در حال تایپ رمان شکنجه ی عشق | سمیه شاه پسندی کاربر انجمن یک رمان

سمیه شاه پسندی

تازه وارد
تازه وارد
عضویت
7/6/19
ارسال ها
2
امتیاز
30
کد رمان: 2254
ناظر: Zahra_m


نامرمان: شکنجه ی عشق
نام نویسنده: سمیه شاه پسندی
ژانر عاشقانه، طنز
خلاصه :

احسان پسری خشن و مغرور که عاشق دانشجوی ترم اول دکترایش میشود وبرای بدست آوردنش هر کاری میکند.
دریا دختری ازجنس ابریشم و لطیف
ولی این وسط محمد که سخت عاشق دختر داستانمون شده
و به هیچ وجه نمیخواهد دریا مال احسان شود.
سرنوشت به این سه تا عاشق چه خواهد زد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

فرزانه رجبی

مدیر تالار کتاب
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار کتاب
عضویت
4/2/17
ارسال ها
1,213
امتیاز
30,873
محل سکونت
رفسنجان



نویسنده ی عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید

** قوانین جامع تایپ رمان **

** نحوه قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران **

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه فرمایید
♧♡ تاپیک جامع برای مسایل رمان نویسی ♧♡

درصورت پایان یافتن رمان خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان کاربران

دوستان عزیز برای سفارش جلد رمان خود بعد از 10 پست در تاپیک زیر اعلام کنید.
♥♥ تاپیک جامع درخواست جلد ♥♥

و برای دریافت جلد خود بعد از تگ شدن به تاپیک زیر مراجعه کنید.
♥♥ تاپیک جامع دریافت جلد ♥♥

به این موضوع هم دقت کنید که وقفه بین پست های رمان حداکثر ۴ هفته است و اگه بیشتر از این باشه به رمان های رها شده منتقل خواهد شد.

** لطفا قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین انجمن جدا خود داری کنید ضمنا از کشیدن حروف و تکرار آن ها نیز بپرهیزید . **

با تشکر تیم مدیریت یک رمان
 

سمیه شاه پسندی

تازه وارد
تازه وارد
عضویت
7/6/19
ارسال ها
2
امتیاز
30
پارت 1
تند تند داشتم راه میرفتم مقنعم از سرم افتاد تند کشیدمش جلو محکم خوردم به دیوار پیشونیم درد گرفت گفتم:
- اه گندم بزنن از این بدتر دیگه نداشتیم.
- خانم حالتون خوبه.
سرم رو بلند کردم یک پسر جیگر رو دیدم.
خوشکل در حد تیم ملی یک کورم میدید میفهمید هیکل ورزشی و ورزیده ای داره پس بگو واسه چی فکر کردم به دیوار خوردم گفتم:
- آخه تو مگه کوری اون چشا رو خدا برای دکور نداشته واسه دیدن گذاشته.
پسره نگاهی بهم کرد.
- ببخشید خانم عزیز ولی فکر کنم شما بهم خوردید و اون چشم های شمام فکر کنم که دکوراسیون صورتتون بهم نریزه خدا گذاشته و اگر نه هیچ کاربرد دیگه ای نداره.
- نه بابا تو چقدرم پرویی روی پیشونیم رو شکستی و تازه طلبکار هم هستی.
- وای پس برای همینه که خون صورتتون رو گرفته وحالتون خراب پس من اینی که جلوم میبینم و یک زبون اندازه اتوبان داره آیا.
- بابا پرو رو برم زبون من اندازه اتوبانه زبون من.
- نه زبون من.
به ساعت مچیم نگاه کردم 24 دقیقه بلند داد زدم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

موضوعات مشابه


بالا