نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,850
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,021
عشق هر محنتی به روی آردمکن ای دل گرت نمی‌خارد
وز چه رویت همی شود غم عشقروی سرکش که روی این دارد
دامن عافیت ز دست مدهتا به دست بلات نسپارد
گویی اندر کنار وصل شومتا شوی گر فراق بگذارد
وصل هم نازموده‌ای که به لطفخون بریزد که موی نازارد
مردبینی که روز وصل چو شمعدر تو می‌خندد اشک می‌بارد
گیر کامروز وصل داغت کردهجر داغ فراق باز آرد
برگرفتم شمار عشق آن بهکه ترا از شمار نشمارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,022
زلف تو تکیه بر قمر داردلب تو لذت شکر دارد
عشق این هر دو این نگار مرابا لب خشک و چشم تر دارد
پرس از حال من ز زلف خبرزانکه از حالم او خبر دارد
آنکه روی تو دید باز از عشقنه همانا که خواب و خور دارد
خاک پای ترا ز روی شرفانوری همچو تاج سر دارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,023
تا ماه‌رویم از من رخ در حجیب داردنه دیده خواب یابد نه دل شکیب دارد
هم دست کامرانی دل از عنان گسستههم پای زندگانی جان در رکیب دارد
پندار درد گشتم گویی که در دو عالمهرجا که هست دردی با من حسیب دارد
بفریفت آن شکر لب ما را به عشوه آریبس عشوه‌های شیرین کان دلفریب دارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,024
مرا تا کی فلک رنجور داردز روی دلبرم مهجور دارد
به یک باده که با معشوق خوردمهمه عمرم در آن مخمور دارد
ندانم تا فلک را زین غرض چیستکه بی‌جرمی مرا رنجور دارد
دو دست خود به خون دل گشادستمگر بر خون من منشور دارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,025
جان نقش رخ تو بر نگین دارددل داغ غم تو بر سرین دارد
تا دامن دل به دست عشق تستصد گونه هنر در آستین دارد
چشم تو دلم ببرد و می‌بینمکاکنون پی جان و قصد دین دارد
وافکنده کمان غمزه در بازوتا باز چه فتنه در کمین دارد
گویی که سخن مگوی و دم درکشانصاف بده که برگ این دارد
تا چند که پوستین به گازر دهخرم دل آنکه پوستین دارد
در باغ جهان مرا چه می‌بینیجز عشق تویی که در زمین دارد
در خشک و تر انوری به صد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,026
یار با هرکسی سری داردسر به پیوند من فرو نارد
این چنین شرط دوستی باشدکه بخواند به لطف و بگذارد
دل و جانم به لابه بستاندپس به دست فراق بسپارد
ناز بسیار می‌کند لیکننیک بنگر که جای آن دارد
جان همی خواهد و کرا نکندکه به جانی ز من بیازارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,027
دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شماردبا او چه کرد شاید با او که گفت یارد
جانم فدای زلفش تا خون او بریزدعمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد
جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزددل را محل چه باشد گر درد او ندارد
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیردزنده کسی نماند گر غمزه برگمارد
آوازه‌ی جمالش دلها همی نوازدلیکن بر وصالش کس را نمی‌گذارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,028
تا کار مرا وصل تو تیمار نداردجز با غم هجر تو دلم کار ندارد
بی‌رونقی کار من اندر غم عشقتکاریست که جز هجر تو بر بار ندارد
دارد سر خون ریختنم هجر تو دانیهجر تو چنین کار به بیگار ندارد
گویی که ندارد به تو قصدی تو چه دانیاین هست غم هجر تو نهمار ندارد
با هجر تو گفتم که چه خیزد ز کسی کواز گلبن ایام نه گل خار ندارد
گفتی که چو دل جان بده انکار نداریجانا تو نگوییش که انکار ندارد
چون می‌ننیوشد سخن انوری آخریک ره تو بگو گفت ترا خوار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,029
به بیل عشق تو دل گل نداردکه راه عشق تو منزل ندارد
قدم بر جان همی باید نهادندر این راه و دلم آن دل ندارد
چو دل در راه تو بستم ضمان کیستکه هجرت کار من مشکل ندارد
بهین سرمایه صبر و روزگارستدلم این هر دو هم حاصل ندارد
کرا پایاب پیوند تو باشدکه دریای غمت ساحل ندارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,030
دلم را انده جان می‌نداردچنان کاید جهانی می‌گذارد
حدیث عشق باز اندر فکندستدگر بارش همانا می‌بخارد
چه گویم تا که کاری برنسازدچه سازم تا که رنگی برنیارد
چه خواهد کرد چندین غم ندانمکه جای یک غم دیگر ندارد
به زاری گفتمش در صبر زن دستاگر عشقت به دست غم سپارد
مرا گفتا ترا با کار خود کارمسلمان، مردم این را دل شمارد
بنامیزد دلم در منصب عشقبه آیین شغلهایی می‌گذارد
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا