دلنوشته ملودی قلـب خستم | مهدیه کاربر انجمن یک رمان

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
|دلنوشته ملودی قلب خستم |

نویسنده:مهدیه

مقدمه:

گاهی ....

تنگ میشود .....

شکسته میشود....

خسته میشود .....

فشرده میشود...

اما..

بلند میشود...

جمع میشود...

آرام میشود...


میجنگد...

و این آغاز ملودی قلب خسته ی ماست ...

 
آخرین ویرایش

Hani.Nt

مدیر تالار کتاب
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کتاب
عضویت
7/22/18
ارسال ها
843
امتیاز
25,273
سن
20
محل سکونت
شــمــال
وب سایت
housespringofhanilady2.blogfa.ir

131555



" به نام ایزد منان "

هر انچه از دل برآید، خوش آید!

کاربر گرامی نهایت قدردانی را داریم که نوشته های زیبایتان را در انجمن یک رمان به اشتراک می گذارید!
خواهشمندیم پیش از پست گذاری و شروع دلنوشته ی خود، قوانین زیر را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته ی کاربران"

پس از گذشت حداقل 15 پست از دلنوشته تان، می توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید.
"درخواست تگ دلنوشته"

همچنین پس از گذشت 15 پست از دلنوشته تان قادر هستید در تاپیک زیر درخواست جلد بدهید.
" تاپیک جامع درخواست جلد "

و برای دریافت جلد خود پس از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
" تاپیک جامع دریافت جلد "

پایان دلنوشته تان را هنگامی که حداقل 3 صفحه از دلنوشته تان طی شد، می توانید در تاپیک زیر اعلام نمایید.
"اعلام پایان دلنوشته"

هر گونه سوال و یا مشکلی در خصوص تایپ دلنوشته را می توانید در تاپیک زیر بیان کنید.

سوالات و مشکلات کاربران در رابطه با دلنوشته نویسی

توجه داشته باشید که با 2 ماه وقفه در پست گذاری، دلنوشته تان به بخش دلنوشته های رها شده منتقل می شود. در صورتی که قصد ادامه ی دلنوشته تان را دارید به پروفایل مدیران مراجعه نمایید.


لطفا تمامی قوانین را رعایت فرمایید!

با تشکر : :rose:

مدیریت تالار ادبیات
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
قلب من سکوتت
همانند
سوهان کشیدن بر درد هایم است
این سکوت سیاه را بشکن
از آن سیاهی ملودی زیبایی بساز
همان گونه که در خلوت برایم میخوانی
گیرا و آرامش بخش
شاید صدای سوزان این ملودی
قلبش را کمی نرم کند...​
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
نمیشنوم آن صدای بم و گیرا
مگر قرار نبود
از آن سیاهی ملودی زیبایی بسازی
نترس قلب کوچکم
چیزی نیست
خودت را آزاد کن
همچون پرنده ای رها شده از قفس
تو اکنون آزادی
بگو ارام و حزن انگیز
از درد هایت از غم هایت
از شکست هایت از تنهایی ات
از صبوری ات از خواستنت
از دلتنگی ات از نبودنش
میدانم زیاد است حجم ذهنت
اما آن را رها کن به ترتیب
به عمق درد هر یک
ملودی جدیدی بساز
تا تو را درک کنند
میدانم که ملودی هم
نمیتواند به اندازه ی او تو را آرام کند ...​
 
آخرین ویرایش

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
ملودی میشنوم ...ملودی آشنا... ملودی گیرا...
محو میشوم...گوش فرا میدهم...
فکر میکنم...عمیق...خاطرات را مرور میکنم...
میخواهم رد پای این ملودی را پیدا کنم...
دردی را حس میکنم..بزرگ و طولانی..
دستم را بلند میکنم...روی قلبـم میگذارم....
تمرکز میکنم...درد را بیشتر حس میکنم ..
بار دیگر فکر میکنم..ملودی که با شنیدن آن قلب خسته ی من
واکنش نشان میدهد..درد را حس میکند و تند تر میزند..
میابم ...غمگین میشوم.. خجل میشوم...شرمگین میشوم...
گونه هایم گلگون میشود ...بینی ام سرخ...عرق شرم پیشانی ام را خیس کرده است و اشک چشمانم را همانند قطرات باران زیبا جلوه داده...
و او که چشمان اشکی ام را زیبا تر میدید...
آری....
قلب خسته ی من ....
ملودی خود را آغاز کرده ...
ملودی همانند ...
آواز چوپانی ک گله ی او را گرگ برده است ....​
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
ملودی آشنایی

میشنوی ..صدای آواز را ..
صدایی که با گوش های ناشنوا هم شنیده میشود..
مگر چه موجی دارد که اینگونه جذب میکند..
فرا صوت ، فرو صوت ...
آخر چرا نمیتوان از آن دل کند
میخواهم از آن بگذرم همانند دیگر صداها
فکرم را متمرکز میکنم به آواز پرنده ها
اما وای بر من ..
نمیشود صدایش زیبا تر به گوشم میرسد
مرا فرا میخواند ..و هشدار میدهد این نشانه ی عشق است..
که هر چه از آن بیشتر فرار کنی تند تر به دام آن خواهی افتاد
ایست میکنم به هشدار قلبم گوش میدم
جلو میروم میخواهم منبع صدا را پیدا کنم ..میدوم
تا با سرعت در آغوشش بگیرم
عطر تنش را حس کنم
صورتش را گلگون کنم
اما...
قلبم باری دیگر هشدار میدهد...
میگوید: هنوز زود است..
راه دراز است...
و درد عشق بیدار ..​
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
ملودی مرگ

عاشقانه ای زیبا میخواهم
از جنس محبت از جنس صداقت از جنس همدلی
عاشقانه ای طولانی پر از با او بودن
پر از آغوش گرم حمایت پر از مردانگی، پر از ابهت
عاشقانه ای بدون زخم ، بدون درد ، بدون صبر
عاشقانه ای خالی از دو رویی، نفرت،دشمنی
عاشقانه ای تک و بی همتا
همانند خورشید فروزان
حیف که همچین عاشقانه ای کمیاب است...
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
ملودی آرامش

آرزو دارم صدایش را بشنوم ،لمس کنم ، حفظ کنم
از ترحم بیزارم اما عشق مرا به ترحم نیز نیازمند کرده
دلت را نرم کن،کمی کوتاه بیا ، دلم را ببین...دیگر صبری
برایش باقی نمانده ، دارد مچاله میشود ، بی ارزش
اخر دل کوچکم تا کی میتواند صبر کند ،ارام بگیرد غصه
نخورد کمی تو را میخواهد..توجهت،نگاهت،صدایت
مهربانی ات،عصبانیتت،بی تفاوت بودنت...
چرا همهی این مسکن هارا از من دریغ میکنی..
مگر دیگر توانی برایم مانده است ...
اخر مرا مرده خواهی یافت تنها در خاک
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
میخواهی او را به غار فراموشی تبعید کنی
از ذهنت ، از قلبت ، از فکرت، از خوابت
اما چه خیال باطلی ...مگر میشود
فراموش کرد حرف هایش را ، رفتارش را ، نوشته هایش را
گویی تمام جسم و روحت را تسخیر کرده است
گویی بدون او نمیتوانی هوای اطراف را تنفس کنی
گویی زندگی همانند دو اهن تو را فشار میدهند
گویی طناب دار به دور گردنت انداخته و نفس های اخر میکشی
میدانم آرام بگو ، با صدایی لطیف
میدانم دلکم میدانم زندگی بدون او ادامه ندارد

اما ....

صبر کن روزی ، ماهی ، سالی او را به دست خواهی اورد..​
 

Aydinā

مدیر تالار پزشکی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار پزشکی
عضویت
11/24/18
ارسال ها
2,117
امتیاز
57,373
محل سکونت
☜ ڋَږیآ عـ ـ ـشق
حال این روز هایم را نمیبینی..
دیگر رمقی برای نوشتن ندارم..
تنها همانند کودکی که مادرش او را فروخته است...
که سرنوشت نامعلومی در انتظار اوست
یا خانواده ای مقبول او را میپذیرند
یا وای بر این یا ..
که کودک بیچاره را آواره میکند
من هم همانند کودک هستم سرنوشتم را بافته اند اما
نور خوشبختی در انتظارم نیست
تنها و سردرگم آغوشی میخواهم مردانه ،پر از مهر
آغوشی از جنس خدا..​
 

موضوعات مشابه


بالا