در حال تایپ جلد دوم رمان میگم تو بشنوی | restina.sb کاربر انجمن یک رمان

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
کد رمان:2157
ناظر رمان:sara. gh
رمان: جلد دوم میگم تو بشنوی
ژانر :عاشقانه ، طنز و پلیسی
خلاصه:
ساینا دختریه که عادت کرده مادر یا پدرش هیچ وقت تو زندگیش نباشن ... جای خالی مادر پدری که به فکرش نیستن و فکر میکنن همه محبتا تو پول خلاصه میشه رو میخواد با یکی پر کنه .. اما نمیدونه اونی رو که انتخاب کرده برای انتقام وارد زندگیش شده و میخواد اذیتش کنه .. اما این وسط ساینا یه ناجی داره که دوسش داره ... تا اینجا که جلد اول بود
جلد دوم ادامه همین رمانه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

tromprat

مدیر تالار کتاب
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کتاب
عضویت
4/2/17
ارسال ها
372
امتیاز
21,263






نویسنده ی عزیز، ضمن خوش آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید

** قوانین جامع تایپ رمان

نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه فرمایید
♧♡ تاپیک جامع برای مسایل رمان نویسی ♧♡

درصورت پایان یافتن رمان خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان کاربران**

دوستان عزیز برای سفارش جلد رمان خود بعد از 20 پست در تاپیک زیر اعلام کنید.
♥♥ تاپیک جامع درخواست جلد ♥♥

و برای دریافت جلد خود بعد از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
♥♥ تاپیک جامع دریافت جلد ♥♥

به این موضوع هم دقت کنید که وقفه بین پست های رمان حداکثر ۴ هفته است و اگه بیشتر از این باشد به رمان های رها شده منتقل خواهد شد.

لطفا قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین انجمن جدا خودداری کنید. ضمنا از کشیدن حروف و تکرار آن ها نیز بپرهیزید.

با تشکر تیم مدیریت یک رمان
 

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
شاهین(ناجیه دلتنگ)

اگه بگم دلتنگ نیستم دروغ گفتم. اگه بگم دلم واسه حاظر جوابیاش تنگ نشده دروغ گفتم.
امروز که عاشوراست .انگار ته قلب منم عاشوراست امام حسین تشنه اب بود و من تشنه دیدن اون
اون موهای فندقی که لابه لاش ابیه
اون چشمای سبزش که وقتی شاده برق میزنه
یا اصلا همون رژ ل**ب مشکی که وقتی میزد من حرص می خوردم.
دلم حتی برای وقتایی که بهم میگفت ناجی هم تنگ شده.
یعنی نمیشه من برم دم خونشون از دور ببینمش؟؟؟ یعنی گناهه اگه من از دور دلتنگیمو برطرف کنم
سیگار بعدی روشن شد و من همچنان به سوختن اون نگاه میکردم
یا شاید اهنگی که از همه روزا بیشتر بهش نیاز دارم.
میاد میشینه کنارم ،میگه ناموساً نمیفهممت
ناراحتی سیگار میکشی، خوشحالی سیگار میکشی
اعصبانی سیگار میکشی ، خسته ای سیگار میکشی
تنهایی ،… سیگار… میپرم وسط حرفش میگم..
من تنگه دلم واسه دستات من تنگه دلم واسه چشمات
من تنگه دلم واسه حرف زدنات من تنگه دلم …
تنگه دلم واسه خنده هات
تنگ دلم واسه شب تا صبح با تو بودن آره تنگ دلم من… دلم تنگه یکم
یاتو یا تو قلب من بودی یا میگفتم عاشقتم من برمیگردی آره تو مثل قبل بودی​
"تنگه دلم از مودزد"
{** تا یه قدمی بهشت میرم .. صدای خنده هات بیاد همون راهو بر میگردم **}
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
ساینا
ساعت 11:44 دقیقه بود و من گوشامو داده بودم به تیک تیک ساعت و چشمام قفل عقربه ها. فقط 14 دقیقه دیگه مونده بود و من, تو حال و هوای خودم بودم که گوشیم زنگ خورد و به صفحش خیره شدم اما شماره ناشناس بود .
+بله
_سلام ساینا
+به به اقا امیرعلی خط جدید مبارک پارسال دوست امسال کشک!
_خخ ساینا بیا دم در کارت دارم
+بشمار 3 پایینم
به سمت در کمد حرکت کردم مانتو چارخونه قرمز مشکیمو برداشتم و کلاه مانتومو کردم سرم
(بعد از رفتن من و شاهین به ستاد اونجا یه پسری بود که به ما گفت که شایان استفعا داده و از اون روز همش شایان و امیرعلی و عرفان و بهاره و پریماه کنارم بودن)
و رفتم دم در.. ماشین هیوندای عرفان از دور هم خودنمایی میکرد
-سلام
_به به ساینا خانوم گل چه خبر ؟؟
امیرعلی میشه از ماشین پیاده شی؟؟ نفس ندارم تو ماشین
_باشه عزیزم
پیاده شدیم و تکیه دادم به ماشین و به روبه رو خیره بودم. نمیدونم چرا یه حس سبکی داشتم با اینکه از استرس داشتم ناخونام رو میجوییدم چون فقط 5 دقیقه مونده بود به ساعت 12 اما یه حس تهی, یا نمیدونم, شاید یه حس امیدواری, توی درونم بود
هیچ کدوممون حرف نمیزدیم 3 دقیقه گذشت و مونده بود دو دقیقه و ما هنوز هم حرف با هم نمیزدیم
دقیقه بعدی هم گذشت اما این بار امیرعلی شروع کرد به حرف زدن
_ببین ساینا من یه چیزی میخوام بهت بگم تو خوشگلی, جوونی, جذابی اما خب داری خودتو حیف میکنی دقیق یکسال گذشت تا کی میخوای اینطوری ادامه بدی تا کی میخوای لذت نبری. شاید الان با ادامه حرفام بهم بگی چقدر ادم اشغالیم با اینکه میدونم تا عاشق بهترین دوستمم و اونم عاشقته بازم عاشقت شدم من ادم اشغالی نیستم فقط دوست دارم همین... نمیدونم اولین بار کی بود فقط میدونم تازه نی تقریبا چند ماهی شده که...
حرف امیرعلی با کوبیده شدن مشتی روی کاپوت ماشین قطع شد. نه نه چشام داشت درست میدید؟؟ خود خودش بود؟؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
شاهین
از پشت درخت خیره بودم به در خونشون و دعا دعا میکردم که ببینمش. دیگه داشت چشمام گرم میشد که ماشینی وارد کوچه شد. درست که دقت کردم دیدم امیرعلیه، اما خب این وقت شب اینجا چیکار میکنه. 3 دقیقه گذشته بود که در خونه ساینا اینا باز شد و ساینا با یه مانتوی چارخونه بدون شال اومد بیرون. من نمیفهمم ساعت 11:55 دقیقه یه دختر میاد بیرون اونم با یه کلاه و بدون شال؟؟؟ اصلا همه اینا به کنار چرا پاشد رفت تو ماشین امیرعلی ؟؟ اصلا این وقت شب امیرعلی اینجا چی میخواست؟؟ نه بابا امکان نداره امیرعلی رفیقمه اون چیز مذخرفی که از ذهنم گذشت کلا غلطه
ساینا و امیرعلی از ماشین پیاده شدند و به کاپوت ماشین تکیه دادن. یکم رفتم نزدیک تا ببینم درباره چی صحبت میکنند
اما سکوت کرده بودند تا اینکه امیرعلی سکوت رو شکست
_ببین ساینا من یه چیزی میخوام بهت بگم تو خوشگلی ,جوونی,جذابی اما خب داری خودتو حیف میکنی. دقیق یکسال گذشت.تا کی میخوای اینطوری ادامه بدی تا کی میخوای لذت نبری؛ شاید الان با ادامه حرفام بهم بگی چقدر ادم اشغالیم با اینکه میدونم تا عاشق بهترین دوستمم و اونم عاشقته بازم عاشقت شدم من ادم اشغالی نیستم فقط دوست دارم همین. نمیدونم اولین بار کی بود فقط میدونم تازه نی تقریبا چند ماهی شده کهنه دیگه زیاد تر از کپنش داشت حرف میزد نذاشتم ادامه حرفشو با کوبیدن دستم رو کاپوت خورد.
+که دوسش داری ها؟؟؟ که ادم اشغالی نیستی ؟؟؟ راست میگی تو اشغال نیستی ، تو یه چیزی بدتر از اشغالی ، تو یه ح*ر*و*مزاده پستی ! تو کسی هستی به ناموس رفیقت چشم داشتی
امیرعلی_ داداش من فکر نمیکردم برگردی اما شرمنده من دوسش دارم و موقعی که تو نبودی و شب روزش یکی شده بود و در به در دنبال یه نشونه ازت بود من بودم
+که چی مثلا؟؟ بودی که بودی! لامصب تو که لفظ داداش داری برای من .. تو که میدونستی چرا رفتم ! میدونستی دلم و جا گذاشتم رفتم حالا برگشتم چون کم اوردم و دی..
_یا اباالفضل.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
ساینا
از چیزی که میدیدم شکه تر بودم یعنی اومده بود یا دوباره خواب بود، اما نه خواب نبود داشتم میدیمش بی معطلی ساعت رو نگاه کردم دقیق ساعت 00:00 بود . یعنی خدایا نوکرتم میدونی که عشق منی دیگه؟؟
اما خب الان میتونم بعد اون یه سالی که به این در و اون در زدم و خودم و پاره پاره کردم ببخشمش؟
وجی-ساینا خل شدی؟؟ مگه منتظر اومدنش نبودی ؟؟
نمیدونم اما دست خودم نبود که جلوی این اشکا رو بگیرم . شاید خیلی زیاد تر از کپنم داشتم میسوختم . شاید دلتنگیم بیشتر از این بود که روبه روم واسته
یه دونه از اون چراغا بالا سرم روشن شد ! اها فهمیدم
وجی- باز چه کلکی تو کارته؟؟
شاید بخوام یکم بترسونمش
یاد بگیره دیگه منو تنها نزاره . دوسش دارما اما دلیل نمیشه بگذرم از کارایی که کرده .
اروم اروم چشمامو بستم و برای اینکه یکم طبیعی تر شه دستامو گرفت روی چراغ ماشین و خودم رو پرت کردم روی زمین
_ یا ابالفضل
یوهو همینه ! خیلی طبیعی بازی کردما ! هاهاهاها
معلق شدم بین زمین و اسمون . اره من دنبال همین بغل بودم این یک سال
دنبال همین اغوش بود که یه سال گشتم و الان دلتنگیم به اوج رسیده بود و اصلا شاید دلتنگ همین ادکلنی که قرار بود اسمش رو ازش بپرسم و بهم مجال نداد و رفت بودم
الکیه مگه ؟؟ دلتنگی الکیه مگه؟؟
اصلا انقدر غرق فکر بودم که اصلا نفهمیدم چطوری رو تخت خوابیدم و دکتر اومد تو پرسید چم شده و شایان هم براش توضیح داد یه نگاه به من کرد و منم که داشتم زیر زیرکی میپاییدمش سریع چشامو بستم
دکتر_میشه چند لحظه تنهامون بزاری؟.
شایان_بله حتما
بعد چند ثانیه صدای در اومد و دکتر که اومد رو صندلی کنار نشست رو حس کردم
دکتر_ میتونی چشماتو باز کنی. رفت.
یکی از چشامو وا کردم وقتی از رفتنش مطمئن شدم اون یکی چشم رو هم وا کردم
_خانوم کوچولو نمیخوای بگی این قایم موشکی بازی برای چیه؟؟
یه نگاه به دکتر کردم . یه مرد جا افتاده که حدودا 50 سالش میخورد باشه داشت با یه لبخند مهربون نگاه میکردم
راستش دکی جون ام چیزه یعنی اقای دکتر من با این اقاعه که بیرون بود یه مشکلی دارم خب تو رو جون جدت ضایع نکن برید بهش بگید داره میمیره براش دعا کنید و اینا
_چه دلیلی داره من این کارو برات انجام بدم؟
+شروع کردم براش از کل این یک سال گفتم و البته واسه تاثیرگزپذاری بیشتر یکم گریه هم بهش اضافه کردم
_پس یعنی میخوای انتقام بگیری؟؟
+خودخودشه
_همسن دختر خودمی و با یه تفاوت که تو شر و شیطونی و نمیدونم چرا میخوام بهت کمک کنم ولی از دوستمم تو بخش مغز و اعصاب کمک میگیرم و یه فکری برات دارم!
+چی؟
_گفتی یه ساله گذاشته رفته
+بله حدودا یکسال !
_همین یک سال رو تلافی کن!
+چطوری؟؟
_فقط خودتو بزن به اون دنده که نمیشناسی کسی رو و من هم میرم بیرون و با همین پسره که همرات بود حرف میزنم و میگم در اثر برخورد شدید سرت با زمین یه فراموشی کم مدت گرفتی و ... به همون اندازه که تو این یک سال اذیتت کرد تلافی کن
+میدونید که خیلی مدیونتون میشم دیگه؟؟
_جبران میکنی!
راستش اولش ترسیدم و اما بعدش یکم با خودم فکر کردمو گفتم:
+چیکار باید بکنم
_من دخترم مشکل روحی داره و باید کمکش کنی روحیشو به دست بیاره
اوخی چه قدر دلم سوخت . خب معلومه کمک میکنم
+قبوله
_خب پس بقیش پایه خودم
اصلا انگار بهم تیتاپ دادنا!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
شاهین
انقدر طول و عرض این راه روی لعنتی رو رفتم و اومدم پدرم درومد؛ لامصب چرا بیرون....
حرفم با باز شدن در متوقف شد و سراسیمه خودمو به اون در لعنتی رسوندم همچنان که داشتم نفس نفس میزدم گفتم:
_دکتر چیشد ؟؟خوبه ؟؟ چیزیش که نشده؟؟ اصلا چرا غش کرد؟؟
_امون بده پسرم! راستش فعلا نمیتونم نظر قطعی بدم اما با توجه به سوالایی که ازش پرسیدم .
حدود 5 ثانیه سکوت کرد که برا من 5 سال گذشت . به حرف اومدم و گفتم:
_خب ...
بی معطلی جواب داد: ضربه شدیدی به مغزش وارد شده و بخشی از حافظش پاک شده
_بخشی؟؟
دکتر_ اره ، قسمتی از کودکی یا نوجوانی یا ممکنه همین چند سال اخیر..
نمیدونستم چی بگم زبونم بند اومده بود. چی؟ درخواست ویدی چک دارم . خدایا!
اصلا حالاتم دست خودم نبود ! نکنه منو یادش نیاد! نکنه یادش بره منو دوس داره! نکنه من براش غریبه شده باشم
میخواستم بزنم تو دهن امیرعلی، میخواستم نابودش کنم مرتیکه نفهم رو !اگه اون نبود ساینام الان حالش خوب بود
وجی-مقصر تویی نه اون
-چرا؟
وجی-چون اون تو رو دید اینطوری شد بعد اینهمه مدت اومدی انتظار چی داشتی ؟؟
-من میدونم مقصرم اما امیرعلی به چه اجازه ای به عشق من ابراز علاقه کرد؟
وجی- اون زمان که گذاشتی رفتی و ساینا رو بین اینا تنها گذاشتی باید فکر الانشو میکردی نه الان !
-الان که چی ؟؟ میخوای منو مقصر کنی ؟؟ اره من مقصر برو بزار به درد خودم بمیرم
-باش من رفتم تو هم متونی بمیری !
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
ساینا(یک ماه بعد)
اوف از خستگی پاهام دیگه جون نداره. از اون روز که خودم رو زدم به فراموشی حدود یک ماه میگذره و من 3روز پیش حقیقتو به شاهین گفتم و البته ناگفته نماند که روح پر فتوح عمه گرامم رو مورد عنایت قرار داد اما خب دیگه خسته شده بودم از این رول الکی . قرار شد رفتیم خونه به همه بگین من حافظمو به دیت اوردم و کسی حرفی از اینکه من نقش بازی کردم نزنه یه جورایی شتر دیدی ندیدی!
شاهین از دستم خیلی ناراحت شد اما با گفتن اینکه اگه تو فقط 1ماه عذاب کشیدی من یکسال عذاب کشیدم دیگه غر نزد و فقط نگاه عجیبی بهم کرد و گفت :
-اگه تو یکسال عذاب کشیدی من یک سال و یک ماه عذاب کشیدم
حق داشت ! واقعا حق داشت! بی فکر عمل کردم !
امروز قرار بود بریم بیرون که اقا زنگ زده به عرفان و پریماه که پاشید بیاید بعد رفتم میبینم جفتشون مثه کپک دارن نگام میکنن اخرش پریماه داد زد تولدت مبارک.
بله همونطور که گفتم امروز من تولدم بود و من یادم نبود! واقعا سوپرایز قشنگی بود!
مامان بابامم که خیلی با هم خوب شدن و دیگه زندگیم مثه اونموقع ها نیست به امید خدا پریماه و عرفان ماه دیگه عروسیشونه و مامان بابامم دیگه میدونن من و شاهین باهمیم و همو دوست داریم !
*****
اه چرا خوابم نمیبره!؟؟؟؟؟
ساعت 3صبحه نمیشه به شاهین هم که زنگ بزنم, اما خب, اهنگی که مال خودمون رو میشه گوش داد که حداقل از دلتنگی در میام و بلکه خوابم ببره.
"اون اگه دلش تنگ شد
بهش نگیر ازمن
بهش بگید رفتم
دیگه بر نمیگردم نه نه
اون اگه یاد من کرد
بهش بگید غیب شد
عاشق نبودی حیف تو تو تو
بهش بگید فکر کن
بهش بگید خوبه حالم
اینروزها روبه راهم
بهش بگید رد نمیدم دیگه مثل قدیم یک نمیشم
بهش بگید نمیپیچم ، نمیرم جایی
نمی مونه مثل قدیم دیگه کسی پیشم
نمی مونه کسی پیشم
بهش بگید حواسم هستا نباشم حتی هرجام رفتا
بهش بگید من خواستم اما نتونستم نزارم اشکا نسازن دریا
بهش بگین بارشو بست رفت
نپرس حالشو اصلا
هرجام رفتم به یاد تو هستم
اون اگه دلش تنگ شد
بهش نگیر ازمن
بهش بگید رفتم
دیگه بر نمیگردم نه نه
اون اگه…
بهش بگید رد دادم
دیگه میخوام بد باشم
همه شدن قلابی
بود اون تنها صیادم
پاره کردم تورشو
میداد واسم مونس و
ولی واسم بس نبود
نرسید صدا فریادم
بهش بگید دیگه فس شدم
بازم قلبمو میخوام حس کنم
این شبا شدن تکراری فقط مدلارو باید تست کنم
شیطونه رو شونمه فقط صدای اونو میشنوم
روزای بدمون کم نبودن و روزای خوبمون بیشترن
اینو بش بگین ، کم نشده من تشنگیم
بدون نظم زندگیم اره بدون نظم زندگیم هنوز
ریخته کلی کار جلوم
سپ میزنه بار جی(j) و
بدن تو لمس کنه
آخه نمیدونیم هستیم تا کی
اون اگه بازم زنگ زد
به من نگیر از اون
بهش بگید مرده
بگید اورد کم اون
اون اگه بازم پرسید
بهش نگیر ازمن
بهش بگید رفتم
دیگه برنمیگردم نه نه
بهتره نباشم ، چون ندارم طاقت
میبینم من واست ،ارزشی ندارم
میدونم آسون نیست ، بتونی آروم شی
کنارم کاش بودی ، کنارم کاش بودی
اون اگه دلش تنگ شد
بهش نگیر ازمن
بهش بگید رفتم
دیگه بر نمیگردم نه نه
اون اگه یاد من کرد
بهش بگید غیب شد
عاشق نبودی حیف تو تو تو
بهش بگید فکر کن"
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

restina.sb

رفیق انجمن
رفیق انجمن
عضویت
8/24/18
ارسال ها
131
امتیاز
6,403
سن
16
محل سکونت
یه جایی همین دور و ورا
شاهین
چرا من نمیتونم بخوابم؟؟ نه واقعا چرا؟
به نظرم قشنگترین لحظه دقیقا همون لحظس که صبح از خواب پا میشی و ببینی ساینا کنارته ! اما حالا که موقع خوابیدن پیشمه نه بیدار شدن.به احتمال زیاد خوابیده نمیتونم اون صدای ارام بخششو بشنوم
چشامو بستم و رفت به یک سال و نیم پیش ، همون روزی که تو ماشین تا صبح خوابیدیم، همون شبی که تو بام نشستم تا خود صبح باهاش حرف زدم؛ همون روزی که رفتیم باغ و باهاش درس کار کردم.. همون لحظه که بیدار شدم دیدم پای ساینا دور کمرم حلقه شده.. همون روزی که بعد یک سال دیدمش؛همون روزی که اهنگ حامد پهلان گذاشت و تو حالت خواب و بیداری سیخ نشستم .
چرا انقدر این دختره تو مغز منه ! چرا همش سایناس ؟؟؟ یعنی هم قلبم هم مغزم به تسخیر اون فرشته کوچولوی چشم سبز درومده؟
{**چشمات دنیامن
تو هروز صبح
دنیامو با چشات روشن میکنی**}
خب الان خوابه اما بیدار که میشه! میشه یه پیعم داد بهش
{فرشته کوچولو اونقدری دوست دارم که یه وقتایی میترسم روزی برسه که تو دوسم نداشته باشی
میترسم یه روز بیاد که تو دیگه منو نخوای
فرشته ی چشم رنگیم میدونی که نفسام به نفسات وصله دیگه؟ میدونی که دلیل این نفسا و دلیل این زدن قلب تویی دیگه؟؟ همه اینا رو میدونی؟
اما یه چیزو نمیدونی! اینکه تا وقتی تو این دنیا باشی دیگه نیاز به اکسیژن هم ندارم ! میدونی چرا؟
چون تو همون نفس مصنوعیایی هستی که وقت مرگِ یه ادم تو دریا غرق شده بهش میدن;هر چقدر کوتاه . هر چقدر غیر قابل لمس ! اما قشنگ
تو همونی که نمیدونی باتری این قلبه... تو همونی که میدونی صداش ارامش محضه
تو همونی که نمیدونی نگات واسم تو اوج سختی یه مرحمه درده
تو همونی که هیچ وقت نمیتونم با کسی تقسیمش کنم!؟ حالا میدونی چرا؟ چون تو خوده منی! وجودمی ! روحمی تو یه بدن دیگه! روحمو با کی نصف کنم؟؟ روحمو اصلا میتونم به کسی بدم؟؟ اگه بدم نمیمیرم؟؟ میمیرم
دوست دارم ساینای خوشگلم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

بالا