.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:یا هو:.

.|اکنون،فاضل نظری|.

مجموعه اشعار کتاب "اکنون"
این کتاب به تازگی منتشر و چاپ شده است. به دلیل استقبال شدید متقاضیان، در روز هفتم، به چاپ هفتم رسید!


سخن نویسنده،فاضل نظری در کتاب اکنون:
روزی
هر قضاوت‌کننده‌ای
قضاوت می‌شود
اکنون
تو برای حساب کشیدن از خود بسنده‌ای...


ممنون می‌شم اشکالات تایپی رو گوشزد کنید.

126739


 
آخرین ویرایش

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:دیگران:.

مرا تو راحت جانی و من تو را نگران

گناه کیست که من با توام، تو با دگران

اگر بهشت بهایش تو را نداشتن است
جهنم است بهشتی که نیستی تو درآن

به جست‌وجوی تو در چشم خلق خیره شدم
غریبه‌اند برایم تمام رهگذران

نهان چگونه نگه دارمت ز چشم رقیب
چه‌قدر راهزن این جاست بین همسفران

عجب ز عشق که هرکس حکایتی دارد
از این گدازه‌ی آتشفشان در فوران

خموش باش که با دیگران نمی‌گویند

رموز تجربه‌ی وحی را پیامبران
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:بی‌تفاوت:.

دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سال‌هاست که هیچ نمی‌آورم به یاد

بی‌اعتنا شدم به جهان بی‌تو آن چنان
کز دیدن تو نه غمگین شوم، نه شاد

من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دل‌سوزی نسیم سرش را به باد داد

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعت به اعتماد

این زخم‌خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد!
 
آخرین ویرایش

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:خواب:.

به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم
نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم

پر از شور و شعف با سر به سویت می‌دوم چون رود
تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم

دل‌آزار است یا ‌دلخواه، ماییم و همین یک دل
ببر، یا بازگردان، من به هر صورت زیان‌کارم

ملامت می‌کنندم دوستان در عشق و حق دارند
تو بیزار از منی اما مگر من دست بردارم؟

تو خواب روزهای روشن خود را ببین ای دوست!
شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:فریاد:.

در کوشش گریختن از دست خویشتن
چون برگ بی‌مزارم و چون باد بی‌وطن

پیروز رزم رستم و سهراب هر که هست
غیر از شکست نیست در این جنگ تن به تن

خاموش از آن شدم که به جایی نمی‌رسد
فریاد‌های جنگل در حال سوختن

چون کودکی که بر ل**ب ساحل دویده‌است
پیداست رد پای تو بر شعرهای من

بر دشت لاله برف نشسته‌ست و دور نیست

روزی که سر دوباره برآریم از کفن
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:یکتاپرست:.

به رویم از کن میخانه‌ی چشمی که بستی را
ز رندی مثل من پنهان نباید کرد مستی را

نمی‌آید به چشمم هیچ کس غیر از تو این یعنی
به لطف عشق تمرین می‌کنم یکتاپرستی را

شکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت:
فرو افتادن"ما" آبرو بخشید پستی را

در این بازار بی‌رونق من ان ساعت شدم محتاج
که با ثروت عوض کردم غنای تنگ‌دستی را

به تن تبعید شد روح عد‌پیمای من ای عمر!

بگو بر شانه‌ باید برد تا کی بار هستی را؟!
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:زمان در شیشه‌‌ی الکل:.

محبت تو اگر با من دروغی از سر ناچاری‌ست

دل از محبت من بردار، خ**یا*نت تو وفاداری‌ست

فدای سرخی ل**ب‌هایت هرآنچه خون جگر خوردم
دل شکسته‌ی عاشق را چه احتیاج به دلداری‌ست

کسی حقیقت مستی را نشان نداد به ما افسوس!
ش*ر..اب خوردن ما بی‌هم فقط فرار ز هشیاری‌ست

ز دل بریدن و دل بستنبه یک طرف متمایل شو
که آنچه من ز تو می‌بینم، نه اشتیاق نه بیزاری‌ست

چو کوه دید غرض دریاست به رود اجازه‌ی رفتن داد

ز دوست دست کشیدن گاه، غرور نیست، فداکاری‌ست
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:آسمان:.

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت اشفته‌حالی را

خدا را شکر امشب هم حریفی پیش و دارم
که با او میتوان نوشید شاغرهای خالی را

مرا در بگیر ای اسمان هرچند میدانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما
کسی باور ندارد حرف م**س.ت لابالی را

من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود

کنار چشمه بشک بغض این ظرف سفالی را
 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:اشتیاق:.

هرچند حیا می‌کند از بو*س*ه‌ما دوست
دلتنگی ما بیشتر از دلهره‌ی اوست

الفت چه طلسمی‌ست که باطل شدنی‌نیست
اعجاز تو ای عشق نه سحر است نه جادوست

ای کاش شب مرگ در اغوش تو باشم
زهری که بنوشم ز ل**ب سرخ تو داروست

یک‌بارِ دگر، بار سفر بستی و رفتی
تا یاد بگیرم، که سفر خوی پرستوست

از کوشش یهوده خود دست کشیدم
در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست

 

.:|Reihane|:.

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/17/18
ارسال ها
990
امتیاز
22,873
محل سکونت
تهران
.:دل‌سوزی رقیب:.

ولی گناه تو گندم نبود، سیب نبود
خ**یا*نت تو برای کسی عجیب نبود

کسی که خیره به تنهایی تو بود از دور
مسیح بود ولی ای کاش بر صلیب نبود

حقیقت اینکه مرا طاقت خ**یا*نت بود
ولی تحمل دل‌سوزی رقیب نبود

شبیه ساده‎دلان باورت نمی‌کردم
اگر دروغ تو اینقدر دل‌فریب نبود

هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی

هزار شکر که از عشق بی‌نصیب نبود
 
بالا