انجمن رمان نویسی یک رمان

Ana.A
Ana.A
آها از بین شخصیت ها
رسول و حافظ توی یه سطحن:1:
ایزد پناه هم اگر خوب بمونه دوسش دارم
میم پناه
میم پناه
سلاااااااااام به روی ماهت که :intlove::intlove:خوشگل‌تر کردی اینجا رو

خداروشکر... یک هیچ به نفع حنانه:x3:
:rof1lmao::rof1lmao:الهی فرهاد در آینده بتونه دلت رو به‌دست بیاره:big-hug::big-hug:

وای منم همینم... اصلا انگارنه‌انگار دارم ۲۹ ساله میشم:rof1lmao::rof1lmao:

قربون دل مهربونت که:xt3::face-holding-back-tears:

خوشحالم که رابطه‌ی آرش و نجوا به چشمت اومده:green-heart::face-holding-back-tears:

پس خودشه؟:sugarwarez-004:

گویا می‌خواد یه دانشی کسب کنه:rof1lmao::rof1lmao:
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Ana.A
میم پناه
میم پناه
هوم‌هوم:intlove::intlove:

تو یوسف اورارتو رو نخوندی، نه؟


خوشبحاله ایزدپناه که:big-hug::big-hug::green-heart:
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Ana.A
میم پناه
میم پناه
خانم @Ana.A کجایی؟
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Ana.A
Ana.A
Ana.A
من همان‌طور ریز ریز جوابش را دادم:
- ببخشید که این‌طوری میگم ولی دل من از همین الآن برای عروس بیچاره‌تون کبابه،‌ کباب.
که صدای خنده‌اش بلندتر شد. حالا دیگر فقط لاله خانم نگاهمان نمی‌کرد.
- اگر من و مادرتون خدایی نکرده هم‌مدرسه‌ای بودیم. باید بعد از شام می‌رفتم کوچه پشتی منتظرشون می‌موندم.
شانه‌های نوید هم در حال لرزیدن بودند.
- به چی انقدر شیرین می‌خندی پسرم؟ بگو ما هم بخندیم.
و من با صدای زیرتری گفتم:
- دیدید گفتم تو مدرسه‌ایم.
البته این کارم بسیار اشتباه بود چون چای در گلوی شیرپسر خوش‌خنده‌ی کنارم پرید.

سلام سلام
خوبی خانم نویسنده؟!
نگاه این پسر چقدر ملیح و با شخصیته
آقا تروخدا بی خیال این فرهاده شو!!
اه مردک....
همش داره مزخرف بازی در میاره
درست بشو هم نیست
اصلا ازش خوشم نمیاد و نخواهد آمد
Ana.A
Ana.A
اینکه معذب بودم، تکیه به ایزدپناه را به سلیمانی یا حتی پیمان ترجیح می‌دادم. پس با کمک خودش تا اتاق رفتم.
خدمت شما. شکلات نداشت، برات کوکی با چیپس شکلاتی گرفتم.
کمی خجالت کشیدم آدم کنار دستم علایقم را تا این حد می‌داند و به آن‌ها اهمیت می‌دهد.

بعد من میگم این مرد خیلی کیوته شما بگید نه!
ببین چقدر خوبهههه
یه پناه واقعی شده برای حنانه
چقدر پارتها خوشمل بود
انتخاب عروسک هاشون عالی بود:))))
ایزدپناه دیگه از حس های خودش کاملا مطمعنه به نظرم:)
اونجایی که نگرانش بود
عقب
بالا