انجمن رمان نویسی یک رمان

میم پناه
میم پناه
سلاااااااااام به روی ماهت که مامان خوشگل:face-holding-back-tears::face-holding-back-tears:
هوم، خسته بودم خیلی و در بیشتر زمینه‌های زندگی تحت فشار
یک سال مونده به سی سالگی و فکر اینکه واقعا این بود زندگی؟ قراره همین‌جوری ادامه بدیم؟ و...
مرا ببخشید که حرص می‌خورید:xt3:
خیلی اون بنده‌خدا ستم می‌کشه:face-exhaling:
شکست عشقی یعنی؟ کی می‌دونه؟:sugarwarez-029::sugarwarez-004:
الـی.کـا
الـی.کـا
خوشگل که شمایی:day-dreaming:
عزیزم:a050: بیا بغلم که:big-hug: تو دوست پر تلاش و کار درست منی:big-hug::big-hug:
زندگی همینه دیگه. مهم اینه تا اینجاش که کارت درست بوده:heart:
برو خونتون. اصلنم نمی‌بخشم:z:
از اونجایی که تعصب داره روی کسایی که دور نجوا هستن احتمالا اینجوری باشه. شما‌. ولی خیلی خسیس و خبیثی:cauttious::z::a050:
میم پناه
میم پناه
نگاه توئه:intlove::intlove::face-holding-back-tears::face-holding-back-tears::big-hug:
عزیزتری کههههه... هوم، خوشحالم که نظرت انقدر شیرینه ولی نمی‌دونم شاید از اینجا به بعد باید بیشتر اون مدلی که بیشتر دوست دارم زندگی کنم، نمی‌دونم:xt3:
ففشید ففشید:xt3::xt3::kissym:
هووووووم... پس این‌گونه‌س:sugarwarez-004:من خیلی مهربونم که... دوستتون دارم:green-heart:
الـی.کـا
الـی.کـا
فکر خوبیه:day-dreaming: زندگی فقط یه باره. ازش لذت ببر.
باشه باشه. ایش:cauttious::big-hug:
در اونکه شکی نیست ولی خب دوست دارم بدونم اسکاچی کیهههههه
ما هم دوستت داریم:day-dreaming:❤️
عقب
بالا