سلاااااااااااااااااام به روی مااهت که
نمی دونی چقدر ممنونتم که ادامه ی قصه رو هم خوندی
خداروشکرم و یه سوتی ای تو کارم تو شرکت جدید دادم، بابت اون حسابی اعصابم خرده... استرسم بالا بود
درست میشه خدا بخواد ولی خب می شد اصلا این سوتی داده نشه
بهله بهله... خود خودشونن... گفته بودم یکی از زوج های دخترها تو قصه ی بعدی هم هستن... حدس بزنید کدومشون؟
همین که متوجه شدی... ممنونتم
نه... این چند ماه بعد از دختراس... اگر اون رو ادامه بدم... کامل معلوم میشه که تقریبا ده ماهی گذشته
مگه میشه مهدیس مهربون انرژی مثبت نده؟ از بس که خودت دوست داشتنی ای