نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,850
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,031
آرزوی روی تو جانم ببردکافریهای تو ایمانم ببرد
از جهان ایمان و جانی داشتمعشق تو هم این و هم آنم ببرد
غمزهات از بیخ وز بارم بکندعشوهات از خان و از مانم ببرد
شحنه‌ی عشقت دلم را چون بخوانداز حساب جعل خود جانم ببرد
عقل را گفتم که پنهان شو بروکین همه پیدا و پنهانم ببرد
گفت اگر این بار دست از من بداشتباز باز آمد به دستانم ببرد
انوری چند از شکایتهای عشقکو فلان بگذاشت و بهمانم ببرد
این همه بگذار و می‌گوی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,032
بدیدم جهان را نوایی نداردجهان در جهان آشنایی ندارد
بدین ماه زرینش در خیمه منگرکه در اندرون بوریایی ندارد
به عمری از آن خلوتی دست ندهدکه بیرون از این خیمه جایی ندارد
به نادر اگر بازی راست بازدنباشد که با آن دغایی ندارد
نیاید به سنگی در انگشت پاییکه تا او درو دست و پایی ندارد
به معشوق نتوان گرفتن کسی راکه تا اوست با کس وفایی ندارد
بکش انوری دست از خوان گیتیچنین چرب و شیرین ابایی ندارد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,033
بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذاردغمی کز وی دلم بیند فتوح عمر پندارد
نصیحت‌گو مرا گوید که برکن دل ز عشق اونمی‌داند که عشق او رگی با جان من دارد
دلم چون آبله دارد دگر عشق فدا بر کفمگر از جان به سیر آمد دلم کش باز می‌خارد
مرا گوید بیازارم اگر جان در غمم ندهیچگویی جان بدان ارزد که او از من بیازارد
نتابم روی از او هرگز اگرچه در غم رویشمرا چرخ کهن هردم بلایی نو به روی آرد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,034
عشقم این بار جهان بخواهد بردبرد نامم نشان بخواهد برد
در غمت با گران رکابی صبردل ز دستم عنان بخواهد برد
موج طوفان فتنه‌ی تو نه دیرعافیت از جهان بخواهد برد
نرگس چشم و سرو قامت توزینت بوستان بخواهد برد
رخ و دندان چو مه و پروینترونق آسمان بخواهد برد
با همه دل بگفته‌ام که مراغم عشق تو جان بخواهد برد
من خود اندر میانه می‌بینمکه زمان تا زمان بخواهد برد
چه کنم گو ببر گر او نبردروزگار از میان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,035
حلقه‌ی زلف تو بر گوش همی جان ببرددل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد
در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی استکه همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد
خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاهکه همی زلف تو از راه دل آسان ببرد
از خم زلف تو سامان رهایی نبودهیچ دل را که همی سخت به سامان ببرد
عشق زلف تو چو سلطان دلم شد گفتمکین مرا زود که از خدمت سلطان ببرد
برد از خدمت سلطانم از آن می‌ترسمکه کنون خوش خوشم از طاعت یزدان ببرد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,036
روی تو آرام دلها می‌بردزلف تو زنهار جانها می‌خورد
تا برآمد فتنه‌ی زلف و رختعافیت را کس به کس می‌نشمرد
منهی عشق به دست رنگ و بویراز دلها را به درها می‌برد
وقت باشد بر سر بازار عشقکز تو یک غم دل به صد جان می‌خرد
بر سر کوی غمت چون دور چرخپای کس جز بر سر خود نسپرد
هست دل در پرده‌ی وصل لبتلاجرم زلف تو پرده‌اش می‌درد
پای در وصل لبت نتوان نهادتا سر زلف تو در سر ناورد
گویمت وصلی مرا گویی که صبر
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,037
صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذردراحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد
خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنکزشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد
روزگاری می‌گذار امروز از آن نوعی که هستکانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد
تا در این دوری ز داروی و ز درمان چاره چیستصبر کن چندان که این دوران دونان بگذرد
گرچه مهجورم تن اندر درد هجران کی دهمروزی آخر یاد ما بر یاد جانان بگذرد
گرچه در پیمان تست این دم چنان غافل مباشکین جهان مختصرآباد ویران بگذرد
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,038
عشق ترا خرد نباید شمردعشق بزرگان نبود کار خرد
بار تو هرکس نتواند کشیدخار تو هر پای نیارد سپرد
جز به غنیمت نشمارم غمتوز تو توان غم به غنیمت شمرد
چون ز پی تست چه شادی چه غمچون ز می تست چه صافی چه درد
باری از آن پای شوم پایمالباری از آن دست برم دستبرد
با توکله بنهم و سر بر سریگرچه نیاید کلهم از دو برد
چیست ترا آن نه سزاوار عشقگیر که خوبی و بزرگی بمرد
حسن تو همچون سخن انوریرونق بازار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,039
ای مانده من از جمال تو فردهجران تو جفت محنتم کرد
چشمیست مرا و صدهزار اشکجانیست مرا و یک جهان درد
گردون کبودپوش کردستدر هجر تو آفتاب من زرد
در کار تو من هنوز گرممهان تا نکنی دل از وفا سرد
جفت غمم و خوشست آریاندی که منم ز درد تو فرد
با منت چون تویی توان ساختزهر غم چون تویی توان خورد
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2,040
جمالش از جهان غوغا برآوردمه از تشویر واویلا برآورد
چو دل دادم بدو جان خواست از منچو گفتم بوسه‌ای صفرا برآورد
ز بی‌آبی و شوخی در زمانههزاران فتنه و غوغا برآورد
غم و تیمار عشقش عاشقان راهم از دین و هم از دنیا برآورد
ندیدم از وصالش هیچ شادیفراق او دمار از ما برآورد
همه توقیع‌ها را کرد باطللبش از مشک چون طغری برآورد
همی ساز انوری با درد عشقشکه خلق از عشق او آوا برآورد
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا