همگانی دفتر اشعار کاربران یک رمان

مسیحه

کاربر ویژه
کاربر ویژه
عضویت
9/8/18
ارسال ها
476
امتیاز
21,773
محل سکونت
سپاس و بدورد ..حلام کنید عزیزای دلم اگه بد اگه خوب
#7
نه معنی شعر رامیدانم
نه باغزل مراوده ای دارم نه با
مثنوی همسایگی میشوم
امادیر زمانیست تو در زبان بی زبانیم به وسعت آسمان
جا گرفته ای میان دفترم
با تک تک این حروف بی معنا
به هزار مثنوی غزل وشعر زاده
شده ای همچون ستارگان ....
زاد روز تولد
رباعی های یایم مبارک

برگرفته از خواب طلایی
 

مسیحه

کاربر ویژه
کاربر ویژه
عضویت
9/8/18
ارسال ها
476
امتیاز
21,773
محل سکونت
سپاس و بدورد ..حلام کنید عزیزای دلم اگه بد اگه خوب
اطراف همین کلبه ی کودکی پرسه میزنم
به چشمه سلام دادم
روی درخت کهن سال صنوبر رابوسیدم
خوش وبشی باعلفهای تازه کردم
برای بابونه ها تبسمی هدیه آوردم
دست دادم با غوکان همسایگی برکه
برای قاصدکان به تواضع سر خم کردم
امانتی ستاره را به تمشکها رساندم
دلتنگ بوته های گلسرخ
به آغوشم کشیدنداز سر ذوق
دست بید روی سرم به نوازش
چشم بستم به لطف
گوش میسپارم به گویش دارکوب .....
می آیی لی لی کنان
«باز باران باترانه »
را آواز کنیم
اینجا نسیم نم نم بارانی میوزد

برگرفته از پیغام های محرمانه....
 

Deniz78

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
8/20/18
ارسال ها
943
امتیاز
22,873
شاد باید بود
طوری دیگر باید زیست
در هیاهوی سختی های زندگی
غم هارا طوری دیگر باید دید

به قلم Denjz78
 

Deniz78

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
8/20/18
ارسال ها
943
امتیاز
22,873
من امده ام تا حوایت باشم ادم
تو امده ای تا ادم باشی ادم
در زمینی که در ان ادمیت نیست
تو چگونه میخواهی ادم باشی ادم
زمینمان بی عشق است اماا
من اگر حوایم....حوا
عشق را یاد تو خواهم داد ادم
سرگذشت منو تو از ازل همین بوده است
ادم تا ابد عاشق حوا بوده است

به قلم Deniz78
 

Faezeh.H

ناظر رمان
ناظر رمان
عضویت
7/30/18
ارسال ها
1,222
امتیاز
27,673
محل سکونت
مینی‌پاریس
*گناه کن*

مرا بُکُش به دست من
به خون من قیام کن

اگر که من گناهتم
به خاطرم گناه کن

بدان که این مبارزه
میان عقل و آرزوست

مرا رها کن از غمت
رها کن و ثواب کن

نِگَه کنم به آتشت
که دودمان من بسوخت

اسیر کن بِبِر مرا
به جرمم اعتراف کن

نمی رسم به وصل تو
عقیق کم نظیر من

بگو که اشتباهتم
دوباره اشتباه کن

به قلم فائزه حاجی حسینی
اشعار تا شیدایی
 

Faezeh.H

ناظر رمان
ناظر رمان
عضویت
7/30/18
ارسال ها
1,222
امتیاز
27,673
محل سکونت
مینی‌پاریس
*رفت ومرا شاعر کرد!*

آه از او،رفت و مرا شاعر کرد
آتشی در دل من دایر کرد

چه کنم این بت کفر آور را؟
برزخی بین من وخالق من حایل کرد

همچنان سوزِ دلم هست گواه زخمم
عقل و دل را همه از جسم وتنم زایل کرد

آنچنان فکر و دل و روح به او مشغولند
به گمانم که خدا عشق به من نائل کرد

می روم بی هدف این جاده ی بی پایان را
کاش می شد سندِ قلب مرا باطل کرد!

به قلم فائزه حاجی حسینی
اشعار تا شیدایی
 

Faezeh.H

ناظر رمان
ناظر رمان
عضویت
7/30/18
ارسال ها
1,222
امتیاز
27,673
محل سکونت
مینی‌پاریس
*سنگ صبور*

چقدر تورو قسم بدم
بگم اذیتم نکن

بسه دیگه خسته شدم
اینقدر ازم دوری نکن

چقدر بگم گوش نکنی
عاشق شدم دوباره من

دیگه چقدر بازی داری
با دل بیچاره ی من

باشه توهم هُلم بده
به اوج بی مرامیا

باشه منم عادت دارم
به بعضی بی محلیا

چی مونده از من تو بگو
فقط یه جسم بی عبور

کجا برم که نباشی
مرهم من،سنگ صبور...

به قلم فائزه حاجی حسینی
مجموعه اشعار تا شیدایی
 

زینب میشی

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,888
امتیاز
40,573
محل سکونت
خوزستان
چرا با عشق نبود؟
زندگی خوب اندک، بد که نبود!
ساده بود بی غم و تشویش نبود
گر چه دل تنگ ولی اهل تقلب که نبود!
چرا این زندگی با عشق نبود؟!

سهم ما گاه غم و گه دلمان افسرده
دست و پامان به کار و گهی پاها خسته
نشدیم شاد به لبخند و گهی دل مرده
دلمان گه چو شیشه گهی بشکسته
چرا این زندگی با عشق نبود!

خاطرامان گهی با عشق قدیم بود، نبود؟!
هر کدام او به خاطر نهان داشته دل با او بود
غافل از هم زندگی رفت به تنهایی
و حسرت ز ما دور نبود
چرا این زندگی با عشق نبود!

حال که عمر رفت و به پیری رسیدیم هر دو
نچشیدیم ز این زندگی طعمی هر دو
همه ی عمر تلف شد به چرا و با دو
چرا این زندگی با عشق نبود؟

زینب میشی. عبور سایه ها
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,888
امتیاز
40,573
محل سکونت
خوزستان
سنگ دل

دوست دارم شکفد سنگ دل با دانه ای
سنگِ خارا چه به آه و ناله ای!

گر شکافد سینه ام با گل عشق
می زنم بر پای آن گل بو*س*ه ای

بیقرارم بیقرار آشفته و حیرانِ او
کِی زند دل بی او به زلفش شانه ای

گر شده سنگی چرا دل یاد اوست؟
شیشه دل گوهر و سنگ ندارد مایه ای

گر چه کابوس است مرا بی او ولی
ای دلِ شیشه تو سنگ یا دیوانه ای؟

زینب میشی. عبور سایه ها
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
عضویت
3/31/17
ارسال ها
1,888
امتیاز
40,573
محل سکونت
خوزستان
پدر

تو پر از کینه و آه از یاد پدر
من پر از بغض و اشک از کوچ پدر

تو پر از خاطره ی سرد و سیاه
من پر از وسوسه ی دست فداکار پدر

تو پر از دردی و فریاد ز شلاق پدر
من پر از خاطره ی لبخند آرام پدر

تو پر از سرمای هر کینه ی تلخ
من پر از درد ز اندوه شبِ سرد پدر

تو پر از کار و پر از درد ز هر چوب پدر
من دلم گرم به آن آتش افروخته ی دست پدر

تو پر از خاطره ی خشم و غضب های پدر
من پر از غصه ی تب دار و پریشان پدر

تو پر از خواب پریشان ز یادگار پدر
من پر از خاطره ی گرم ز آغوش پدر

تو پسر بر پدر و من دختر
تو ببین خوب و بد اندیشه در یاد پدر

تو بیندیش به نیک و دل خود نرم کن از یاد پدر
که زمانی خودت یک پدری همچو پدر


زینب میشی. عبور سایه ها
 
بالا