همگانی دفتر اشعار کاربران یک رمان

زینب میشی

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,926
امتیاز
40,573
محل سکونت
خوزستان
وصله ی جان

کاش مرا با تو اقرب و نزدیکی بود
یا کزین خون تو را جانی بود


دل تو را مشغول و بر دست دعایم شب و روز
کاش از این حمد تو را سبز براتی می بود


محرم دل شده ای پاره به پاره تن من یاد تو
کاش ازین پاره تنم بر تنِ تو وصله ی جانی بود


می برم صبح و به هر شام دعایی به فلک
کاش تو را فضل و کرم رحم خدایی می بود


تا خدا بر تو کند لطف و فضیلت کرمی از ذاتش
کاش دعایم اثری و خدایت تو را منت سرشاری بود


کتاب اشعار شکوه لحظه ها . زینب میشی
 

زینب میشی

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,926
امتیاز
40,573
محل سکونت
خوزستان
ماهی عمر

ماهی عمر من از آب برون افتاده
شبِ تاریک مرا قرعه به نام افتاده


تا تو بودی مرا زنده به هر دامی بود
در قفس بودم و دل ، شاد به هر راهی بود


زینب میشی
 

ronahi

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
عضویت
6/15/18
ارسال ها
40
امتیاز
103
نيستي و پرسه ميزنم
در خاطرات پاك تو
در آستان بي كسي
در انتهاي نام تو
نيستي و قلب من هنوز
به باد تو پرمي كشيد
نيستي و پروانه شدم
به گرد شمع ياد تو
چون ليلي افسون شده
برگور خود پاميزنم
مي كوبم اين ويرانه را
مي سازمش با ناي تو
اين آشيان خسته را
از نو مهيا مي كنم
با شعر هاي عاشقت
با جمله هاي ناب تو
 

atash.r

مترجم انجمن
مترجم انجمن
عضویت
5/6/18
ارسال ها
843
امتیاز
13,073
سن
17
محل سکونت
کوی گل و بلبل حافظ
باران.........
باز باران باز باریدن چون ابر بهار
باز باران باز روییدن یک جنگل دار
باز باران باز تکرار غریبانه من
باز باران باز محبوس تن و جان و بدن
باز باران باز مجهولی سرگردانی
باز باران باز باز بودن دستای من زندانی
باز باران باز درد همه شب بیداری
باز باران باز درد همه تن بیگاری
باز باران باز تنهایی تو قصه من
باز باران باز تکرار تو گریه من
باز باران باز باریدن تو قطره آب
باز باران باز بازیچه تو نقش سراب
باز باران باز تکرار من و قصه تو
باز باران باز درد من و بازیچه تو

شاعر:آتش روشندل

برگرفته از من پوچ
 
آخرین ویرایش

fati_k1383

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/23/18
ارسال ها
1,371
امتیاز
25,673
زندگی دفتری از خاطر هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر دردل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنی
عمرمان میگذرد
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانیم که شبی خواهیم رفت
ونباشد پس از ان فردایی
چشم تا باز کنی
عمرمان میگذرد

*fatemeh*

الهام گرفته از شعر های ناب
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

fati_k1383

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/23/18
ارسال ها
1,371
امتیاز
25,673
نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سر از کوچه ی باغی به سر داد
از این بیهوده گردیدن چه حاصل
پیاده میشوم
دنیا نگه دار

fatemeh

الهام از شعر های ناب
 

fati_k1383

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
7/23/18
ارسال ها
1,371
امتیاز
25,673
روزگاری که دراین نزدیکیست
گذری خواهد کرد
تکه گاهی که به ان مسکونیست
سر به بیراهه زند
چه کنیم که گذر کردن یار بی فایدست

fatemeh
 

مسیحه

کاربر ویژه
کاربر ویژه
عضویت
9/8/18
ارسال ها
476
امتیاز
21,773
محل سکونت
سپاس و بدورد ..حلام کنید عزیزای دلم اگه بد اگه خوب
کاش نبودم بانو
کاش نبودم وندیده بودم آبشار وحشی موهایت را
که. شلاق میزند صخره های بی صلابت نگاهم را
ندیده بودم لبخند کودکانه ات را
آن زمان که برای شکوفه های تازه به گل نشسته ی باغچه
ذوقی در چشمان سیاهت
همچون ماهی تابان میرقصد در شب
برهنه ی خسته ام میان ستارگان نگاهم
کاش نبودم والان شاهد مرگ
چکاوکان درخت پیر حیاطمان نمیشدم
وقامت هر زنی از پشت پنجره
رویای توباشد
بانو مردی اینجا بر مزار آرزوهایش
با ستاره های آشنای هر شب دیرینم
وبا مرثیه های جیرجیرکان
باغ کهنه ی افکارم
زجه میزند از درد نابکار دوریت
کاش نبودم بانو
این شبها تکرار بی وقفه ی
مرگ من وتازه شدن هر ثانیه است
با تیک تاک ناجوانمردانه ی هر ساعت
از نبض آرزوهایم یکی یکی کم میشوند
چه شمارش بی پایانیست
رد پای ثانیه ها بر پیکره ی تابوت لحظه هایم
کاش نبودم بانو
کاش نبودم و نبودی بانو...

برگرفته از کتاب دیر آمدی بانو . مسیحه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

مسیحه

کاربر ویژه
کاربر ویژه
عضویت
9/8/18
ارسال ها
476
امتیاز
21,773
محل سکونت
سپاس و بدورد ..حلام کنید عزیزای دلم اگه بد اگه خوب
دلداه ام در فراغت مرا با صبر ایوب میسنجی
مگر ناز کتر ازگل گفتارم اینگونه زمن میرنجی
گویند عاشقان پیراهن یوسف شفاعت دارد
زلیخای دلم به دیدار گاه گاهت قناعت دارد
دریا ! موج خروشت رابه سکونی آب است
نمیدانی در هیاهویت یونس به خواب است
سفری که رفتی جانا آیا به دیار خوبان بود
چگونه بگفتم بهر تو دل ملک سلیمان بود
دلم زدوری تویارا کی این چنین صبور است
قرآن به جای خود قسم به انجیل وزبوراست
اولین به ره رفته در راه عشق هابیل است
کشته ای مرا بینشان صنمی تورا باقابیل است
بازا،بازآعشق من که چون کعبه طوافت کنم
عزیزی از عتاب وگلایه های سوزم معافت کنم
گل من!حرفی زد زبان اورابه دهن زنجیرش کنم
بمان بامن دلیست که پیش تو من پیرش کنم

قلب بی تپش. مسیحه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

مسیحه

کاربر ویژه
کاربر ویژه
عضویت
9/8/18
ارسال ها
476
امتیاز
21,773
محل سکونت
سپاس و بدورد ..حلام کنید عزیزای دلم اگه بد اگه خوب
ساقیا امشب یارم با دیگری مستانه میخندد
بشکنم جام شر.ا.ب راچشم به روی ما میبندد
م.ست شوم امشب بی می از رخ روی نگارش
لبش به خنده وچشمم حلقه اشک رندانه میبندد

برگرفته از قلب بی تپش
 
آخرین ویرایش
بالا