شاعرانه مجموعه اشعار دیوانگان|تینا مسافر کاربر انجمن یک رمان

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
به نام آنکه میدانم
که هرجا
هرزمان
شاید
میان خواب ها حتی ،
ز حال دل خبر دارد....
شاعر:تینا مسافر کاربر انجمن یک رمان
نام مجموعه: اشعار دیوانگان
 
آخرین ویرایش

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
بین ما عاقل کم و دیوانه غوغا میکند
قلب من را دیدنش هر بار احیا میکند
عاقلان دیوانه گشتند چونکه دیدند حال ما
غم که از در برود شادی دری وا میکند
بین ما غم رد کارش سرخوشی باب دل است
دولتم کوی مرا آخر که پیدا میکند
آنکه از غصه ما نان شبش را میخورد
آنکه باید آخرش اورا چه رسوا میکند
نقش سیب خنده ات در قاب عکس
بیشتر از هر چیز این دل را شیدا میکند
چونکه باشی اهل ما،چشمان تو
خشکی صحرا را تبدیل دریا میکند.....*
 

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
از برای حال من هیچ کجا تعبیر نیست
نزد هرکس بروی حال مرا تفسیر نیست
هرچه خواستیم و نشد گفتند همه مصلحت است
دوری ازروی تو که حاصل این تقدیر نیست
گر بخواهد روزگار اینگونه بد تا بکند
من سپاهی میشوم،ترسی از این تغییر نیست
خواستی باش و نبودت دردلم بی تاثیر
دلبری ها کار توست ،قلب مرا تقصیر نیست
جنگجویی شده ام در جنگ های بعد تو
نقش چشمت در هر جنگ بی تاثیر نیست.....
 

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
آنکه زیبا چهره داشت ،از تو چنین زیبا نبود
مرگ، از دوری یار چاشنی قصه ها نبود
ما که خود دیدیم و مردیم از غم دوری او
کاش دوست داشتنت سهم من از دنیا نبود
کاش میشد که به فریاد دلم گوش دهی
غیر لمس دست تو بهر دلم رویا نبود
با تمام حیله ها باز تو را دوست دارم
مثل تو زیبا و اغواگر ،در این دنیا نبود.....
 
آخرین ویرایش

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
آنکه بعد تو شود ویران منم
آن نگاه خسته ی حیران منم
آن دلی که گمشده در خواب تو
آن گل پژمرده ی گلدان منم
آنکه کشتی تو ،بعد هرنگاه
آن پریشان گشته ی گریان منم.....
 

تینا مسافر

ناظر داستان‌کوتاه
داستان
عضویت
8/21/19
ارسال ها
193
امتیاز
6,533
هیچ میدانی چه دردی دارد این تنهایی؟
آنکه باید نیست و بودن تو اجباری
خواهشت از بودنش چقدر زیبا بود!
شده آخر بشود سهم دلت رسوایی؟
حال امروز و شبی دیگر همه یکسانند
مثل قصه های شهرزاد همه تکراری
بیش از این جایز نباشد،دوری از چشمان تو
حال من حال عجیبیست مثل بیماری
هر چه کردم عادتم نیست این ندیدن تو
من هنوز می بینمت، در خواب و بیداری.....
 
بالا