قفسه کتاب _موج سواری|آگاتا کریستی _

ASaLi_Nh8ay

کاربر خبره
کاربر خبره
عضویت
7/18/18
ارسال ها
9,653
امتیاز
78,373
سن
17
محل سکونت
خیآبآنِ بَهآر| کُوچِه اُردیبهِشت| پِلآکِ 1

کتاب موج سواری، رمانی نوشته ی آگاتا کریستی است که نخستین بار در سال 1948 چاپ شد. گوردون کلود، چند هفته پس از ازدواج با زنی جذاب، در بمباران بلیتز در لندن کشته می شود و همسرش، خانم آندرهی، درمی یابد که یک شبه، تنها صاحب ثروت خانوادگی کلود شده است. اندکی بعد، خواهرزن گوردون کلود با هرکول پوآرو ملاقات می کند و به این کارآگاه بلژیکی می گوید که «ارواح» به او اطلاع داده اند که همسر اول خانم آندرهی هنوز زنده است. پوآرو وقتی می بیند که از او درخواست شده تا تنها بر اساس راهنمایی های «ارواح»، فردی گمشده را پیدا کند، به اوضاع و شرایط عجیب این پرونده شک می کند. اما چیزی که بیش از همه، پوآرو را به حیرت وامی دارد، انگیزه ی اصلی این زن برای نزدیک شدن به اوست...

قسمت هایی از کتاب موج سواری
در هر باشگاهی آدم پرحرفی وجود دارد، باشگاه تاجگذاری هم از این جهت استثنا نبود، و اینکه شهر دستخوش حمله هوایی بود تغییری در این واقعیت ایجاد نمی کرد. سرگرد پورتر، افسر پیشین ارتش هند، روزنامه را مقابل صورتش حرکت داد و گلویش را صاف کرد. همه نگاهشان را از او دزدیدند، ولی فایده ای نداشت.


جالب است. همان طور که گفتم من خودم مسئول امدادرسانی ام. این بمب ها خیلی عجیب است. معلوم نیست چه اتفاقی می افتاد. خلاصه بمب افتاد تو زیرزمین و سقف را از جا کند. طبقه ی اول تقریبا سالم ماند. شش نفر توی خانه بودند.

آندرهی خیلی دوستش داشت. عاشقش بود. ولی از همان اول با هم مشکل داشتند. دختره از جاهای بکر متنفر بود. از بومی ها می ترسید. حوصله ی آنجا را نداشت. تصورش از زندگی خوب این بود که برود نوشیدنی فروشی و با اهل تئاتر ملاقات کند و از کار حرف بزند. اهل این نبود که با شوهرش تنهایی وسط جنگل زندگی کند. البته من خودم هیچ وقت ندیدمش. همه ی این ها را از خود آندرهی بیچاره شنیدم.
 
بالا