انجمن رمان نویسی یک رمان

میم پناه
میم پناه
فرانک رو اعصابم بود همیشه
الآنم همونه، تو چی کار به سارا و بره‌وار زندگی کردنش داری، بعدم چرا به‌جای اینکه عین آدمیزاد کمکش کنی، تغییر کنه؛ بیشتر اذیتش کردی؟
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Pingu
عقب
بالا