انجمن رمان نویسی یک رمان

میم پناه
میم پناه
سلااااااااام به روی ماهت که قشنگم:green-heart::bailar:
خیلییییی سلامتا باشی...:green-heart:ممنونم
خودت عالی‌تری خوشگل من
و
:face-with-peeking-eye:دیگه وقتشه اسکاچی بیاد
  • Sad
واکنش‌ها[ی پسندها] zaritala
Z
zaritala
سلام نویسنده جونم
خواستم بگم این روزا انگار کاملا دارم حال نهال و پناه رو درک میکنم
سختترین قسمتش اینجاست که خود آدم میدونه داره کم کم تموم میشه
ولی انگار باید بگذره
مثل شعره که میگه به چشم دیدم که جانم میرود
اکه درست یادم باشه
کاش همه پایانا مثل رمانا بود
من عاشق قلمتم که واقعیت این حسا رو اینقدر واقعی مینویسی
عقب
بالا