قفسه کتاب _انگشت انتقام|آگاتا کریستی _

ASaLi_Nh8ay

کاربر خبره
کاربر خبره
عضویت
7/18/18
ارسال ها
9,653
امتیاز
78,373
سن
17
محل سکونت
خیآبآنِ بَهآر| کُوچِه اُردیبهِشت| پِلآکِ 1

کتاب انگشت اتهام، رمانی نوشته ی آگاتا کریستی است که اولین بار در سال 1940 منتشر شد. جری برتون که در حال بهبودی از یک سانحه ی هوایی است، نیاز دارد که برای استراحت به جایی آرام برود. او و خواهرش، جووانا، خانه ای را در روستایی کوچک به نام لیمستاک اجاره می کنند. آن ها در این روستا کسی را نمی شناسند و امیدوارند که بتوانند در اینجا کمی آرامش داشته باشند. اما دریافت نامه ای بی نام و نشان، زندگی بی سر و صدای جری و جووانا را به هم می ریزد. جری ابتدا نامه را جدی نمی گیرد اما بعد از مدتی درمی یابد که ساکنین دیگر روستا نیز نامه ای مشابه دریافت کرده اند. اما اوضاع زمانی شکلی جدی تر و تهدیدآمیزتر به خود می گیرد که یکی از دریافت کنندگان این نامه ها، دست به خودکشی می زند. تمام روستا در شوک فرو می رود و همسر کشیش از یکی از دوستان قدیمی خود برای حل این معما کمک می گیرد: آیا خانم مارپل می تواند گره ی کور این پرونده را باز کند؟

قسمت هایی از کتاب انگشت اتهام

گاهی اوقات صبح آن روزی که اولین نامه ی بی نشان به دستم رسید را به یاد می آورم. آن را هنگام صبحانه دریافت کردم و به حال خود رها کردم تا زمان به آرامی بگذرد، چرا که هر اتفاقی وابسته به زمان خود است. دیدم که نامه، نامه ای محلی است که با آدرس تایپی نوشته شده است. آن را قبل از دو نامه ی دیگری که علامت پست لندن داشت باز کردم، چون یکی از آن ها ظاهرا یک صورت حساب بود و روی آن دیگری دستخط یکی از خاله زاده های خسته کننده ام را شناختم. اکنون که به یاد می آورم، به نظرم خیلی مسخره می آید که من و جووانا تا چه حد سرگرم آن نامه شدیم. چون واقعا نمی دانستیم چه پیشامدی روی خواهد داد، زنجیره ای از خون و آشوب و سوء ظن و ترس.

«یه جایی واسه خودت پیدا کن که هیچ دوست و آشنایی اون جا نباشه. از همه چی دل بکن. سر خودتو با مشکلات محلی و حرف های خاله زنکی و شایعات مردم روستایی و یه کم آبجو گرم کن. این نسخه ایه که واسه ت تجویز می کنم. استراحت کامل و مطلق.» استراحت کامل و مطلق! الآن که درباره اش فکر می کنم به نظرم خیلی مضحک می آید.

به این شک داشتم. امور عشقی جووانا همیشه مسیر مشخص را طی می کند. او شیفتگی دیوانه واری نسبت به مردان جوان کاملا بی مغز دارد، ذهن او سرشار از سوءتفاهم است. جووانا به گله های بی پایان یک مرد جوان گوش می دهد و سعی می کند به او فرصت شناخت را بدهد. سپس وقتی آن مرد ناسپاسی می کند، جووانا عمیقا آسیب می بیند و می گوید که قلبش شکسته است - تا مرد جوان غم افزای دیگری بیاید که معمولا هم سه هفته بیشتر طول نمی کشد.
 
بالا