اول وقتی موهای پسره تصویر فرفری بود میخواستم بگم رسول و نجلا. ولی گفتم اونطوری باید سر دختره هم چادر بود. و اینکه چرا باید درباره داستانی که داره مینویسی فوروارد بذاره اونم دیالوگ عاشقانه طور بگه؟ اصلا هم شبیه رسول نیست. بعد گفتنم اعهههه مهسااا یه رمان دیگه میخواست بذارررررره تو انجمننن. شاید وقتش نزدیک باشه و میخواد ما با صحنه های گشنگش آشنا کنه.
مغز متفکر رو داشتی؟ تو هم حس میکنی استعداد مغزم داره حیف میشه؟
فرفری نیست این یکی، صاف صافه بچه
خوشحالم که مشخصه شبیه رسول نیست
نزدیک که نمیدونم... از بعد مریضیم نوشتنم نمیاد، خیلی کم مینویسم
گشنگ اون نگاهته
بهله بهله... دقیقا همین حس رو دارم
یه چندتا فر داره دیگه، فکر کردم هون فرفری منظورته
نه بابا، اون کلا داره زبون میریزه، این بچه فکر نکنم زبون ریختن بلد باشه.
یعنی این احتمال وجود نداره رمان های در حال تایپت بشه 3 تااااا؟
#حق#حق این پسرمون زبونبازی بلد نیست به دلایلی
من خدا کمک کنه... خودم خیلی هنر کنم، ببینم این قصه رو تموم میشه...
پچمکم... پچمک عزیز دلماز پس سهتا قصه همزمان برنمیام