلیری بجنبدوز این دشت گرد سپاهی برآید
ز دست کس ار هیچ ناید صوابیبهل تا ز دستی گناهی برآید
مگر از گناهی بلایی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,959
بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما راچو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غموز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آیدغم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمه‌ی نوش است و ما اندر هوس ماندهکه بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
به آب چشمه‌ی حیوان حیاتی انوری را دهکه اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,960
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تراور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خونجانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همیدر حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگرتیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکنآبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدیهرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا