Drag to reposition cover

کامل شده مجموعه اشعار «ع. ش. ق» | mahdieh_b کاربر انجمن یک رمان

نظرتون راجب اشعارم چیه؟

  • خوبه

    رای 0 0.0%
  • بدک نیست

    رای 0 0.0%
  • خوشم نیومد

    رای 0 0.0%
  • ادامه نده

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    3
وضعیت
موضوع بسته شده است.

mahdieh_b

کاربر فعال
کاربر فعال
عضویت
8/21/19
ارسال ها
292
امتیاز
10,013
سن
17
محل سکونت
neverland
مجموعه اشعار: صدای عشق
شاعر: مهدیه بحرینی
459456_3abf727064b1a83404ca4a7e8a55e1f9.jpg
بشريت چه گناهی کرده است؟
که از اين آب گل آلود بايد بخورد
هق هق ثانيه را می بينم
دل او هم انگار از غمی لبريز است
سر آدم ها هم از عدم لبريز است
دل آنها تنهاست
مثل عکس بشريت در آب
دم به دم می لرزد،اندر آيينه ی آب
چشم او پر شده از،آرزو های سراب
دست در دامن ساعت شده است
بشريت تنهاست
شايد هم،بشريت مرده است
بشريت تنها،در خفايی مرده است
پر کشيده است بسوی ملکوت
پر و بال بشريت خسته
دست و پايش بی جان
سر او،پر ز سودای فراق از خوبی است
پر ز سودای فراق از وحدت
بشریت تنهاست
بشريت مرده است...
 
آخرین ویرایش

mahdieh_b

کاربر فعال
کاربر فعال
عضویت
8/21/19
ارسال ها
292
امتیاز
10,013
سن
17
محل سکونت
neverland
« ابری در مه»

دود در چشمان است
تو در آن سوی همان برج بلند
که از اين زاويه چون خورشيدی
پشت ابری از مه پنهان است
بشناسی همه را در اين شهر
شهر ما گمشده است
ليک من ماندم و تو،تنهاييم
شهر ما نا پيداست
مردم از شهر فراری
من و تو عاشق اين شهر و دياريم
بمانيم؟نمانيم؟چ کنيم ما در اين شهر؟
شهر متروک و مخوف است ولی
سايه ام هست،سايه ات هست
ترس،تاريکی را می بلعد
مانده ايم،من و تو و تنهايی
شهر شلوغ است انگار
کوشش مردم را می شنوم
بازگشت آنها،ترس را می بلعد
تو همان ماهی قرمز که ز دست صياد
گاه از حوض روی تا دريا
گاه درياست ز دستت بی تاب
با تو ام ای مهتاب
تو همان ماه بلندی که به دستم نرسی
که به تو من نرسم
تو همان ميوه ی ممنوعه ی آدم هستی
نتوانم ز تو من دل بکنم
نتوانم ز تو من چشم بپوشم،هرگز !
با تو ام ماه دلم
با تو ام،ای روشنی بخش شبم
با تو ام آرامش شب های تار
ای نوازنده ی نت های دلم
تو تمام منی و من کامل
بشوم با تو که رويای منی
نشود بی تو سر کرد
نشود بی تو خوش بود
بی تو که فکرت هم
باعث کوبش قلبم باشد
اصلا تو بگو،ميشود بی لبخند،
زندگی را چرخاند؟
خنده ات چرخ دلم را چرخاند
خنده ات شادی را يادم داد
می شود باز بخندی و بخندی
و بخندی همه اش؟
تا نفس های منم کند نباشد!باشد؟
اگر اين قول شکستی
اگر اين عهد نبستی
نفسم بند شود شيرينم
من ز سودای تو چون مجنونم
و توچون ليلی هی جام دلم را نشکن
بيستون هيچ خدايت هم اگر مانع شد
تو فقط سهم منی،باشد؟از من نگذر
دست تو قسمت دستم شد و بايد بشود
فکر تو قسمت ذهنم شد و بايد بشود
عشق تو قسمت قلبم شد و بايد بشود
تو که باران نگاهم ز فراق تو بود
توکه هربار ،اين در بزنی برهم بعدش بروی
اينجا،ز پشت پنجره من خنده ی تو را
می بينم و هرگز که دلم از تو بگذرد
 
آخرین ویرایش

mahdieh_b

کاربر فعال
کاربر فعال
عضویت
8/21/19
ارسال ها
292
امتیاز
10,013
سن
17
محل سکونت
neverland
آیین جهان هیچ نداند کاهل
در هر دو جهان نیک نداند جاهل
جاهل شده و کاهل، بهر تو و چشمانت
با او تو چه کردی تو؟ ای خوب ترین باطل؟
 
آخرین ویرایش

mahdieh_b

کاربر فعال
کاربر فعال
عضویت
8/21/19
ارسال ها
292
امتیاز
10,013
سن
17
محل سکونت
neverland
تا کی در میخانه ببندند امیران؟
تا کی سر دلداده ببرند رقیبان؟
در هیچ کجا رسم نه این است و نه آیین
معشوق رضایت بدهد مرگ اسیران!
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا